١٦ اکتبر حلقه ای دیگر از سنت جنبش ناسیونالیسم کرد!

١٦ اکتبر لکه سیاه دیگری بر تارک و پیشانی ناسیونالیسم کرد است که به تاریخ پراز رسواییهای تاکنونی آن افزوده میشود. اگرمردم کردستان به ناحق فاجعه ای که ناسیونالیسم کرد در ١٦ اکتبر به مردم ستمدیده تحمیل کرد را دور از انتظار میدانستند، از همان ساعات اولیه باردیگر اینکه این نه خیانت و نه جای تعجب، بلکه حلقه ای دیگر از کارنامه وابستگی و حلقه بگوشی این جنبش است، را به آنان یادآور شد. میگویم اگر به ناحق، چون بندوبستها و همدستیهای احزاب جنبش ناسیونالیسم کرد با دشمنان مردم کردستان و بازی با سرنوشت و حقوق این مردم همیشه یکی از احتمالات قابل انتظار بود. اما همزمان مطلقا موافق این حکم  که آنچه بویژه در ١٦ اکتبر رویداد قطعی و حتمی بود، نیستم. حکمی که بخشی از ناسیونالیسم مخالف احزاب حاکم و شیدای بیزنس جهت خوش خدمتی به کاخ سفید آمریکا بر طبل آن میکوبند. برهمین مبنا، در ارزیابی از این پروسه، یکطرفه همه معضلات را بپای همدستی و وابستگی جنبش ناسیونالیسم کرد نخواهم گذاشت، بلکه براین نکته مهم اصرار دارم که اگر یک آلترناتیو سیاسی سوسیالیست و رادیکال، در سطح سیاسی و اجتماعی، بعنوان نماینده اراده مردم هم بر اجرای تصمیم رفراندم پافشاری میکرد و هم حداقل در میدان سیاسی و نظامی نماینده دفاع مسلحانه توده ای از رای و خواست مردم بود و آن را نمایندگی و هدایت میکرد، اینکه روند اوضاع و رویدادها مسیر متفاوتی را طی کند هم احتمال و امکانی بود. نباید اجازه داد که سنتها و حلقه بگوشی و تسلیم شدن ناسیونالیسم کرد به توجیهی برای ندیده گرفتن این انتقاد تبدیل شود.

زدن مهر "خیانت" در ١٦ اکتبر بر پیشانی اینها، کاملا غیرمنطقی است زیرا آنها (احزاب ناسیونالیست کرد) هیچگاه در جبهه مردم ستمدیده، در جبهه دفاع از آزادی و حقوق مردم نبوده و نایستادند تا امروز به آن خیانت کرده باشند. تاریخ این دو خانواده (طالبانی و بارزانی) و کل جنبش ناسیونالیسم کرد و احزابش، تاریخ سپردن افسار خود بدست دولتها و بلوکهای ارتجاعی منطقه و جهان است. تاریخ آویزان شدن به کثیف ترین روندهای سیاسی ارتجاعی در منطقه و جهان است. تاریخ اینها، همیشه تسلیم و وادارکردن مردم کردستان به پرداختن هزینه های خونبار حاصله از شکستهای خودشان است. نمونه سالهای ١٩٧٥، ١٩٨٨ و ١٩٩١ تنها نمونه هایی از این تاریخ سیاه اند. تاریخ اینها، تاریخ راه انداختن جنگهای داخلی و قتل و ویرانگریهایی است که برای کسب قدرت و بدست آوردن رهبری جنبش ناسیونالیسم کرد، با به حراج گذاشتن حقوق و سرنوشت مردم، به مردم کردستان تحمیل کردند. رویدادهای خونین دهه های شصت و هشتاد و نود فقط چند نمونه این حقیقت تلخ اند. تاریخ اینها، تاریخ اشتهای پایان ناپذیرشان برای غرق کردن مردم کردستان در فجایع، تکرار همکاری با ارتش صدام در کشتارهلبجه و انفال و بمباران شیمیایی است، تاریخ سپردن سرنوشت مردم اربیل بدست رژیم بعت و مردم شنگال بدست داعش سنی و مردم کرکوک و دوز و چندین ناحیه دیگر بدست داعش شیعه (حشد شعبی) و ....، است. به همین دلیل همانطور که ٢١ سال قبل گفتم و امروز هم دوباره تکرار میکنم این خیانت نیست، بلکه این سنت جنبش ناسیونالیستی کرد است.

 چند هفته قبل از رفراندم نوشتم که رفراندم حق مردم است اما بارزانی و ناسیونالیسم کرد نقطه ضعف آن هستند. پایه اساسی این حکم من فقط این نبود که تا صبح ٢٥ سپتامبر (روز برگزاری رفراندم)  احتمال که اینها از برگزاری رفراندم پشیمان شوند جدی بود، یا به این دلیل نبود که آیا بارزانی و ناسیونالیسم خواهان دولتی مستقل هستند یا نه، حتی این دلیل هم نبود که بارزانی از آن بعنوان کارت فشار و معامله استفاده میکند و در اجرای نتیجه رفراندم پیگیر نخواهد بود و ...، بلکه بیشتر از هرچیزی اصرار و پافشاری براین واقعیت بود که این احزاب چنان هست و نیست موجودیت خود را در اختیار دولتهای مرتجع منطقه و جهان گذاشته اند، چنان کاسه لیس آنها و فاقد توانایی تصمیمگیری مستقل اند، چنان در مقاومت و ایستادگی توخالی هستند و بالاخره چنان نگران اعمال اراده مردم اند و از آن درهراسند، که بعید است توانایی تحمل فشارهای جدایی و تشکیل دولت مستقل و ایستادگی در برابر مخالفت اربابانشان را داشته باشند. البته باید اعتراف کنم که اصرار و جدیت بارزانی در برگزاری رفراندم و حتی صرف برگزاری آن، بیش از آنچه بود که انتظار داشتم. امروز با معلق نگهداشتن رفراندم عملا رای و صدای مردم را به وسیله ای جهت معاملات و بندوبستهای خود تبدیل کردند.

