مصاحبه رادیو نینا با خالد حاج محمدی

هیمن خاکی: به مناسبت روز دانشجو، امسال بار دیگر دانشگاهها تریبون رساندن صدای محکم اعتراض میلیونی شهرندان در ایران بود! تریبون سراسری اعتراض  به بی حقوقی مطلق طبقه کارگر، به ستم و محرومیت مطلق شهروندان در مناطق دورافتاده تر، به  فقر و بی افقی دانشجوی محروم، به خصوصی شدن و پولی شدن امکان دسترسی به آموزش و نیازهای اولیه زندگی، به فساد افسارگسیخته حاکمیت، و به تبعیض و تحقیر تعمیم یافته جنسیتی بود! از این تریبون علاوه بر این کیفرخواست قربانیان چهاردهه حاکمیت نیز به میان آمد! از این رو می خواهم سوال اول را اینگونه مطرح کنم. ارزیابی شما از اعتراضات امسال دانشجویان در ١٦ آذر و تفاوت امسال با سالهای قبل در چه چیز بود و در کل ارزیابی شما از اعتراضات امسال که اتفاق افتاد چیست؟

خالد حاج محمدی: کلا در دهه گذشته و بعد از اعتراضات دانشجویان در دهه هشتاد یعنی ١٣٨٤ و تا ١٣٨٦ که تحرکات وسیعی در ابعاد توده ای در دانشگاهای ایران در جریان بود، برای یک دوره سکونی به فضای دانشگاه تحمیل شد.  در آن دوره اعتراضات دانشجویی بیان صدای اعتراض محرومان در جامعه بود و مطالباتی که کارگر و زحمتکش و بخش پیشرو در جامعه داشتند از تریبون دانشگاه به جامعه اعلام شد. بعد از تحولاتی که در آن دوره اتفاق افتاد و حملاتی که به دانشگاه شد و دستگیری های وسیعی که صورت گرفت، یک عقب نشینی را تقریبا به فضای دانشگاه ها، و فضای عدالت خواهانه و برابری طلبانه تحمیل کردند. بعد از آن ماجرا جنبش سبز عروج کرد و کلا فضا عوض شد.

در این پروسه و تا الان اعتراضات مختلفی در دانشگاه ها در جریان بوده است، علارغم اینکه حاکمین تلاش کردند، دانشگاه ها فقط جای فعالیت انجمن های اسلامی، تحکیم وحدت و کلا جریانات دست ساز حکومت باشد، اما در هر اتفاقی از جمله در مناسبت ١٦ آذر، تحرکات دانشجویی که امتداد تحرکات انقلابی و حق طلبانه و امتداد مطالباتی بود که محرومان جامعه داشتند از دانشگاه هم شنیده می شد ولی در ابعاد محدودتری. اگر مثلا سال های ٩٤ به بعد را نگاه کنید تحرکاتی که در دانشگاه ها صورت گرفت رنگ و بوی همان تحرکات انقلابی یا همان اتفاقی که امسال افتاد درش موجود بود ولی در ابعاد  محدودتر و این عادی بود. تلاش میشد و این طور وانمود می کردند که دانشگاه فقط جای اصلاح طلبان حکومتی و کلا جناج های جمهوری اسلامی است و تلاشی میان خودشان در جریان بود از جناح تندرو، جناح اصلاح طلب و اصولگرا که هر کدام شان نشان دهند که دانشگاه جای آنها است. به طور واقعی ١٦ آذر امسال میخی بود بر تابوت سکونی که تلاش می کردند به دانشگاه تحمیل کنند. در صحبت هایت اشاره کردید که در دانشگاه، امسال پرچم این مطالبات بلند شد. دامنه تحرکات امسال در دانشگاه به نسبت سال های قبل وسیع بود ، ولی روی دامنه تحرکات زیاد نمی شود حساب کرد. نه این که مهم نیستند، مهم هستند ولی مستقل از دامنه اش پرچمی که امسال در دانشگاه بلند شد، مطالباتی که بلند کردند دانشجویان آزادی خواه، دانشجویان عدالتخواه ، به طور واقعی پرچم و مطالبه دهها میلیون انسان از اقشار پایین جامعه و در راس آن طبقه کارگر و زنان در ایران بود. و از این زاویه ای میخی بود بر تابوت یک دوره معین که تلاش میشد به زندگی نسل جوان در دانشگاه و امتداد زندگیش، امتداد کار و فعالیت در دانشگاه تحمیل شود و به اعتباری پایان یک دوره بود. پایان یک دوره و عروج دوباره آزادیخواهان و برابری طلبان در ابعاد توده ای و این بار نیز نسل جوان تحصیلکرده طبقه کارگر با پرچمی که در دانشگاه های ایران  بلند کردند آغاز یک دوره نوین را نوید دادند و این یک واقعه مهم بود.

