با سلام و درود به انقلابیون و دوستان و همسرنوشتام. من مظفر محمدی بعنوان دوست و هم رزم تان چند کلامی با شما حرف دارم.

امشب آخرین دقایق پنجمین روزا و شب هایی است که پر از امید و همزمان هم  همراه با بیمه! بیم به معنای ترس نیست. به معنای دیدن و شناختن موانع و مخاطراته.

 امروز پنجمین  روزی است که پایه های حاکمیت سیاه سرمایه داران عمامه به سر و بی عمامه و درجه و  مدال به دوشان سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و بیت رهبری شان  را می لرزاند. تا کنون رژیم سیلی محکمی خورده است. تا کنون جهان پیام نان، کار، آزادی ده ها میلیون انسان امیدوار رهایی را شنیده است. تا کنون نفس خاورمیانه را در سینه حبس کرده است. تا کنون بخشی از تاریخ نوین ایران نوشته شده است. و این تاریخ دیگر به عقب بر نمی گردد.

صدای رسای انقلابیون خشمگینی که جانشان از فقر وبیکاری و گرانی و ستم بر زن به تنگ آمده در سراسر ایران، فقط صدای ده ها و صدها هزار انسانی نیست که در خیابان هستند، صدای 80 میلیون انسان رنجدیده ایران از کارخانه تا محله و منازل خانواده ها است، ولو هنوز به خیابان نیامده است. و این صدا را دیگر هیچ نیرویی نمی تواند خفه کند.

جنگ نان، کار ، آزادی تمام شدنی نیست. این جنگ ادامه خواهد داشت. دشمن هم دارد خود را برای جنگ طولانی تر آماده می کند. او که با اسلحه و گاز و باتوم هنوز فاتح خیابان نیست، فردا در سنندج و روز جمعه در تهران نیروی بسیجی ها و قمه کش ها و سپاهی ها و لباس شخصی هایش را به خیابان ها می آورد. این هم یک صحنه دیگر زورآزمایی ما و دشمن است. می خواهند بگویند ما بیشتریم. اما خودشان هم می دانند و 80 میلیون ایرانی می داند که حتی اگر رژیم یک میلیون مزدور را به خیابان بیاورد، هنوز چند ده میلیون از ما کم تر و عقب تر است. اما رژیم زور نهاییش را که فقط اسلحه اش است را برای روزهای پایانی گذاشته است. روزهایی که با هر تیری که شلیک کند و سینه ای را نشانه بگیرد، در حقیقت تیر خلاصی است که به مغز خودش می زند.

در پایان پنجمین روز نبرد نان، کار، آزادی علیه غاصبان نان سفره مردم، در کنار امید به پیروزی سریع، اما بیم تداوم سکوت اکثریت گرسنگان خاموش هم خودنمایی می کند و این بیمی واقعی است. بیم از اینکه گرسنگان خاموش فرزندان و همنوعان و همسرنوشتان شان را در خیابان تنها بگذارند. روزهای آتی به ما خواهد  گفت که آیا امید بر بیم غلبه خواهد کرد یا نه؟ آیا اکثریت چند ده میلیونی به صحنه خواهند آمد یا نه.  

اما انقلابیون و اکثریت خاموشی که فقط قلبشان با قلب خیابان می زند اما قدم شان هنوز همراهی نکرده است، می دانند و باید بدانند که خیابان فقط یک عرصه و صحنه این جدال سرنوشت ساز است. کارخانه یک صحنه دیگر، محلات و پشت بام شبهایش صحنه دیگر، محل های کار در مدارس با معلمان و دانش اموزانش صحنه دیگر و همانطوریکه تا حالا هم در تهران دیدیم دانشگاه ها صحنه دیگر است. این ها مکمل همدیگرند. یکی دیگری را تکمیل می کند. و در دل این اشکال مبارزه و عرصه های جدال، اتحادها جوش می خورد، سازمان شکل می گیرد. رهبری شکل می گیرد و روز و روزهایی می رسد که میادین بزرگ شهرها فتح  و جدال به نقطه سرنوشت سازش خواهد رسید.