 ذره ای شهامت سیاسی و حتی اخلاقی هم حکم میکرد که عصرروز ١٦ اکتبر قبل از هرکسی خود بارزانی و بدنبال آن تمامی سران جنبش ناسیونالیسم کرد همگی استعفا داده و اعلام کنند که  از تمامی مسئولیتهای خود دست میکشند. پیام روز ١٧ اکتبر بارزانی بی پایه، توخالی و کهنه تر از آن بود که بتوان این درجه از بزانو درآمدنشان و غرق کردن مردم در فاجعه ای که خود ایجاد کردند، را با آن توجیه کرد. قبل از هر چیز بارزانی خود چندین بار به مردم قول داد که این پروسه را در مدت زمانی مشخص به تشکیل دولت مستقل میرساند، اما امروز میگوید: "روزی خواهد رسید که مردم کردستان به آرزوهای خود برسند"! وی قول داده بود که اگر در نتیجه این تصمیم هر بلایی سر مردم کردستان بیاید خود مسئولیت و هزینه اش را بعهده خواهد گرفت، اما امروز تاوان آن کشته شدن تعداد زیادی پیشمرگان فرزند مردم ستمدیده و کشته و زخمی شدن صدها تن از مردم، آواره شدن و روبرویی مردم با فاجعه های مرگبار و آوارگی صدهاهزار تن از ساکنین کرکوک و "دوز" و دیگر نواحی و بازگرداندن مردم تحت سیطره و سیادت حاکمیت قومی و اسلامی عراق بود. او قول داده بود که نیروی پیشمرگ دفاعی جانانه و محکم از مردم کردستان و تصمیم و اراده و حقوقشان خواهد کرد، قول داد که به مردم دنیا نشان دهد که "این کرد نیست که شبیه شیر است، بلکه این شیر است که شبیه پیشمرگ است"! سوال این است که آیا میتوان همه اتفاقات اخیر و فاجعه ١٦ اکتبر را با همان منطق ٣١ ئاب (٣١ اوت ١٩٩٦ ارتش صدام به درخواست بارزانی به اربیل، که تحت کنترل اتحادیه میهنی بود، حمله کرد) توجیه کرد که خانواده بارزانی و طالبانی جای خود را عوض کردند و همانطور که بارزانی به کمک ارتش صدام اربیل را از کنترل طالبانی خارج کرد، اینبار خانواده طالبانی دست در دست جلادانی چون قاسم سلیمانی و عبادی و داعش شیعه گذاشتند؟! سوال این است که بارزانی بعنوان فرمانده کل قوا در این شرایط بسیار حساس و متحول که همگی انتظار یورش حشد شعبی شیعه را داشتند، کجا بود که تصمیم گیری بدست فرماندهانی رده های پایین تر افتاد. فرماندهانی که که امروز آنها را به "خیانت" متهم میکنند؟ مگر بارزانی نگفت "آماده ام بعنوان یک پیشمرگ اسلحه برداشته و به کرکوک بروم"؟ اگر در کرکوک انگشت اتهام به سوی آن ببرهای کاغذی طالبانی است که تا ساعتی قبل از یورش حشد شعبی رگ گردن شان بالا زده بود و میگفتند "مگر از روی جنازه هایشان رد شوند تا بتوانند یک وجب خاک کردستان را اشغال کنند"! پس چه کسی در تحویل دادن دوباره مناطق مخمور و شنگال و دشت نینوا به داعش شیعه، حتی بدون شلیک یک گلوله و کمترین مقاومتی، مقصر اصلی ست؟ تا کی میخواهید به این استدلال پوچ و بی پایه که نابرابری تسلیحاتی نیروی پیشمرگ و حشد شعبی عامل این ماراتن فرار از جبهه بود، متوسل شوید؟ اگر بعد از همه آموزشها و اسلحه و مهماتی که طی ٢-٣ سال گذشته دراختیار نیروی پیشمرگ گذارده شده هنوز این نیروی "افسانه شکن" توانایی مقاومت و دفاع چند ساعته ای را از خود نشان نداد، چرا مردم کردستان را در چاهی انداختید که از قبل میدانستید پیشمرگه های تان مانند همیشه دوپای دیگر قرض گرفته و پا بفرار میگذارند؟ همه اینها به کنار و پیشکش، اما چرا بدور از چشم مردم پا به فرار میگذارند و حداقل صراحتا به مردم نمیگویند که بنابه هر دلیلی، برنامه ای برای مقاومت ندارند. تا مردم از قبل حقیقت را بدانند و فکری بحال خود کرده و در چنین چاله ای نیافتند؟ چرا استاندار کرکوک، که شاگرد وفادار بارزانی نیز تشریف دارند، تا چند ساعت قبل از فرار، جوانان و مردم شهر را به مقاومت و فداکردن جان خود دعوت میکند؟ همین جرمی بزرگ و نهایت بی مسئولیتی است که به هیچ وجه قابل بخشش نیست. این احزاب در سال١٩٩١ و یورش ارتش صدام به کردستان همین کار را انجام دادند. در سال ٢٠١٤ در شنگال و یورش داعش به مردم بیگناه شنگال همین سناریو را دوباره تکرار کردند. اینبار نیز برای چندمین بار سناریوی فرار را در کرکوک و دیگر نواحی تکرار کردند. در تک تک این موارد عده زیادی از مردم بیگناه را قربانی کرده و با فجایع گوناگون روبرو کردند.

بارزانی، مثل همیشه، به امید حمایت آمریکا از رفراندم و حداقل با این امید واهی که آمریکا مانع یورش نیروهای ارتش عراق علیه کردستان خواهد شد، مردم کردستان را خلع سلاح کرده و آنان را کت بسته تحویل حشد شعبی داد.

پس از برگزاری رفراندم که خود دستاوردی بزرگ برای مردم کردستان بود، سرکوب اراده این مردم توسط حشد شعبی و سپاه پاسداران، همکاری آشکار خانواده طالبانی و بخشی از اتحادیه میهنی  و سپردن جان و مال مردم به این میلیشیای خون آشام، تنها پرده از بیشرمی این دوحزب برنداشت، بلکه و بیشتر از هرزمان دیگری ماهیت واقعی جناح ناراضی و معترض ناسیونالیسم کرد، که نقاب دلسوزی برای مردم را بر چهره خود زده است، را نیز نشان داد. شکی در این نیست که بدون همدستی و همراهی مستقیم خانواده طالبانی، بعنوان بخشی از اتحادیه میهنی، با حشد شعبی و حاکمان بغداد این نواحی به همین سادگی و بدون مقاومت بدست نیروهای میلیشیای خون آشام نمی افتاد و تراژدی ای که مردم کردستان با آن روبرو شده اند تا این حد عمیق نمیبود. به همین دلیل، جرم و مسئولیت خانواده طالبانی در این شکست تراژدیک از همه شاخه های دیگر ناسیونالیسم و بورژوازی کرد سنگین تر است. البته آنها بیشرمانه میخواهند جرم همکاری و همدستی خود با میلیشیای متوحشی چون حشد شعبی را با ادعاهایی چون "الان زمان رفراندم نبود، یا این تراژدی بخاطر رفراندم رویداد و ..." توجیه و پرده پوشی کنند.

اما شوروشوق جنبش گوران (تغییر) و جبهه "نه به رفراندم" و بخشی از اسلامیها در مقابل فاجعه ای که بر مردم کردستان، بویژه مردم کرکوک و سایر نواحی که از ١٦ اکتبر به بعد یکی پس از دیگری به تسلط حشد شعبی درآمدند، بروشنی این حقیقت را نشان داد که این نیروها با مردم کردستان همدرد و هم هدف نیستند. نشان داد تراژدی تحمیل شده به مردم برای آنها وسیله و دستاویزی بود در اختلافات ارتجاعی خود با مخالفین شان بویژه حزب دمکرات کردستان و بارزانی. اینها نماینده افق شکست هستند، و نه فقط زحمت اینکه چگونه در مقابله با شکست و عواقب ویرانگر آن بر زندگی مردم نقش ایفا کنند را بخود ندادند، بلکه در سنگر اشتیاق به شکست لم داده و برای تراژدی در جریان، لحظه شماری میکردند تا بگویند "نگفتیم الان وقت رفراندم نیست؟"، "نگفتیم بدون آمریکا نمیشود؟" یعنی تکرار همان استدلالهایی که از سال ١٩٩٥ علیه کمونیستهای مدافع برگزاری رفراندم و استقلال بکار میبردند و در نهایت نیز به سرکوبشان برخاستند. امروز نیز که فاجعه رویداده است، از اینکه میتوانند در اختلافات ارتجاعی شان با طرف مقابل از آن بهره برداری کرده و آن را به سندی جهت اثبات درستی و حقانیت سیاست و مواضع خود در مقابله با منافع و خواست مردم تبدیل کنند، از فرط شادی در پوست خود نمیگنجند. این جریانات که برسر سهم خود از ثروت و قدرت با حزب دمکرات و بارزانی اختلافی ارتجاعی دارند، شکست و تراژدی تحمیلی بر مردم کردستان را فرصتی برای ممکن شدن اهداف ارتجاعی خود می شمرده و همزمان تلاش میکنند از این شرایط استفاده کرده و بذر خوشباوری به آمریکا را کاشته و خواستها و سرنوشت مردم کردستان را به دنبالچه و تابعی از سیاستهای ضدانسانی و زورگویانه این رهبر بربریت و تروریسم دولتی تبدیل کنند. این در شرایطی است که با کمترین هوشیاری و درایت سیاسی میتوان این حقیقت را دریافت که آمریکا و دولتهای غربی نه تنها دوست مردم کردستان، در مبارزه برای آزادی و احقاق خود، نبوده و نیستند بلکه تاکنون نه مسئله کرد را بعنوان مسئله ای سیاسی تائید کرده اند و نه هیچگاه حل این مسئله در سیاستهای آنها جایی داشته است. سیاست آنها چه در سال ١٩٩١ و چه در ٢٠٠٣، در دوران جنگ دوم خلیج علیه عراق، و چه در پروسه سیاسی پس از سرنگونی رژیم بعث و تاکنون، بازی با مسئله کرد است. سیاست آنها استفاده از مسئلهُ کرد برای جلب احزاب ناسیونالیست کرد و تبدیل آنها به کارت و عامل فشار جهت پیشبرد سیاستهای ارتجاعی خود در عراق و منطقه بوده است.