نکته ای را اینجا متذکر شوم که ما و جریان ما به کرات گفته ایم: یک جنبش یک دست دانشجویی غیر ممکن است، دانشگاه آینه جامعه است و اقشار و طبقات مختلف در دانشگاه ها موجود هستند و نمایندگی می شوند. دانشگاه در ایران مهم است چون فعالیت سیاسی، احزاب اپوزسیون، کمونیست ها، فعالیت متشکل کمونیستی در این جامعه ممنوع است و فعالیت متشکل اپوزسیون مستقل از کمونیست و غیر کمونیست هم ممنوع است. در نتیجه دانشگاه به دلیل ترکیب جمعیتی، نسل جوانش، محیط آموزشی، محیط روشنفکری و تحصیلکرده معمولا احزاب سیاسی، سنت های سیاسی به دانشگاه چشم می دوزند و تلاش می کنند در دانشگاه و از دانشگاه استفاده کنند. عروج هر سنت سیاسی و هر تحرک اجتماعی در دانشگاه نشانه سطح و توان آن جنبش یا آن جنبش سیاسی در جامعه است. وقتی که در دانشگاه یک تحرک انقلابی و آزادی خواهانه عروج می کند، نشانه دامنه نفوذ و اعتبار این جنبش در جامعه است و به یک معنایی انعکاس آن چیزی است که در جامعه می جوشد و این مهم بود و فکر می کنم مایه خوشحالی هر آدم شرافت مندی در آن جامعه بود. این واقعیتی است ارزشمند مستقل از اینکه آدمها و جریانات و خصوصا کسانی که این تحرک را راه انداختند  چه ارزیابی دارند و چه ارزیابیی میکنند و فکر میکنند کجا بایستی کدام کار را میکردند یا نمیکردند. این ها را فعالین هر جنبشی و هر تحرک انقلابی انجام می دهند ولی آن چیزی که شاهدش بودیم عروج دوباره یک پرچم آزادیخواهانه بود و این پرچم در سطح وسیع جامعه طرفدار دارد و مایه خوشحالی هر کسی از نسل ما و از طبقه ما است، مایه خوشحالی هر انسان دردمندی، هر انسان محرومی و هر انسان شرافتمندی در آن جامعه است. همه این صف از این اتفاق احساس قدرت کردند و این ارزشمند بود و باید آن را ارج نهاد.

 

هیمن خاکی: شما اشاره کردید که دامنه تحرکات در دانشگاه امسال با سال های گذشته تفاوت هایی داشت و اساسا شما به رابطه بین دانشگاه و جامعه با همدیگر اشاره کردید ولی امسال هم مثل سالهای گذشته ما جناحی را داشتیم یا خط سیاسی را داشتیم که سعی می کند و پافشاری می کند که اعتراضات دانشجویان را در دانشگاه صنفی قلمداد کند و حتی این را می گویند وقتی که در دانشگاه ها اعتراضات وجود دارد این ها مشکلات صنفی هستند که باید حل شوند. هر چند که به طور واقعی اعتراض برای خوابگاه، استخدامی، بهتر شدن وضع زندگی دانشجویان در محیط دانشگاه همه اینها تا حدی اعتراضات صنفی را به همراه دارد، نظر شما در این رابطه چیست این واقعیت عینی آیا می تواند مهری بکوبد بر این اعتراضات که این اعتراضات صنفی است یا نه! اگر نیست این اعتراضات در کجا قرار میگیرد، ما و دانشجویان پیشرو چطور با این پدیده برخورد کنیم؟