این افق پیروزی جنبش خشمگین گرسنگان است. این معنای پیروزی جنبش سرنگونی است و این راه پیروزی ما است

می گویند پای اسلحه به میدان آمده است. مبارزه به خشونت کشیده شده است. اموال دولت تخریب می شود... اما همه این ها حرف مفتی بیش نیست. حتی اگر در میان انقلابیون خیابان در مقابل درندگی دشمن و در مقابل گاز و دود و باتوم و پاشیدن سم به چشمان مردم، دست یابی و دست بردن به اسلحه وسوسه ای باشد، اما انقلابیونی که به تدریج نبض اوضاع را به دست می گیرند، سازمان دادن و رهبری کردن می آموزند و یاد می دهند، باید روشن و صریح باشد که این روزها زمان مناسب برای به میدان آمدن چند اسلحه اینجا و انجا و یا کوکتل و بمب های اتش زا در مقابل دشمن تا دندان مسلح، مطلقا کارساز نیست.

کسانی که از سر تعجیل غیر انقلابی به اسلحه دست می برند در واقع ضرری که می رسانند بعضا قابل جبران نیست. احزاب و جریانات اپوزیسیون که با  تهییج غیر انقلابی مردم را به قیام و انقلاب زودرس و نااماده تشویق می کنند، دوستان دروغین مردم اند. انقلابیون واقعی باید بدانند که حتی دشمن منتظر چنین فرصتی است که مبارزه انقلابیون قبل از این که توده ای بشود و قبل از اینکه همه ی عرصه ها و صحنه های جدال اجتماعی از کارخانه و محله و مدرسه و دانشگاه .. ... گشوده شود، پای اسلحه به میان بیاید. تا او هم لوله سلاح هایش را بطرف انقلابیونی بگیرد که فقط سنگ برای دفاع از خودشان در دست دارند و بس. اگر صحنه های جدال همین روزها را به اسلحه واگذار کنیم دشمن برنده است. حتی فراموش نکنیم که سران نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی هم اگر بتوانند خود این کار را می کنند و عواملشان را به درون انقلابیون می فرستند تا به طرف نیروهای خودی شان شلیک کنند تا در مقابل هر کشته ی خود، ده ها تن از ما را از پا در بیاورند.

بعلاوه در مبارزات دهه های اخیر خاورمیانه ما دیدیم که در لیبی و سوریه چگونه سریعا مبارزه مردم را به جنگ مسلحانه تبدیل کردند تا سناریوی سیاهشان را بسازند و ساختند. ما باید با تمام توان جلو این سناریوی جمهوری اسلامی و دیگر دشمنان مردم در خارج وداخل بایستیم. باید با صدای بلند اعلام کنیم که اسلحه در مبارزه سیاسی و اجتماعی این روزها و شب ها ما جایی ندارد. هر کس اسلحه دارد و حق دارد داشته باشد، اما جایش امروز در خیابان نیست.

امشب در دل بیم و امید های اخرین جدال روز پنجم بیم پایان جدال و خیابان دارد پخش می شود. و حتی در گوشه و  کناری حرف از شکست است.  بیم و امید را می توان فهمید و معنا دارد، اما حرف از سوت پایان و یا شکست را بگذاریم غیر انقلابیون و یا دشمن مقابل ما بزند. انقلابیون برای این بیمناکانی که هنوز نیامده ترسیده و شکست خورده اند، تره خرد نخواهند کرد. مبارزه ما مثل جنگ نیروهای نظامی برای فتح یک قله یا خاک نیست. جنبش 5 شبانه روزی تا کنونی ما نه برای فتح خیابان ها بلکه فضای جامعه ایران را فتح کرده است، پوزه دشمن را به خاک مالیده است.  به جمهوری اسلامی درسی داده و فهمانده است که فردا روز ششم و روزها و ماه های بعد دیگر به عقب برنمی گردد. توازن قوا عوض شده است. جنگ نهایی ما هنوز شروع نشده است.