 

تغییرمعادلە و توازن سیاسی

کردستان از عصر روز ١٦ اکتبر وارد اوضاع سیاسی تازه ای شد. توازن و معادلات قبلی با تغییرات بزرگی روبرو شده اند. قبل از هرچیز و مانند همیشه، ناسیونالیسم کرد نتایج شکستهای خود را بر سر توده های کارگر و زحمتکش سرشکن کرد. توازن بین مردم و حاکمیت احزاب بورژوایی کرد وارد مرحله تازه ای شده است. در این شرایط اگر آلترناتیو چپ و سوسیالیسم و آزادیخواه بعنوان رهبر مبارزات توده ای با آمادگی کامل با شرایط جدید رودررو نشود، ناسیونالیسم و بورژوازی کرد گام بگام شانه از زیر به حراج گذاشتن حقوق و سرنوشت مردم خالی کرده و عواقب این هزیمت را تماما بردوش کارگران و مردم ستمدیده انداخته و این مردم را از این چاه به چاله چشم براه بودن و انتظار معاملات و بده بستانهای آنان با دولتهای بغداد و تهران و آنکارا و قدرتهای جهانی میاندازد. بار دیگر، افق و آلترناتیو ارتجاعی  همدستی و همنوایی مستقیم با دولتهای مرتجع و نیز حاکمان بغداد برسر منافع مردم برسر سرنوشت مردم میداندار خواهد شد.

رابطه مردم کردستان با دولت بغداد دچار تحول بزرگی شده است و عملی کردن خواست مردم برای جدایی و تشکیل دولت مستقل، که خود را در رفراندم ٢٥ سپتامبر به نمایش گذارد، چندین قدم بعقب رانده شده است و حتی بازگشت ستم ملی به شیوه و روشهای متفاوت به کابوسی برسر مردم تبدیل شده است. در مقابل، مقاومت مردم کردستان به شیوه های مختلف ادامه خواهد داشت و این مردم به همین راحتی زیر بار زورگویی حاکمیت بغداد نخواهند رفت. مقابله با نیروهای سرکوبگری که کردستان را مورد یورش قرار داده اند در دستور کار مردم قرار خواهد گرفت و ادامه خواهد داشت. مقابله ای که آرامش را از این نیروها خواهد گرفت. با یورش میلیشیای وحشی به کردستان، مسئله کرد بمثابه مشکلی اساسی که بردوش جامعه سنگینی کرده و مانعی بزرگ در برابر روند اعتلای مبارزه طبقاتی کارگران و تمامی مردم ستمدیده بود، پیچیده تر شده و اختلاف و جنگ قومی میان مردم کرد زبان و عرب زبان عمیقتر خواهد شد. به موازات پیشروی دولت بغداد در سیاستهایش، مردم کردستان بسوی بی اراده گی و تحقیر و شهروند درجه دومی شدن، سوق داده خواهند شد. این امر در تحمیل افق و پرچم بورژوازی کرد و عرب به توده های کارگر و زحمتکش در کردستان و عراق و در تبدیل آن به سیاهی لشکر ناسیونالیسم کرد و عرب تاثیر خواهد داشت. این واقعیت راه را برای دشمنان مردم باز خواهد کرد تا اختلافات ارتجاعی خود را به نفرت و اختلاف میان مردم کرد زبان و عرب زبان تبدیل کنند.

غرق شدن هرچه بیشتر احزاب خانوادگی ناسیونالیسم کرد در وابستگی و گوش بفرمانی دولتها و قطب بندیهای منطقه ای و جهانی، مردم کردستان را با نگرانیهای جدی، و فضای ترس و رعب روبرو خواهد کرد. این احزاب همیشه نقش گوش بفرمان و نوکری این دولتها و قطبها را داشته اند اما اوضاع جدید خطر تبدیل این نیروها به حلقه بگوش و همدست در سطحی عمیقتر و وسیعتر را بوجود آورده است. آنچه اتفاق افتاد ٣١ ئاب دیگری (٣١ اوت ١٩٩٦ ارتش صدام به درخواست بارزانی به اربیل، که تحت کنترل اتحادیه میهنی بود، حمله کرد) با تعویض جایگاه دو خانواده و احزابشان است. ٣١ ئاب در روز روشن و صراحتا حزب دمکرات کردستان و بارزانی را کاملا در آغوش رژیم بعث و طالبانی و اتحادیهُ میهنی اش را به آغوش رژیم اسلامی انداخت. در ١٦ اکتبر خانواده طالبانی و بخشی از اتحادیه میهنی تماما خود را در اختیار سپاه پاسداران و داعش شیعه قرار داده و کرکوک را تحویل آنان دادند. به این ترتیب توازن نیرو میان اتحادیه میهنی و حزب دمکرات، حداقل برای مدتی کوتاه، تا حدودی بنفع اتحادیه میهنی و خانواده طالبانی تغییر دادند. اما این خود هزینه ای سنگین دربردارد و به همان اندازه که در مقابل آن خوشباوری وجود داشته باشد عواقبش برسر مردم ریخته و تحمیل خواهد شد. طرف مقابل، یعنی بارزانی و حزب دمکرات برای تغییر تعادل بنفع خود، قبل از اینکه به فکر هرگونه راه حل سیاسی باشند به فکر این هستند که با دست به دامن کدام دولت و قطب بندی منطقه ای شدن میتوانند این تعادل را بنفع خود تغییر دهند. این روش، دست دولتهای مرتجع منطقه و حاکمان بغداد در کردستان را بازتر کرده و بعید نیست که تاحد پیشقراولیشان و تکرار فجایعی از نوع ٣١ ئاب و ١٦ اکتبر پیش بروند.

اوضاع در سطح داخلی کردستان نیز بسوی این پیش میرود که نه تنها وضعیت فعلی، حاکمیت دو حزب در بخشهای مختلف، را به سطح بالاتری سوق دهد بلکه احتمال اینکه کردستان به دواقلیم جداگانه، تحت حمایت و متکی به یکی از دول منطقه تبدیل شود، وجود دارد. روشن است که منطقه تحت قلمرو و اقتدار اتحادیه میهنی به منطقه مستقیما تحت کنترل جمهوری اسلامی تبدیل میشود. تبدیل این منطقه، به منطقه تحت نفوذ ایران و سپاه پاسداران، همانگونه که تجربه گذشته، بویژه در دوران دهه نود نشان داد، مخاطرات و فجایع بسیاری بدنبال خواهد داشت. دوتکه شدن کردستان شکافی بزرگ در داخل کردستان بوجود می آورد و نه تنها مانعی جدی در مبارزات سراسری مردم کردستان و طبقه کارگر در کردستان ایجاد خواهد کرد، بلکه مردم هریک از این دو بخش را به اسارت یکی از قدرتهای میلیشیایی محلی درآورده و وادار به تن دادن به اقتدار دولت ناسیونال-اسلامی مرکزی خواهد کرد. این اوضاع همچنین بازار سیاست نیروهای مرتجع اسلامی و جنبش ارتجاعی گوران (تغییر) را نیز گرم نگاه خواهد داشت. هردو حزب خانوادگی برای جلب جریانات کوچکتر بسوی خود به رقابت و دادن امتیازات بیشتر به آنان دست خواهند زد. روند رویدادها به سوی احتمالاتی از نوع آنچه در اواسط دهه نود روی داد، پیش میرود که تشدید اختلافات اتحادیه میهنی و حزب دمکرات نه تنها به رشد وسیع ارتجاع اسلامی و حتی تروریسم اسلامی میدان دادند بلکه با دراختیار گذاردن امکانات وسیع و کشاندن آنها در حاکمیت، برای تقویت جبهه خود، راه را برای رشد احکام و قوانین ارتجاعی اسلامی کاملا باز کردند. امروز هم جنبش گوران (تغییر) و بخشی از اسلامیها غرق در شادی سرکوب نتایج رفراندم و روند استقلال اند و غیرمستقیم به ستایش آن بخشی از اتحادیه میهنی میپردازند که با فروختن خود به سپاه پاسداران و داعش شیعی به سرکوب این پروسه کمک کردند. این، میتواند عامل ویرانگری برعلیه اراده آزادیخواهانهُ مردم کردستان باشد و عمل کند. در چنین شرایط نگرانی راه افتادن جنگ داخلی نیز بر جامعه سایه انداخته است.