 خالد حاج محمدی: اگر مطالبات دوره های مختلف دانشجویان را در نظر بگیریم، همیشه بخشی از مطالبات صنفی و مختص خود دانشگاه است و اما این بخش به نسبت کل مطالبات آنها کمرنگ است. مطالبات صنفی، مطالباتی است که بخش اعظم دانشجویان دارند و در شعارها و مطالبات امسال یا در بیانیه ای که ٣٣ شورای صنفی دانشگاه ها منتشر کردند خیلی برجسته بود. من به شخصه مشکلی با این ندارم ، یعنی به این اعتبار که بخش هایی از جامعه مطالبات معینی دارند (مطالبات صنفی)، تلاشی برای بهبود، بخش همیشگی مبارزه محرومان در جامعه است و به این اعتبار بخشی از مطالبات اقتصادی است. اعتراضات هر دوره طبقه کارگر را در نظر بگیرید اساسا شروعش تلاشی برای بهبود است، اعتراضات خودبخودی هر کارگری در جامعه ایران در مقابل تعرضی که سرمایه به او تحمیل می کند و تلاش می کند سهم طبقه کارگر را از تولیداتی که روی دوش طبقه کارگر انجام می گیرد، بکاهد مقابله و اعتراض می کند و این اعتراض همیشه هست مستقل از سطح سازمان یافته گی اش و مستقل از دامنه اش. ولی اعتراض و تلاش برای بهبود همیشگی است و در هر دوره ای، در خفقان ترین دوران تاریخ چه در ایران و چه در همه جوامع بشری سنگر دفاع از زندگی و سنگر تلاش برای بهبود، بخشی از مبارزات همیشگی طبقه کارگر بوده و در دانشگاه هم هست.

اما در محیط های روشنفکری به طور واقعی مطالبات صنفی ضعیف تر است و فکر می کنم در تاریخ چند دهه گذشته اعتراضات دانشجویی را اگر نگاه کنیم نقش مطالبات صنفی به دلایلی که اول بحثم به آن اشاره ای کردم کمتر است ولی این که چقدر مطالبات صنفی است و یا چقدر سیاسی یک بحث دیگری است. اما این که تلاش برای اعتراض در دانشگاه و در کارخانه و در مراکز کارگری، صنفی بماند، این تلاشی است که در راس آن جمهوری اسلامی قرار دارد. در دنیای ما قدرت در عرصه سیاست تعیین تکلیف می شو. خاورمیانه را در نظر بگیرید تمام دولت های دنیا و تمام احزاب از فاشیست تا گانگسترهای مسلح و آماده شده که هزینه شان را پرداخت می کنند تا یک سیاست معین را در منطقه تقویت کنند، از داعشی که به دست آمریکا و متحدینش به داعش تبدیل شد و در "ارتش آزاد سوریه" برای اهداف آنها بکار گرفته شد و بعد کنترلش از دستشان خارج شد، از اینها تا وضعیتی که در عراق هست، تا وضعیتی که در ایران است، همه عرصه های جدال اصلی دولت های بزرگ دنیا است برای پیشبرد اهداف سیاسی شان و جنگ قدرت است برای سهم هر کدامشان در منطقه. در ایران هم قدرت در جدالهای اصلی سیاسی تعیین تکلیف می شود و تلاش برای این که صنفی بمان، لطفا صنفی باش، برای این است که اجازه ندهند طبقه کارگر و نسل جوان از جمله در دانشگاه ها در سیاست دخالت کنند. صنفی بمان معنایش این است که من را به رسمیت بشناس و اگر اعتراضی داری در چهارچوبی که من تعیین می کنم، با به رسمیت شناختن من و حاکمیت من، مبارزه ات را به پیش ببر. بر این اساس باید حاکمیت طبقه حاکمه را فرض بگیریم، وجود و ماندگاری جمهوری اسلامی را فرض بگیریم و این در هر جای دنیا، در اروپا هم همین است. خطاب به طبقه کارگر میگویند حاکمیت بورژوازی را فرض بگیر و قبول کن دنیا این است که ما حاکم هستیم و شما محکوم ، ولی به عنوان محکوم و به عنوان طبقه استثمارشده و زیر ستم تلاش کن برای بهبود زندگیت. الان اتحادیه های کارگری در اروپا همین سرنوشت را پیدا کرده اند و به نام نماینده طبقه کارگر قدمی از مبارزات صنفی و آنهم در محدوده ای بسیار باریک، فراتر نمیروند.

برای مثال، نقشی که خانه کارگر جمهوری اسلامی انجام می دهد تا جایی که به مبارزه کارگری برگردد خانه کارگر و فعالینش مثل خیلی از احزاب چپ، وضعیت طبقه کارگر، کار کودکان، محرومیت، فقر و..، از همه این ها می گوند، ولی تلاش می کند حاکمیت بورژوازی را به عنوان خط قرمز برسمیت بشناسید و به آن خدشه وارد نکنید. در نتیجه تلاش برای صنفی ماندن معنایش این است که تلاش نکن برای براندازی، برای تغییر و تحولات جدی. تغییر و تحولات جدی در هیچ جامعه ای با مبارزات صنفی ابجام نمیگیرد و بلاخره روزی باید مقابلت را به زمین بزنید تا امرت را عملی کنید.