اما 5 روزی که ایران را لرزاند و جمهوری اسلامی را لرزاند سکویی شده است که ما روی آن ایستاده ایم و این پیروزی تثبیت شده است. ما به دشمن درس خوبی دادیم و خود هم درس خوبی آموختیم. آموختیم که صحنه های جدال را باید گسترش بدهیم. اگر روزی خیابان را رها کردیم، اما محلات و محل های کار و زندگی را می رویم تسخیر کنیم. جنگ ما تازه شروع شده است. جمعیت عظیم چند ده میلیونی ما هنوز میدان نیامده و دارد به آمدن فکر می کند. ما باید این راه آمدن را نشان بدهیم. فقط یک راه وجود ندارد. فقط خیابان نیست. خیابان را تا میتونیم نگه می داریم اما جدال اصلی ما در صحنه های گوناگون جامعه از کارخانه تا محله و مدارس و دانشگاه ها و حتی بازاره. این تدارک برای جدال نهایی است که ممکن است ماه ها طول بکشد. اما ما شروع کردیم. راه بازگشت نیست. جمهوری اسلامی دیگه خواب راحت نخواهد داشت.

 

اگر روحانی چند میلیون رای انتخاباتی را بحساب خودش می گذارد، کور خوانده و خودش هم می داند که دیگر آن پدرش مرد که زمانی مردم می آمدند و بدی را جایگزین بدتری می کردند. الان سرنگونی به دستور جامعه آمده است. بگذاریم جمع بسیجی ها و حزب اللهی ها و فقهای حوزه علمیه و امام جمعه ها و پاسداران و مزدوران چاقوو قمه کش اش را به خیابان بیاورند و برگردند. ما این روز را نگاهشان می کنیم و به ریش شان می خندیم.

بگذار زورشان را بزنند، اما روز و روزهای بعد خواهند دید که اقلیتی بیش نیست و تمام زورشان اسلحه شان است و این در مقابل خیزش میلیونی ما  پوچ است. بروند از شاه که مرده، اما از شاهزاده بپرسن چه اتفاقی افتاد.  با آن ارتش عظیم و ساواک و چاقوکش هایشان چه دیدند. شاه تیرخلاص به رژیمش را در میدان ژاله شلیک کرد. صدها نفر را از ما کشت ولی حکم مرگ حتمی اش را گرفت.

کلام آخرم، با کمونیست ها و برابری طلب ها است.

 

رفقا!

جامعه ایران امروز تشنه برابری است. تشنه ازادی واقعی است.

جدال های پنج روزه ما نشان داد که از شاه پرستی، قوم پرستی، مذهب و ارتجاع خبری نیست. زوزه های اینجا و انجا نشان هیچی نیست. کردستان را نگاه کنی ناسیونالیست ها و قوم پرست ها خفقان گرفته اند. ترسیده اند. جامعه را نگاه می کنند می بینند نشانی از سنت و شعار و پرچم قومی نیست. آن ها با این پدیده ناآشنا هستند. مال آنها نیست. ناراضی اند. از "راسان" حزب دمکرات کردستان ایران و تلاش زحمتکشان و شعبه دیگر حزب دمکرات کردستان برای معامله با جمهوری اسلامی خبری نیست. زیر پایشان را خالی می بینند.

این روزها و این ماه های درپیش صحنه در دست شما کمونیست ها است. جامعه سرنگونی میخواهد. از سرمایه داری بیزار شده. از فساد این نظام گندیده به تنگ امده. برابری زن و مرد میخواهد. رفاه می خواهد. خوشبختی میخواهد. و هیچ کدام از این ها از هیچ جناح بورژوزای و ناسیونالیسم از هر نوعش در حاکمیت و در اپوزیسیون بر نمیاد...