پیشرویهای تاکنونی دولت عبادی شروع پروسه محدود کردن حاکمیت احزب ناسیونالیست کرد و بازپس گیری امتیازاتی است که در جریان و بعد از تحولات سال ٢٠٠٣  بعنوان فدرالیسم و دولت اقلیم به ناسیونالیسم کرد داده بودند، و مهمتر پیشرفتی در جهت الحاق اجباری کردستان به عراق است. این سرآغاز مرحله دیگری است از انتقامگیری و مجازات مردمی که ٩٢% آنها تصمیم به جدایی گرفتند. عقب نشینی و شکست ناسیونالیسم کرد در برابر دولت قومی-اسلامی بغداد، به نحوی که مخالفین بورژوایی اتحادیه میهنی و حزب دمکرات ادعا میکنند، نه تنها به رهایی مردم کردستان از چنگ احزاب میلیشیایی کردستان کمک نمیکند بلکه میتواند این مردم را بیشتر و بیشتر بسوی اتحادیه میهنی و حزب دمکرات و مخالفین بورژوایی آنان بکشاند. شرایطی که این مردم کردستان و حقوق و سرنوشتشان است که بیش از هر چیزی قربانی سیاست و یورشهای حاکمان بغداد خواهد شد.

 

ضرورت شکل دادن به آلترناتیو سیاسی چپ و رادیکال در شرایط کنونی!   

شرایط جدید و تحولات در توازن قوا و اوضاع سیاسی مورد بحث، بروز احتمالات متفاوتی را ممکن کرده است اما هیچیک از این احتمالات راه هموار و همگونی پیش رو ندارند. قطعا در شرایط عدم وجود و حضور آلترناتیو سوسیالیستی و آزادیخواهانه که توانایی بمیدان آوردن نیروی توده ای برای مقابله و ایستادگی در برابر سناریوهای ارتجاعی را داشته باشد و به اوضاع سیاسی کنونی جهتی متفاوت بدهد، در بر روی نیروها و آلترناتیوهای ارتجاعی آنان باز است تا برمبنای توازن قوای جدید میان نیروهای ناسیونالیست کرد و همچنین با حکومت مرکزی، با بندوبست و معامله از بالای سرمردم شرایط را علیه آنان تغییر دهند و تراژدی دیگری را به مردم در کردستان تحمیل کنند.

اما این سناریوها به هیچ وجه لاینحل و غیرقابل پیشگیری نیستند. شرایط کنونی و رسوایی هردو حزب خانواده ای و میلیشیایی، اتکا و پناه بردن ناسیونالیسم و اسلامیون ناراضی (جنبش تغییر، کومله اسلامی و جبهه "نه به جدایی" و ..) با آویزان شدن به ریسمان فاسد شکست و سرکوب خواست مردم کردستان از جانب داعش شیعی، احتمال تعمیق اختلاف در صفوف ناسیونالیسم کرد و حتی امکان بروز شکافی جدید در صفوف اتحادیه میهنی، همزمان رشد و گسترش نارضایتی و تنفر مردم آزادیخواه و ستمدیده علیه نقش نفرت انگیز همه شاخه های ناسیونالیسم کرد و ...، از طرفی راه سرکوب اراده مردم را باز گذاشته و روند تسلیم در برابر سیاستها و آلترناتیوهای متفاوت ناسیونالیسم و زورگوییهای حکومت عراق را تسریع بخشیده، اما از طرفی دیگر راه وارد آوردن ضربه سیاسی سنگینی به تمامی آلترناتیوهای ارتجاعی ناسیونالیسم را باز خواهد کرد. این، در گرو بمیدان آمدن سیاسی و اجتماعی آلترناتیوی چپ و رادیکال و انقلابی و آزادیخواهانه است که در میدان سیاست فرصتهای مقابله و زدن افقها و آلترناتیوهای متفاوت ناسیونالیسم و احزابش را بدست گرفته و در نقش رهبری و سازمان دادن مبارزات آزادیخواهانه کارگر و توده های معترض و حق طلب علیه این احزاب، و همزمان برای شکست دادن سیاستها و یورشهای رژیم بغداد به میدان بیاید. نیرویی که همزمان بتواند نیروهای وسیع توده ای که از سنن و جنبش ناسیونالیسم فاصله گرفته اند را حول آلترناتیو و افق سوسیالیستی و رادیکال و آزادیخواهانه در میدان نگاه دارد. اگر این آلترناتیو نتواند با همان سرعت تغییراتی که در توازن اوضاع فعلی پیش میآید با جسارت سیاسی و انقلابی عرض اندام کند، روند رویدادها امکان دخالت آلترناتیو انقلابی را محدودتر کرده و ناسیونالیسم شکست خورده کرد نیز، که در ایندوره نشان داد نمیتواند آلترناتیوی برای مقاومت و دفاع بر برابر این زورگوییها و سرکوب باشد، بعنوان عامل به تسلیم کشاندن مردم کردستان در برابر چنین شرایط فاجعه باری نقش ایفا میکند و برای دوره ای دیگر این شرایط سخت و ناگوار با تحمیل فشارهای بیشتر به کارگران و توده های مردم ادامه خواهد یافت.

تا روز ١٦ اکتبر اوضاع و شرایط سیاسی فرصتی ایجاد کرده بود تا پافشاری و تاکید بر رفراندم و استقلال کردستان با تحولاتی به نفع آلترناتیو آزادیخواه و توده های کارگر و مردم ستمدیده تمام شود. برگزاری رفراندم و رای به استقلال نه تنها میتوانست مسئله کرد، بعنوان مانعی بزرگ برسر راه مبارزه طبقاتی، و توهمات "همسرنوشتی بورژوازی کرد و پرولتاریای کرد"  را بزداید و از میان بردارد، بلکه میتوانست روحی تازه در اعتماد به نفس مردم در کردستان بدمد، که عملا نیز دمید. همچنین میتوانست سرآغاز و راهی برای تغییر سیستم سیاسی در کردستان باشد، میتوانست توازنی جدید میان بورژوازی و پرولتاریا و مردم ستمدیده شکل بدهد، میتوانست روند مبارزه آزادیخواهانه را تسریع کند. بدون شک همگی این اگرها به این بستگی به نقش و جایگاه کمونیسم و آزادیخواهی در کل این پروسه داشت. اما حتی مستقل از نقش و جایگاه کمونیسم، صرف رفراندم و استقلال و خاتمه مسئله کرد، بعنوان مسئله ای سیاسی که بر جامعه سنگینی میکند، به خمیرمایه ای برای پیشرفت شرایط به نفع شفاف تر شدن مبارزه طبقاتی و آزادیخواهانه طبقه کارگر و توده های ستمدیده علیه ستم بورژوازی و اقتدار سرمایه تبدیل میشد.