تلاش برای صنفی ماندن و در سیاست دخالت نکردن، لطماتی جدی به طبقه کارگر می زند و آن را هدف قرار می دهد، مستقل از این که در دانشگاه باشد یا در کارخانه. این تلاش متاسفانه یک ذهنیت عمومی در محرومان جامعه ایجاد کرده که گویا سیاست کار کارگر نیست، گویا برابری زن و مرد امر کارگر نیست، آزادی های سیاسی امر کارگر نیست، قدرت امر کارگر نیست و حزب کمونیستی، حزب کارگری و ساختن آن کار کارگر نیست. هر بچه بورژوایی در این جامعه دو نفر شد تلاش می کند یک سازمان بسازد و یک حزب بسازد و می گوید قدرت را می گیرم، قدرت را از آن جناح دیگر می گیرم، اما وقتی پای کارگر به میدان آمد و  نوبت کارگر و کمونیست رسید، مشتی وکیل و صاحب نظر پیدا میشوند و میگویند، لطفا سیاسی نباشید و صنفی باشید، سیاست امر شما نیست. تلاش می کنند طبقه کارگر و محرومان را از دخالت در سیاست و دست بردن به اهرمهای قدرت برحذر دارند. و این بزرگترین لطمه به طبقه کارگر و محرومان جامعه میزند. برای این که دست به اهرم های قدرت نبرند، فکر براندازی نکنند، فکر جایگزینی سیستم های موجود و حاکمیت بورژوایی با سیستم آزادی خواهانه، سوسیالیسم و جامعه کمونیستی و فکر براندازی حاکمیت های ارتجاعی را نکنند، بردگی خودشان را به رسمیت بشناسند ولی تلاش کنند به یک سری مسائل صنفی اکتفا کنند. مسائل صنفی ارزشمند است بحثم کاستن از ارزش اینها نیست ولی این کاری است که شما تا ابدیت به عنوان کارگر و محروم جامعه می مانی و در این چهارچوب تلاش می کنی برای بهبود. در دانشگاه هم به این صورت است. این تلاش و این همه تبلیغات سر صنفی ماندن به این دلیل است.

بعلاوه یک نکته در جامعه ایران را باید توجه داشت که فضا طوری است دست به هر چیزی ببری سیاسی می شود. کارگری که حقوق خودش را  مطالبه می کند فقط با صاحب کار طرف نیست، بلکه فورا پلیس و مراکز اطلاعاتی به میدان می آیند و با حاکمیت طرف است. اعتراض وسیع کارگری می تواند تا براندازی پیش برود. اعتراض وسیع کارگر به مسائل صنفی، به دستمزدش در صورتی وسیع و متحد باشد کل حاکمیت را تا پای سرنگونی میبرد و این موقعیتی است که در جامعه ایران موجود است. ولی تلاش برای صنفی کردن و صنفی ماندن تلاش برای پذیرش حاکمیت آنها است و تلاش برای دست نبردن به قدرت و اهرمهای قدرت است و خطابش اساسا طبقه کارگر است.

 

هیمن خاکی: شما در پاسخ به سوال اول در مورد پایان یک دوره حرف زدید و گفتید امسال پایان یک دوره بود. متعاقبا با اعتراضات دانشجویی که اتفاق افتاد دوباره بحث بررسی تجارت دانشجویی در بخش های گوناگون مطرح شد و در این بین بحث بررسی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، بحث های متفاوتی مطرح شد و یکی از مهم ترین بحث هایی که مطرح شد این بود که دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به طورعلنی فعالیت کردند به فعالیت مخفی اهمیت ندادند، بیشتر یک طیف جوان بودند که آوانتوریست بودند یک سری از این بحث ها مطرح شد. نظر شما را در مورد این تجریه به طور مختصر بدانم و نظر شما را در مورد آن چیست و اساسا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در دوره ای که شما هم بدان اشاره کردید، دستگیری هایی که اتفاق افتاد به خاطر این بود که این دوستان علنی فعالیت کردند یا جوانب امنیتی را نتوانستند خوب رعایت کنند اساسا موضوع از چه قراری بود؟