 ما می توانیم در این جدال اجتماعی و رادیکال پیروز شویم و جامعه را به پیروزی برسانیم. کمونیست ها بیش از هر زمان امروز به اتحاد و فشرده کردن صفوف خود نیاز دارند. به متحد کردن و بسیج توده های بجان آمده و گرسنه نیاز دارند. خشم گرسنگان زمانی توده ای و میلیونی می شود که ما سیاست و تاکتیک و روش و راه های درست را پیش پا بگذاریم. ما مردم خاموش را با سرزنش کردن نمیتوانیم به خیابان بیاوریم. این توده چند ده میلیونی ظاهرا خاموش، آتش زیر خاکستر است. کافی است راه درست و منطقی و افق پیروزی را نشان بدهی. می آیند. شک نکنیم. می آیند. بچه های خیابان و این نسل جدید تجربه انقلاب را ندارد. دارد انقلاب را تمرین می کند. بعضیا به آن ها می گویند نوجوان ها . بعضی ها می گویند گرسنه های پابرهنه اند و حرف حسابی سرشان نمیشود. فقط می زنند و می شکنند و روشنفکرشان کمه. این حرف مفته. پابرهنه ها می دانند گرسنه اند، می دانند رژیم حاکم کمر به نابودیشان بسته. تا حالا دو نسل شان را تباه کرده. به اعتیاد و فحشا و خودکشی انداخته یا خودش آنها را کشته.  زحمتکشان و جوانان این نسل دارند می آموزند و بر عهده کمونیست ها و سوسیالیست ها و برابری طلب ها است که این اموزش را و این افتادن و برخاستن ها را با نشان دادن راه حل درست به مسیری هدایت کنند که افق پیروزیش روشن باشد.

صحنه دست ما است. زمین بازی عوض شده است. ما تاحالا پیروز این صحنه ایم و این سکویی برای پرش به پیروزیهای پی در پی است. اگر خیابان را وجب به وجب با کلاه خودها و سیاه پوش ها و لباس شخصی ها و چاقوکش  هایشان مین گذاری کنند، اما در کارخانه و در محله و در خانواده ها و در میان معلمان و جوانان و در دانشگاه ها...، دیگر کارساز نیست. ما اگر خیابان را بطور کامل تصرف نکنیم، اما تصرف محله، کارخانه، محل های کار و زندگی این بار برای ما آسان تر شده است.

 

ما تا حال پیروز شدیم. ما برنده جدال این 5 شبانه روزی که خاورمیانه را لرزانده هستیم. ما پایه های جمهوری اسلامی را سست کردیم. این پایه ها دیگر هیچوقت محکم نخواهد شد. زدن و کشتن و گرفتن و خیابان ها را با اسلحه قرق کردن نشان قدرت نیست. مطلقا نیست. نشان استیصاله. ما دشمن را به استیصال انداختیم.

راه برای متحد شدن ، سازمان یافتن برای کارگران و اقشار گوناگون اجتماعی باز شده است. جمهوری اسلامی خودش هم اعتراف کرده و حتی اگر وعده ای هم بدهد که نمی دهد و بودجه اش را که همه ما می دانیم چه آشی برای مردم پخته تصویب کرده، نه میخواهد و نه می تواند معیشت ده ها میلیون خانواده زیر خط فقر و  گرسنه و بیکار را تامین کند. کافی است خونسرد باشیم و روی پیروزی های این روزها بسازیم.

ما تا حالا پیروز شدیم ولو روز ششمی در کار نباشد که خواهد بود و روزها و ماه های دیگری نه تنها در خیابان، ولو در خیابان نباشیم در حال ساختن و جلو رفتن خواهیم بود. اگر از خیابان به محل های کار و زندگی عقب بنشینیم و اگر مجبور شویم این کار را بکینیم دشمنان و دوستان در لباس دشمن زوزه "شکست خوردند" را سر می دهند. ولی چه باک! ما میخ مان را کوبیدیم. ما تا حالا پیروزیم. و پیروزی های بزرگ تری در راه است.

رفقا!

هشیار و رهبری کننده و سازماندهنده باشیم. سرنوشت جامعه در دستان شما است. در دستان ما است. نه تنها در ایران، چشمان محرومان خاورمیانه و اسرای دولتهای مرتجع جهانی و منطقه به شما دوخته شده است . به ما دوخته شده است. وظیفه سنگینی بر دوش شما،بر دوش ما و همه انقلابیون است. اما شدنی است. زنده باشید

***