اگر در بحبوحه این شرایط جدید یک حزب کمونیست سیاسی و اجتماعی در میدان بوده و حضور داشت، امر استفاده از شرایط جدید، جهت تغییر دادن اوضاع بنفع توده های ستمدیده و افشا و طرد آلترناتیوهای متفاوت ناسیونالیسم و افقهای ارتجاعی و همچنین زدن مهر آزادیخواهانه و رادیکال به این تحولات، آسانتر پیش میرفت. شرط چنین امری، حداقل وجود و حضور آلترناتیوی سیاسی سوسیالیستی با نفوذ و اعتبار و معتبر، بعنوان یکی از نیروهای درگیر در این شرایط و یکی از نیروهای دخالتگر موثر در صحنه سیاسی و تقابلها است. متاسفانه نمیتوان از حزب کمونیست کارگری کردستان، علیرغم اینکه در سطح ارائه سیاست و راه حل سوسیالیستی به این اوضاع نقش داشته است، بدلیل محدود بودن نقش سیاسی و عملی آن و محدودیتهای این حزب، و کمونیسم علی العموم در شرایط کنونی، انتظار داشت که به این زودی، سریع و به تنهایی توانایی ایفای آلترناتیوی سیاسی جهت حل قطعی اوضاع را داشته باشد. اما بدون تردید این حزب میتواند هم بخشی از این آلترناتیو باشد و هم نقشی پیشرو در شکل دادن به آلترناتیوی سیاسی- توده ای با جوابی آزادیخواهانه، انقلابی و چپ به این شرایط، را ایفا نماید. در بخش بعدی این نوشته در مورد چگونگی شکل دادن به این آلترناتیو در شرایط کنونی خواهم پرداخت. اما پیش از آن ضروریست جمع بندی از شرایط فعلی و بوِیژه رفراندم، زمینه و ضرورتهای آن از زاویه ای سوسیالیستی و در تقابل با دیدگاهها، طرز تفکرها، ارزیابیها و جمعبندیهای نادرست و متفاوت، از موضع راست و چپ، درباره و علیه رفراندم و نقش مخربی در بوجود آمدن شرایط فاجعه بار فعلی و شکستی که بر مردم تحمیل شد ایفا کردند، انجام گیرد.

 

جمعبندی؛ زمینه و ضرورت برگزاری رفراندم چە بود؟

از نقطه نظر سوسیالیستی فرصتی که تا ١٦ اکتبر فراهم شده بود فقط این نبود که پس از ٢٢ سال تاکید کمونیسم کارگری بر برگزاری رفراندم و استقلال، برای اولین بار حاکمیت و بخش اصلی ناسیونالیسم کرد بشیوه خود و برمبنای اهداف و افق سیاسی خود به این خواست تن داد، بلکه شرایط سیاسی عینی مشخصی بود که این زمینه و فرصت را فراهم کرد.

دوفاکتور اصلی که این شرایط واقعی را بوجود آوردند عبارت بودند از: اول: شکست تجربه ١٤ ساله فدرالیسم قومی، و دوم: نزدیک شدن به خاتمه یافتن جنگ علیه داعش و بوجود آمدن توازن جدید میان نیروها. هیچیک از این دو فاکتور عامل یا معلول دیگری نبودند، اما هردو تاثیر مستقیمی بر هم داشتند.

تجربه ١٤ سال فدرالیسم قومی بنا به اعتراف صاحبانش شکست خورد. دیگر نه حاکمیت بغداد و نه ناسیونالیسم کرد موافق توازنی نبودند که پس از سرنگونی رژیم بعث جهت تقسیم ثروت و حاکمیت میان آنان بوجود آمده بود. از مدتی قبل حاکمیت بغداد در تلاش بود تا از زیر باری که در توازن قوای پس از ٢٠٠٣ بعنوان امتیاز به ناسیونالیسم کرد، شانه خالی کند. بویژه درباره قطعی کردن وضعیت مناطق مورد مشاجره و بازگذاشتن دست احزاب ناسیونالیست کرد در دخالت سیاسی و ایفای نقش که در توازن قبلی به دولت مرکزی تحمیل شده بود. این پروسه قبل از به میدان آمدن داعش شروع شده بود. فرستادن نیرو (نیروهای دجله) به کرکوک با هدف یکسره کردن مسئله قدرت در این شهر به نفع دولت مرکزی، اقدامی آشکار در این مسیر بود. بر متن توازن قوای محلی، فرصتی پیدا شد تا با به شکست کشاندن استراتژی آمریکا در عراق جمهوری اسلامی را به نیروی اصلی و تعیین کننده در این منطقه و عراق تبدیل کند و تلاش کند آرایش مجدد قدرت سیاسی درعراق بنفع خود شکل دهد. از طرفی تعرض به روند سنی گرایی، که محور اتئلاف جبهه مقابل یعنی ترکیه - عربستان سعودی و ..، بود، و از طرف دیگر پس گرفتن امتیازات داده شده به ناسیونالیسم کرد، بعنوان نیروی تحت نفوذ آمریکا و بلوک محلی آن علیه جمهوری اسلامی، نشانه های این توازن قوای جدید بود. در مقابل نیز، ناسیونالیسم کرد بویژه حزب دمکرات، بعنوان نیروی اصلی و صاحب قدرت آن، که بلحاظ سیاسی به اتکای بیشتر به بلوک ترکیه - سعودی و تشویق اپوزیسیون جمهوری اسلامی، از نظر اقتصادی بجای اتکا به دریافت ١٧% از درآمد عراق، که در مقابل ناچار به قبول و پایبندی به تصمیم و سیاستهای دولت بغداد میشد، به فروش مستقل نفت ( که باعت قطع بودجه دولت مرکزی به دولت اقلیم شد) و البته سرشکن کردن کمبود بودجه ناشی از این سیاست برسر مردم کارگر و ستمدیده پرداخت و به این ترتیب بسوی خلاصی هرچه بیشترخود از افسار حکومت بغداد گام برداشت.

 با بمیدان آمدن داعش این روند موقتا متوقف شد. شکست ارتش عراق در برابر داعش فرصتی طلایی برای ناسیونالیسم کرد بودجود آورد و به آن امکان داد تا تمامی نواحی مورد مناقشه را تحت پوشش و کنترل نیروهای پیشمرگ خود در آورد. از به بعد ناسیونالیسم کرد بر یکطرفه کردن سرنوشت نواحی مورد اختلاف و اجرای ماده ١٤٠ قانون اساسی تاکید ورزید. در بحبوحه چنین شرایطی بود که بارزانی کارت برگزاری رفراندم و استقلال را بدست گرفت و از آن فقط بعنوان کارتی جهت فشار برای جان تازه ای دادن به فدرالیسم شکست خورده قومی و برپایی توازنی جدید استفاده میکرد. توازنی که در آن دولت بغداد هم ناچار به تن دادن به قدرت دوفاکتوی ناسیونالیسم کرد بر نواحی مورد مناقشه شود و هم آن درجه از استقلال سیاسی و اقتصادی ای که عملا اقلیم کردستان بسوی آن گام برداشته بود، برسمیت شناخته شود. در آنزمان اوضاع بنفع دولت بغداد نبود. بغداد از طرفی بدلیل شکست نظامی اش در مقابل یورش نیروهای داعش، که موفق به تحت کنترل درآوردن مناطقی وسیع و اعلام حکومت خلافت شده بود و تا حدودی حتی بغداد را نیز با خطری جدی مواجه کرده بود، از طرف دیگر بدلیل استفاده ناسیونالیسم کرد از این فرصت، که با کنترل مناطق مورد مناقشه و نیز صدور و فروش مستقیم نفت دست خود را جلو انداخته بود، قادر به عکس العمل آنچنانی نبود. در مقابل ناسیونالیسم کرد از اعمال قدرت دوفاکتوی خود بر این مناطق و نفت کرکوک بسیار خشنود بود.