خالد حاج محمدی: دوره دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به نظر من جزو پرافتخارترین دوران مبارزات در دانشگاه های ایران بود. دوره ای که در پنج، شش دهه تاریخ مبارزات دانشجویی، چپ ایران، کمونیسم و عدالت خواهی با این ابعاد در تاریخ دانشگاه های ایران و مبارزاتی که در دانشگاه ها صورت گرفته ظاهر نشده است. برای اولین بار در تمام دانشگاه های بزرگ ایران نسلی از جوانان آزادی خواه توانستند وسیعا در ابعاد چند ده هزار نفری در مهم ترین دانشگاه ها، دانشجویان را متحد کنند و از مطالباتی که امروز بار دیگر در دانشگاه به میان آمده دفاع و رو به جامعه اعلام کنند. و این اتفاق برای هر آدمی که عدالتخواهی امرش باشد، دفاع از محرومان جامعه امرش باشد، سوسیالیست و کمونیست هم نباشد و تنها عدالتخواه باشد و یک ذره وجدان داشته باشد، به نظرم من مایه افتخار است.

 بررسی این تجربه ارزشمند است و هر جمع دست اندرکار و هر آدم جدی سیاسی تجربه جنبشش و نقاط ضعف و نقاط قدرتش را بررسی می کند. اما چیزی که در ایران متاسفانه با آن روبرو بودیم و خصوصا بعد از این که جمهوری اسلامی به "داب" حمله کرد و تعداد زیادی را دستگیر کرد، که خوب عادی بود این کار را انجام دهد و الان هم عادی است باز هم این حملات شروع شود، بعد از این که عقب نشینی به دانشگاه تحمیل شد، عده ای آمدند و گفتند که اینها آوانتوریسم بودند و تلاش کردند نفس حرکت اعتراضی آن دوره و رادیکالیزمش را بزنند و نفس حرکت را زیر سوال ببرند. این عده و این نگاه و تفکر، این بیگانگی و این احساس دشمنی با آزادی خواهی را در جامعه به همراه داشت.

بعلاوه این نوع برخورد، برخوردی فرقه ای است، یک بخش آن مشخصا حاکمیت است و بخش دیگر آن احزاب چپ و راست بورژوایی، همه آنها نگران بودند که یک بار دیگر چپ و کمونیسم در دانشگاه عروج کرده و در آن دوره همه شان سعی می کردند با این تحرک عکس بگیرند. اما همینها زمانی که عقب نشینی را به این حرکت تحمیل کردند همه مثل خوره به جان این حرکت آزادیخواهانه افتادند برای اینکه دوباره پا نگیرد. میدانم و شندیده ام افرادی در فضای مجازی به داپ به نام آوانتوریسم و کار علنی و... پریده اند و برد آنهم از این فراتر نخواهد رفت. اما فکر نمی کنم در جامعه این موجود باشد و نیست به طور واقعی نه در آن دوره و نه در این دوره در جامعه نبود و نیست.

از زمان عقب نشینی به آزادیخواهی و سرکوب دانشجویان آزادیخواه تا اکنون هم عده ای متاسفانه حتی به نام و اسم و رسم چپ، هر وقت به برسی "جنبش دانشجویی" میپردازند، اولین کارشان تلاش برای زدن دوره ای پر افتخار از فعالیت کمونیستها در دانشگاه از سالهای ١٣٨٣ تا اواخر ٨٦  است. خیلی از جریانات حتی از چپها، در بررسی هایشان، برمی گردند به تحرک دانشجویی سال ١٣٣٢ و اعتراضاتی که صورت گرفته و اینکه فلان نماینده آمریکا آمده و دانشگاه چه گفته و بزرگش می کنند، تابلو و مجسمه از آدمهاش میسازند، در وصف آن میگویند و اما وقتی به "داب" می رسند، همه لکنت زبان میگیرند و قلمهایشان شکسته میشود و این دوره را سعی میکنند  سانسور کنند. این دوره را سانسور میکنند چون مخالفش هستند، چون جنبش آنها نبود نفق واقعه تاریخی را هم قلم میگیرند. اتفاقی که در دانشگاه ها در آن دوره افتاد پرچم اعتراض نسل جوان طبقه کارگر بود از تریبون دانشگاه و با آن بیگانه هستند. فردا در مراکز صنعتی و کارگری هم اگر این اتفاق در این ابعاد بیافتد، همه آنها دور جنبش های سیاسی مقابلش جمع می شوند و الان هم جمع شده اند و میگویند نباید ساسی میشد.