برخلاف آنچه که مخالفین رفراندم در "جبهه نه" و "جنبش تغییر (گوران)" و جناح خانواده طالبانی در اتحادیه میهنی، که امروز با شکست نظامی استقلال کردستان بسیار خشنود بنظر میرسند، و حتی بخشی از چپ و کمونیستهایی را که از موضعی چپ مخالف رفراندم اند، رفراندم عامل و فاکتور یورش نظامی و شکست ١٦ اکتبر نبود، بلکه بر تسریع این روند تاثیر گذاشت. وگرنه از همان روزی که آمادگی نظامی برای شروع "عملیات آزادسازی موصل" به مرحله نهایی و شروع جنگ به مرحله اجرایی رسیده بود، ما پیش بینی آغاز چنین جنگ و تقابلی را اعلام کرده بودیم (به مقاله "سایه جنگی دیگر در بحبوحه جنگ موصل" مراجعه کنید). از همان روزهایی که عملیات شروع شد و نشانه های شکست نظامی داعش روشن شد، هم اقلیم و هم بغداد، در بحبوحه جنگ مشترک علیه داعش، خود را برای جنگی دیگر علیه همد آماده میکردند و حتی علنا آن را در گوش جامعه نیز میخواندند که اولین گلوله پس از جنگ داعش میان نیروهای پیشمرگ و حشد شعبی شلیک خواهد شد. تفاهم و توافق میان بارزانی و عبادی، به سرپرستی آمریکا، برای خارج کردن نیروی پیشمرگ از مناطقی که هنگام یورش داعش تحت کنترل خود درآورده بودند، سندی آشکار در تایید این مسئله است. بغداد با پیشرویهای محور ایران - سوریه - روسیه عزم جدی تری یافت، بویژه نجات رژیم اسد در سوریه از سقوط، بمیدان آمدن و دخالت روسیه در کشمکشهای سیاسی و نظامی و تقابلات منطقه، استفاده از جمهوری اسلامی در جنگ علیه داعش و پخش کردن بیشتر نیروهایش در عراق و سوریه، عزم و اراده بیشتری به اقتدار شیعە و نیروهای شیعه در عراق بخشید. از طرف دیگر شرکت و برجسته شدن نقش پیشمرگه در جنگ علیه داعش و همه امکانات سیاسی، مادی و نظامی ای که بدست آوردند ناسیونالیسم کرد را به جایگاه نیرومندتر خود در تعیین تکلیف اوضاع بنفع خود پس از جنگ داعش، امیدوارتر کرد.

در آخرین روزهای جنگ علیه داعش در عراق، دیگر شرایط برای تعیین تکلیف میان بغداد و اقلیم مهیا شده بود. ناسیونالیسم کرد باید یا در انتطار بماند تا در آینده ای نزدیک حاکمیت در بغداد با آمادگی بیشتر به جنگ بازپس گیری مناطق مورد مشاجره و وادار کردن حکومت اقلیم به تن دادن به سیاستهای حکومت مرکزی و پایبند کردنشان به شرایط و اوضاع جدید، و تبدیل بحث برسر قانون ١٤٠ و امتیازات بدست آمده به مسئله ای قدیمی و بی خاصیت، بیاید و یا اینکه بلحاظ سیاسی دست خود را برای استفاده ازآخرین فرصتها جهت تغیر اوضاع بنفع خود پیش بیاندازد. این دقیقا آن اوضاع حساس و آن نگرانیهایی بودند که بارزانی در همه گفتارهای خود در کارنوال رفراندم تکرار میکرد و میگفت: "این درست است که برگزاری رفراندم ریسک دارد اما عدم برگزاری آن و سیاست انتظار ریسک بزرگتری دربردارد." این، اشاره به این مسئله بود که اگر ناسیونالیسم کرد دست به عملی سیاسی نزند و دست خود را پیش نیاندازند بزودی و در کوتاه مدت بغداد بخود آمده و به کردستان حمله خواهد کرد. براین مبنا و برخلاف جاروجنجال بخشی از ناسیونالیسم کرد، رفراندم در زمان و توازنی مناسب، به نفع ناسیونالیسم کرد، برگزار شد. مشکل این بود که حزب دمکرات و اتحادیه میهنی که همه امکانات دفاعی را در اختیار خود گرفته بودند در برابر یورش حشد شعبی نه تنها هیچ مقاومتی نگردند بلکه بخشی از آن، که خود را در خانواده طالبانی مییافت، با میلیشیای خون آشام همدست شده و خود به بخشی از نیروی درهم شکستن عزم توده های مردمی تبدیل شدند که برای مقابله آماده میشدند. اگر مقاومتی که در ٢١ اکتبر در "پردی" انجام گرفت در ١٦ اکتبر نیز انجام میشد میتوان گفت که شرایط بگونه ای دیگر رقم میخورد و آرایشی دیگر بخود میگرفت.

همانگونه که قبلا اشاره کردم ضرورت برگزاری رفراندم برای بارزانی هرچه باشد، مستقل از اینکه ناسیونالیسم کرد تلاش میکرد از این تاکتیک برای رسیدن به اهداف و نیات خود، خاتمه دادن به تهدیدات ناسیونالیسم عرب علیه دستاورد و امتیازات خود و رسیدن به دولت کردی، استفاده کند، اما این رفراندم برای کمونیسم و روند آزادیخواهی نیز فرصتی بود. از یکطرف بدلیل اینکه این اولین بار، حداقل در تاریخ معاصر، بود که شکافی واقعی میان سیاست ناسیونالیسم صاحب اقتدار کرد با کل طرحها و سیاستهای قطبها، دولتها و نیروهای مرتجع منطقه ای و جهانی بوجود آمده بود، از طرفی دیگر نیز راهی برای خاتمه دادن به و حل مسئله کرد و دورکردن کردستان از سناریوی تلخی که ناسیونالیسم اسلامی شیعه مورد حمایت مستقیم جمهوری اسلامی بر عراق بوجود آورده است، باز میکرد. سناریویی که در آن زن اسیر است، آزادی عقیده و نظر کفر است، میلیشیا و نیروهای اسلامی و قومی صاحب قدرت و تصمیم گیرنده اند، گریه و زاری برای حسن و حسین کابوسی است در زندگی مردم، ناامنی بر جامعه حکمروا شده، مشروب و آزادیهای فردی و حقوقی به جرمهایی خطرناکتر و بزرگتر از انفجار بمب بحساب میآیند. روندی که شکل دادن، غیر رسمی و دوفاکتو، به جمهوری اسلامی دیگری در عراق در دستور قرار داده است. در این شرایط جدایی کردستان از هر نظر بنفع مردم کردستان و بنفع ایجاد فضای سیاسی مترقی تر در منطقه، شفافتر شدن اختلاف و مبارزه طبقاتی و بنفع خاتمه دادن به اختلاف و شکاف قومی میان کرد و عرب، بنفع خاتمه دادن به سرمایه گذاری بورژوازی کرد و عرب بر اختلاف و دودستگی برمبنای مسئله کرد و بنفع ... بود. و برهمین مبنا نیز برگزاری رفراندم و ایجاد دولت مستقل در کردستان، بویژه در شرایطی که اگر دولتی آزادیخواه و غیرقومی و غیر مذهبی در کردستان ایجاد میشد، میتوانست سرآغاز و امکانی برای تحولاتی مترقی در قدرت سیاسی و خاتمه دادن به حاکمیت میلیشیایی احزاب ناسیونالیست و به کرسی نشاندن حقوق سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی مردم و بازگذاشتن در بر روی روند تحولاتی انقلابی باشد.