مسئله دیگر علنی کاری است. ببینید مبارزه سیاسی در جامعه علنی است. "داب" بر خلاف تصوراتی که اینها دارند یا تلاش می کنند این طور به جامعه نشان دهند، روی کمیته های کمونیستی، روی محافل کمونیستی در دانشگاه استوار بود، روی کار جدی و همه جانبه جمعی از کمونیست ها مستقل از هر اشکالی که در کارشان بوده باشد که حتما بوده، استوار بود. این هسته اصلی مخفی بود ولی روز اعتراض، اعتراض در خیابان است، تحصن کارگری نمی شود مخفی باشد، اعتراض کارگر به دستمزد نمی شود مخفی باشد، دفاع از آزادی های سیاسی دیگر مخفی نیست! هر فعال جدی طبیعتا توازن قوای خودش را در نظر می گیرد و میفهمد چه روزی وقت آن است نیرویش را بیاورد و علناً صف بندی کند. ولی چه چیز از این مهم تر! در ٥٠ سال گذشته هیچ دوره ای به اندازه دوره "داب" دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در ابعاد توده ای در همه دانشگاه های مهم ایران و همراه نسل جوان دانشجو به میدان نیامده اند، و کسی که می گوید چرا علنی؟! مبارزات مخفی نیست، مبارزه علنی است.

بحث کار علنی و مخفی یک بحث جدی مارکسیستی است روی آن بحثی نیست. یک بخش از کار، کار کمونیستی، محافل کمونیستی، جمع های کمونیستی، کمیته های کمونیستی است و آن جمعی که تصمیم می گیرند چطور مردم را متحد کنند و چطور به میدان بیاورند و چطور اعلام قدرت بکنند رو به جامعه، حتما مخفی است و باید مخفی بماند. دوره داب هم  مخفی بود. اما بلاخره روزی که اعتراض میکنی دیگر در خانه مخفی نمیمانی و یک روز میای بیرون و قدرتت را نشان میدهی همچنان که امسال نشان دادند. در نتیجه این ها اعتبار ندارد و فکر نکنم به طور واقعی در جامعه برد داشته باشد. یک عده دل خوش می کنند به این ها، خودشان مخالفند، دوست ندارند، خار تو چشمشان شده این تحرک به دلیل اینکه یک روز فهمیدند یک حزب معین کمونیستی یک پای جدی این تحرکات بود، باهاش مخالفند و احساس شادی نمی کنند که جامعه یک پرچمی درش بلند شده که عدالتخواهانه است! آنها بی ربطی خودشان را به عدالتخواهی نشان می دهند و اینها جریانات حاشیه ای و سکتی و فرقه ای هستند. به نظر من به هر درجه اینها اعلام حضور کنند از فیس بوک و محفل چدن نفره خود و محافل از نوع خود فرا تر نمی روند.

مبارزه سیاسی، مبارزه کمونیستی درون جامعه است در کف جامعه، کارخانه، دانشگاه و کف خیابان است جایی که مردم را رودررو می بینی و مردمی که صف آرایی می کنند و در مقابل جمهوری اسلامی میایستند. بحث من این نیست هر شش نفر شدی بیایی اعتراض یا آکسیون کنی، آکسیون را یک روزی می توانی انجام دهی که توان آکسیون را داشته باشی ولی مبارز سیاسی و کمونیست واقعی کسی است که میرود کف خیابان و مردم را می بیند، متحد می کند، قانع میکند، جدل می کند، نیرویش را جمع می کند و در یک روزی میاورد صف ارائی می کند. در ایران حلوا پخش نمی کنند، آدمی که فکر می کند ٣٠ سال مبارزه  مخفی کرده و هیچ وقت دستگیرش نکردند لابد اصلا نمی رود به عرصه اصلی مبارزه، لازم نیست کسی که تنها در خونه خود نشسته و امری جز پخش آگاهی در هوا ندارد و در زندگی اش چهار نفر را با خود متحد نکرده، چرا باید دستگیرش کرد.

جامعه ایران میدان جنگ است و هیچ کس قدرت را تسلیم کمونیسم نمی کند. هر حاکمیتی احساس کند نه تنها در ایران حتی در اروپا، در آلمان، انگلیس و در آمریکا احساس کنند کمونیسم موقعیتی دارد، حزب کمونیستی، جریان کمونیستی، جمع و محفل کارگری کمونیستی موقعیت ویژه ای دارد و خطری برایش دارد با توپ و تانک سرکوبش می کنند و هر فعال کمونیستی باید این را بداند. در این جامعه ای که زندگی می کنیم مقوله ای به نام  دمکراسی کشک است وقتی که پای کمونیسم وسط بیاد به وحشیانه ترین شیوه سرکوبش می کنند. اگر نتوانند با صنفی باش و صنفی بمان و دست به قدرت نبر و سیاست امر شما نیست و این مطعلق به روشنفکر بورژوای مواجب بگیر است، مانعت شوند، سرکوبت می کنند. این میدان جنگ است و کسانی که فکر می کنند دستگیری نباید داد (حتما آدم سعی می کند دستگیری ندهد) واقع بین نیستند و این هم  بخشی از مبارزه است. بحثم تقدیس دستگیری نیست، ولی یک بخش از مبارزه است در نتیجه "داب" برای هر کسی که عدالتخواهی داشته باشد به نظر من یک تاریخ قابل افتخار است مستقل از این که آدمهایی که در آن تاریخ نقش ایفا کردند الان کجا قرار گرفته اند. دفاع از آن تاریخ و دفاع از آن نقش، فکر کنم امر هر کارگر کمونیست و هر کمونیست و آزادیخواه و هر آدم شرافتمندی است.

 

هیمن خاکی: به عنوان آخرین سوال و با توجه به اینکه وقت کمی داریم، به نطر شما و با توجه به اینکه ١٦ آذر امسال را پایان یک دوره نام گذاشتید، چشم انداز اعتراضات دانشجویی را چگونه میبینی و ما به عنوان حزب حکمتیست در کجای این جدال قرار میگیریم و اساسا پیش نهاد یا آلترناتیو ما برای دانشجویان آزادیخواه در دانشگاهها چه است؟

خالد حاج محمدی: ما به کرات بر سر وظایف دانشجویان کمونیست صحبت کرده و نوشته ایم و اینجا و در این وقت هم امکان پرداختن به آن نیست و تنها به چند نکته اشاره میکنم.

من فکر میکنم تحرکات دانشجویی امسال با مختصاتی که شما اشاره کرده و با مختصاتی که میتوان رفت و نگاه کرد و دید، یک دستاورد برای طبقه کارگر ایران و نسل جواب عدالتخواه و برابری طلب در این جامعه و برای هر کسی است که عدالتخواهی امرش باشد. لذا اولین مسئله تلاش برای حفظ این دستاورد و تلاش برای حفظ آدمهایی است که در این قامت ظاهر شدند و این نقش را ایفا کردند. فکر میکنم این مسئله ای جدی و مهم است.

نکته بعدی این است که هر جا اعلام قدرتی شود، سر و کله پلیس سیاسی هم پیدا میشود. اعتصاب کارگران بافق را به عنوان قدرتمندترین تحرک کارگری در این چند دهه در نظر بگیرید، ولی فقیه مجبور شد مستقیم نماینده به بافق بفرستد. یک کارگر نرفت تهران و مقابل مجلس و یا اداره کار و دولت مجبور شد هیئت های بلند پایه خود را به بافق بفرستد. سران و دست اندرکاران جمهوری اسلامی سر تعظیم در مقابل کارگران بافق فرود آوردند و مجبور شدند سر تعظیم فرود آورند. مجبور شدند به دست بوسی کارگر بافق بروند و اما زمانی که فضا آرام شد و عقب نشینی که خودشان در مقابل کارگران بافق کردند، فوری تلاش کردند به جان فعالین اصلی آن بیفتند.

 این یک واقعیت است که جایی که احساس کنند شمای  کمونیست و عدالتخواه به معنای واقعی کلمه، حضور دارید، در جامعه وسیعا سمپاتی جلب میکنید، تاثیر میگذارید و امیدواری در عده ای بوجود میاورید. عده ای به شما امید میبندند و خوشحال میشوند و میگویند کمونیستها در دانشگاه زنده شدند و میگویند اینها بچه های ما هستند و اینها درد دل ما و امیال ما را بیان میکنند. میگویند اینها خواست و مطالبه و آرزوهای ما را از تریبون دانشگاه بیان کردند. و میلیونها انسانی محروم این جامعه و در راس آنها طبقه کارگر آن، اگر این صدا را شنیده باشند و اگر دیده باشد در دانشگاه چه گذشته است، همین احساس را دارند که امثال من و شما داریم. و این تحرک مایه خوشحالی و افتخار برای هر انسانی است که خود را بخشی از این جنبش ببیند. لذا باید در نظر داشت که حتما پلیس حساسیت به خرج میدهد و دست به اقداماتی میزند.