خلاصه کنم، در برابر همه انتقادات و مخالفتهایی که از دیدگاههای چپ و راست علیه و در تقابل با برگزاری رفراندم در ٢٥ سپتامبر صورت گرفت، که گویا "فرصت مناسب نیست"، "آمریکا و دوستان کرد از آن حمایت نمیکنند"، یا "این سیاست ناسیونالیستی است" و "این رفراندم بارزانی و حزب دمکرات و طرحی امپریالیستی است" و ....، من رفراندم را حق طبیعی و غیرقابل انکار مردم میدانم و معتقدم هر زمان فرصتی برای عملی کردن و به اجرا درآوردن این حق ایجاد شد باید آن را پیش برد. برهمین مبنا نیز رفراندم ٢٥ سپتامبر قدمی بموقع و مثبت و برحق بود. رای دادن به جدایی و تشکیل دولتی مستقل یا ماندن در چهارچوب عراق حق ابتدایی و غیرقابل انکار و بدون چون و چرای مردم کردستان است. در این شکی نیست که احزاب ناسیونالیست کردستان و همچنین کمونیسم نیز بعنوان تاکتیکی جهت تحقق اهداف خود به دفاع از برگزاری رفراندم برخاستند، اما این ذره ای از این حقیقت کم نمیکند که برگزاری رفراندم حق مردم بود. رای اکثریت قاطع مردم کردستان به جدایی نیز برجسته کردن خواست و اراده این مردم بود. همه آنهایی که رفراندم را عامل یورش سپاه پاسداران و حشد شعبی و شرایط نامناسبی که در ١٦ اکتبر بر منطقه پروبال گشود، میدانند، یا این حق مسلم مردم را فدای اختلافات ارتجاعی خود با رقبایشان میکنند و یا برای ترغیب مردم کردستان برای دست برداشتن از این حق مسلم خود بهانه تراشی میکنند. بسیار غیر منصفانه است، بخصوص از زاویه چپ، که به جای سرزنش حکومت بغداد و یورش ددمنشانه میلیشای آنان، مردم کردستان سرزنش شوند که چرا دست به متحقق کردن یکی از حقوق پایه ای خود برده و به این ترتیب باعث بوجود آوردن این وضعیت و شکست شده است. به نظر من این برخوردها سرسوزنی حقانیت ندارند.

از منظر چپ تکرار این بهانه ها و توجیهات عملا سرتسلیم فرودآوردن در برابر تبلیغات پوچی است که همیشه در برابر تاکید کمونیستها بر برگزاری رفراندم، عنوان شده است. "استدلالهایی" چون "مناسب نبودن شرایط" و "بهم خوردن رفاه و آسایش مردم کردستان" را به بهانه ای برای مخالفت با این حق مردم تبدیل کرده اند. از سال ١٩٩٥ کمونیسم بر برگزاری رفراندم تاکید کرده و درهر فرصتی که برایش بوجود میآمد آن را عملی میکرد. در حالیکه در طول این سالها هیچوقت به اندازه ٢٥ سپتامبر شرایط و توازن برای اینکار فراهم نبود، هیچوقت نیز در این شکی نداشتیم که حداقل دولتهای عراق و ترکیه و ایران و سوریه برای ممانعت از آن و به شکست کشاندن رفراندم و جدایی از هیچ تلاشی دریغ نخواهند کرد. اکنون، رای دادن مردم کردستان به جدایی دستاورد سیاسی بزرگی در دست کمونیسم و هر نیرویی است که بخواهد برای عملی کردن این رای و حق مردم تلاش و مبارزه بکند. بدون شک، رفراندم و عملی کردن نتایج آن اگر نگوییم دو مرحله حداقل دو گام متفاوت در این پروسه اند. مردم کردستان اساسا بدلیل عدم وجود آلترناتیوی سوسیالیستی برای سازمان دادن و رهبری جنگ مقاومت توده ای و همینطور بدلیل گوش بفرمانی و نوکرمنشی خانواده طالبانی و بخشی از اتحادیه میهنی به قاسم سلیمانی و حشد شعبی از یکطرف، و زانو زدن شاخه های دیگر ناسیونالیسم کرد، در متحقق کردن گام دوم این پروسه، یعنی ایجاد دولتی مستقل، با شکست مواجه شده است. اکنون دیگر این وظیفه کمونیسم و چپ و جبهه آزادیخواهی است که مردم کردستان را از زیر آوار ویرانه های این شکست درآورده و این روند را به سرانجام منطقی خود برساند. مقابله با رفراندم برگزارشده و رای اکثریت قاطع مردم کردستان با هر بهانه و توجیهی که باشد، عملا ملحق شدن و یا همکاری با نیروها و دولتهایی است که علیه حق این مردم برای آزادی و برخورداری از حقوق اولیه خود هستند و یا حداقل تسلیم در برابر آن افق ارتجاعی است که میخواهد مردم کردستان را به الحاق اجباری و ستم و درجه دومی وادار کند.

با واقعه ١٦ اکتبر این فرصت، حداقل در شرایط کنونی، از دست رفت. همه شاخه های بورژوازی کرد، بویژه ٥ حزب در حاکمیت اقلیم کردستان، هرکدام بنوعی در از بین بردن و به هدر دادن این فرصت و تحمیل شکستی دیگر به مردم کردستان، شرکت و مسئولیت مستقیم داشتند و دارند. بخشی از آنان به پشقراولان حشد شعبی تبدیل شدند، بخشی دیگر، مثل همیشه، مردم را با راه انداختن جاروجنجال های توخالی "از بین بردن هرنیرویی که به کردستان حمله کند"، فریب داده و بدون هیچ مقاومتی مردم را دو دستی تسلیم حشد شعبی کردند. بقیه نیروهای ناسیونالیسم و بورژوا اسلامی کرد که به همه روند و رویدادها از زاویه ای آنتی بارزانی و حزب دمکرات مینگرند، برای این شکست و پیشرویهای ارتش عراق و حشد شعبی در سرکوب مردم کردستان رقص و پایکوبی میکنند و مژده بهتر شدن اوضاع را به مردم میدهند. امروز همه شاخه های بورژوازی و ناسیونالیسم کرد علیرغم هراختلافی و تقابلی که باهم داشته و یا دارند، آنهایی که از همان ابتدا علیه برگزاری رفراندم بودند همراه با دولت بغداد بر لغو نتایج رفراندم تاکید میکنند و بخشی دیگر که موافق برگزاری رفراندم بودند با معلق نگه داشتن نتیجه رفراندم تا تاریخی نامعلوم، آینده ای که احتمالا به لغو کامل نتیجه رفراندم هم تن دهند، موافقت کرده.     

 

 تغییر اولویتهای جبهه چپ و آزادیخواه!

 در شرایط جدید نه تنها تصمیم و رای مردم کردستان برای جدایی کماکان برجای خود باقی میماند و تاکید بر آن ضروری است، بلکه وادار کردن مردم کردستان به الحاق اجباری توسط دولت عراق، آنهم با اتکا به میلیشیاهای حشد شعبی و سپاه پاسداران برای سرکوب مردم، ضرورت و تمایل به جدایی را در مردم کردستان عمیقتر و وسیعتر خواهد کرد. این اوضاع همه خوشباوریهای بوجود آمده که گویا عراق پس از ٢٠٠٣ شرایط ماندن مردم کردستان در عراق با برخورداری از حقوق مساوی شهروندی را فراهم کرده، را به حبابی تبدیل کرد.

در مورد جدایی کردستان بمثابه تصمیم رفراندم، ضروری است بر این نکته تاکید کنم که استقلال کردستان برای کمونیسم بمعنی استقلال طلبی نیست. استقلال بخودی خود هدفی نیست و بخودی خود نیز راه چاره ای برای نجات مردم ستمدیده و کارگر از مصائب و مشکلاتی مانند فقر و فلاکت و بیکاری که سرمایه بر مردم تحمیل کرده، نیست. در شرایط  عدم وجود راه حلی برای مسئله کرد در چهارچوب عراق یکپارچه است که استقلال کردستان ناچارا بعنوان راه حلی برای مسئله کرد و خلاصی از گرداب فدرالیسم قومی و اختلاف و دو دستگی موجود در عراق، از طرف کمونیستها طرح میشود. برهمین مبنا استقلال کردستان امکانی است برای خاتمه دادن به مانعی بزرگ برسر راه گسترش و رشد مبارزه طبقاتی و شفاف تر شدن اختلاف میان بورژوازی و پرولتاریا در کردستان و عراق است. در شرایط فعلی و پس از ١٦ اکتبر، یافتن فرصتی برای عملی کردن نتایج رفراندم در گرو ایجاد تغییر در توازن قوای فعلی نیرو در کردستان و در گرو این است که آلترناتیو و رهبری رادیکال و انقلابی و چپ با عزم رهبری و هدایت رای و تصمیم مردم به میدان بیاید. ایجاد تغییر در توازن قوای نیروها از طریق سازمان دادن و رهبری کردن همه نفرت و بیزاری مردم که هم علیه یورش و و ویرانگری و سرکوب وحشیانه حشد شعبی و دیگر نیروهای عراقی و هم علیه حاکمیت گندیده، ستمکار و همیشه بازنده ناسیونالیسم کرد رو به فزونی دارد، است. ادامه حاکمیت میلیشیایی کنونی کردستان را بسوی شرایطی بمراتب سهمناک تر و فاجعه بارتر سوق خواهد داد و دست همه دولتهای مرتجع منطقه در دخالت مستقیم تر و مخرب تر در کردستان را بازتر کرده و احتمال تشدید اختلافات و رقابتها تا سطح وقوع جنگی داخلی را نیز بوجود آورده است.

چنین شرایطی در اولویتهای آلترناتیو سوسیالیستی و آزادیخواه تغییراتی بوجود خواهد آورد. اگر تا ١٦ اکتبر تاکید و اصرار بر عملی کردن تصمیم و رای رفراندم یعنی اعلام استقلال و تشکیل دولت مستقل راهی برای خاتمه دادن به حاکمیت میلیشیایی و آغاز روندی به نفع آزادی و متحقق شدن حقوق مردم بود، در شرایط کنونی دیگر مسئله و موضوع کاملا متفاوت است. پیش شرط و راه پیشروی برای عملی کردن نتیجه رفراندم، بمیدان آمدن جنبش وسیع اعتراضی، رادیکال و انقلابی توده ای برای درهم پیچیدن حاکمیت باخته و ستمگر و منفور کنونی در کردستان و مقابله با هرگونه یورش و تعرض نیروهای سرکوبگرعراق است. این جنبش، ازهمین امروز و بدون درنگ و با اتخاذ شیوه های گوناگون میتواند شروع شود.

این جنبش میتواند برمبنا و حول سه محور اصلی شکل بگیرد:

اولا) ایستادگی و مقابله با هرگونه تقسیم کردستان به چند منطقه که هریک از حاکمانش متکی به یکی از دولتهای مرتجع منطقه است و به وسیله معاملات یکجانبه با دولت مرکزی تبدیل کنند. ایستادگی در برابر هرگونه معامله و بندوبستی برسر نتیجه رفراندم و یا لغو آن.

دوما) آزادکردن کردستان یعنی درآوردن سرنوشت مردم از چنگ و اقتدار نیروهای میلیشیایی حکومت مرکزی و حاکمیت میلیشیایی احزاب بورژوایی کرد و استقرار حاکمیتی آزاد و متکی به اراده و دخالت مستقیم مردم.

سوما) بشکست کشاندن یورشهای حکومت بغداد و به اجرا درآوردن نتیجه رفراندم و اعلام دولت مستقل کردستان.

چهارچوب تشکیلاتی مناسب برای این جنبش، بوجود آوردن تشکلی سیاسی، چپ و رادیکال و انقلابی توده ای برمبنای پلاتفرمی است  که این ٣ بند اصلی را به محور تمامی تلاشها و مبارزات و شیوه های مبارزاتی خود جهت تحقق آنها تبدیل کند. این تشکل مستقل از تعلق و همفکری ایدئولوژیک و یا فاصله های سیاسی-ایدئولوژیک و با پیش قدم پیش شدن کمونیستها و رهبران و فعالین کارگری، چپ و آزادیخواه و روشنفکران و شخصیتهای مترقی که موافق این ٣ بند اساسی باشند، تشکیل میشود. این جنبش در کنار دامن زدن به مبارزات توده ای مانند: برگزاری میتینگ، اعتصاب عمومی و کار آگاهگرانه و تاکید بر عدم مشرعیت و رسمیت حکومت و پارلمان و رهبری دم و دستگاه احزاب ناسیونالیست مسلح کنونی، همزمان در سه عرصه مهم دیگر به تلاش خود ادامه میدهد که عبارتند از:

اول) تلاش در سازمان دادن مستقیم توده ها و بدست گرفتن امور جامعه، در محلات و کارگاهها و مراکز کار جهت کوتاه کردن دست احزاب بورژوایی از جان و مال و سرنوشت خود. سرانجام در طی این پروسه سازماندهی و کار آگاهگرانه خود را برای خاتمه دادن به اقتدار گندیده و ستمگر کنونی و برقراری حاکمیتی متکی به اراده مردم، آماده میکند.

دوم) این جنبش ضروری است مسلح باشد، و علاوه بر تسلیح خود باید در جهت تشکیل نیروی مسلح توده ای بمنظور بیرون راندن میلیشیا و نیروهای مسلح دولت مرکزی و مقاومت در برابر تعرض آنان، قدم بردارد.

در ایندوره باید با نیروی اسلحه و توانایی نظامی، آرامش را از نیروهای حکومت مرکزی در کردستان گرفت. این توانایی در کنار و همگام با مبارزات و نارضایتی های توده ای، باید به چنان سطحی برسد که با اتکا به نیروی مسلح خود نیروهای دولت مرکزی را از کردستان بیرون رانده و قادر به مقاومت باشد.

رای و تصمیم مردم کردستان به جدایی و تشکیل دولت مستقل، یورش سرکوبگرانه دولت مرکزی علیه این تصمیم، مهر تاییدی بر حقانیت و درستی این تصمیم و رای را برجسته تر کرده است،. علاوه بر این، این حقیقت که مردم کردستان زمانی میتوانند تصمیم خود را عملی کنند که قادر به دفاع مسلحانه از خود باشند، را نیز روشن کرد. احزاب ناسیونالیست بارها امتحان خود را پس داده اند و نشان داده اند که نه قابل اعتماد اند و نه میتوانند این امر را به نتیجه برسانند. به همین دلیل، این امر و وظیفه نیروی توده های مسلح و سازمانیافته است که حول آلترناتیو چپ و انقلابی متحد شده باشند. بهترین انتخاب پیش روی نیروی پیشمرگ، این فرزندان توده های کارگر و ستمدیده، ترک صفوف احزاب ستمگر و بازنده کنونی و پیوستن به این نیروی مسلح توده ای است.

سوم) میدان و عرصه دیگر این جنبش، تلاش و مبارزه آن در عرصه بین المللی جهت جلب حمایت جنبش کارگری و سوسیالیستی و بشریت آزادیخواه جهان از این جنبش و خواستها و مبارزات مردم کردستان، و اعمال فشار بر نیروها و دولتهایی است که مدافع یورش ١٦ اکتبر و تحمیل این بربریت و بندوبستهای احزاب ناسیونالیست کرد بوده و یا خواهند بود، و همچنین دفاع و حمایت از آزادی و استقلال کردستان است. این، آلترناتیو و آرایشی موثر و مترقی در مقابل سیاست پناه بردن احزاب حاکم به دولتهای مرتجع منطقه و جهان است که هیچگاه حامی و مدافع واقعی مردم کردستان نبوده و نخواهند بود.

این جنبش که ابتدا با پیشقدم شدن رهبران و فعالین سیاسی آغاز میشود باید بیدرنگ در سطح محلات و مراکز کار و تولید، و در سطح وسیع میان اقشار مختلف مردم شاخه های خود را گسترش دهد. با شکلگیری این کمیته ها و ایفای نقش رهبری و ابتکاراتی در مرکز و پیرامون خود، میتوانند در قدم بعدی نیز به پیشقراول تشکیل شورا و انجمن و تشکلهای گوناگون جهت بدست گرفتن و اداره امور و خدمات عمومی در محلات، کارگاههای تولیدی، شهرها و شهرکها و .... تبدیل شوند. این وظیفه کمونیسم و فعالین کارگری و سوسیالیستی و آزادیخواه و همه تشکلها و گروههای سیاسی آزادیخواه و مدافعان آزادی و حقوق و رای مردم، است که در این راه نقش خود را ایفا کنند.

 ریبوار احمد

آکتبر ٢٠١٧

 

* اصل مطلب به زبان کردی است رفیق بهزاد یونسی به زبان فارسی ترجمه کرده است