 فاکتور بعدی این است که این نوع تحرکات وقتی صورت میگیرد (الان صورت گرفته و بعد از واقعه ما درایم در موردش صحبت میکنیم) که کمونیستها یک مقدارحول افقی روشنتر متحد شوند. که محافل کمونیستی در دانشگاه مقداری متحد تر باشند. باید سراغ کمونیستها در دانشگاه رفت و متحدشان کرد. دانشگاه یک پریود معین است و هر آدمی چند سال در آن میماند و میرود، اما مهم جا گذاشتن سنتی است که بتوان روی آن ساخت تا نسل بعدی هم بتواند از آن استفاده کند و آن را ادامه دهد. باید الگویی بدست داد که نسلهای بعدی بتوانند در دست داشته باشند و به آن تجربه متکی شوند. این الگو در حقیقت در سالهای ٨٤ به بعد و در دوره دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بدست داده شد و فکر میکنم اکنون از این تجربه استفاده میشود و قطعا سال آینده هم نسل جوان برابری طلب از تجربه امسال استفاده خواهند کرد. اما آن استخوانبندی که امکان میدهد مستقل و روی پای خودت علم شوید و بایستید، جمع و محافل کمونیستی است که باید در دل این دوره و این واقعه موقعیت آنرا تحکیم بخشید و به آن وسعت داد و هوشیارانه عمل کرد و به شهرهای دیگر به جاهای دیگر و به جنبش کارگری، تحرک معلمان، جنبش زنان و کلا تحرکات عدالتخواهانه جامعه وصل شد و پیوند برقرار کرد. خوشبختانه در دل خود تحرکات ١٦ آذر امسال این پیوستگی موجود بود اما باید تلاش کرد جفت بودن و جفت شدن با سایر تحرکات و جنبشهای آزادیخواهانه را تامین و تحکیم کرد.

 قطعا تفاوت است میان تحرکات دانشجویی با مثلا جنبش کارگری یا زنان که اینجا جای پرداختن به آن نیست، اما به هم پیوستن و جفت شدن با هم مهم است و فکر میکنم کمونیستها از این موقعیت و فرصت باید برای بهبود موقعیت خود و تعمیم محافل و جمعهای کمونیستی که البته این بخش کاملا مخفی است، استفاده کنند. زمانی که این هسته اصلی و این استخوانبدی را ساخته باشید و از هر فرصتی برای بهبود آن، نفوذ بیشتر آن و اشاعه و تکثیر آن استفاده کرده باشید، آنوقت روی آن و با اتکا به آن میتوانید بسازید و قدرتمند شوید. حتما پلیس هم هر جا جاپایی پیدا کردیم و حضوری یافتیم بسیج خواهد شد و این قطعی است و باید در نظر داشت.

در مورد چشم انداز آتی جنبش دانشجویی راستش بستگی به سیر تحولات جامعه دارد. دانشگاه مستقل از جامعه نیست و فضای آن انعکاسی از فضای جامعه است. متاسفانه اکنون فاکتورهای منفی در سطح منطقه و جامعه کم نیستند و عمل میکنند. علیرغم نفرت عمومی طبقه کارگر و اقشار پایین جامعه از جمهوری اسلامی و علیرغم اینکه دیوار سانسور و استبداد در این جامعه ترک برداشته است و جمهوری اسلامی هم مجبور به عقب نشینی هایی شده است و کسی برای قوانین آنها تره خرد نمیکند، اما یک واقعیت هم وضع خطیر منطقه است که تاثیر گذار است.

 اکنون جنگهای وسیعی را در کل منطقه خاورمیانه راه انداخته اند. انواع گروههای قومی و مذهبی و ناسیونالیست را تا دندان مسلح کرده اند و به جان بشریت انداخته اند و مردم عادی را در مقابل هم قرار داده اند. فکر میکنم نسل جوان و کمونیستها و آزادیخواهان باید این اوضاع را در نظر بگیرند و به آن توجه کنند. باید توجه داشت که تقسیم بندی های قومی و مذهبی که شکل داده اند و در راه اشاعه آنند، یک ابزار و هیزم جنگهای خانمانبراندازی است که به مردم جهان تحمیل کرده اند. این تقسیمات ابزار راه انداختن جنگهای صلیبی در خدمت سیاستهای امپریالیستی و در خدمت دول مرتجع منطقه است و با اتکا به آن میتوانند سوریه ها و عراق های دیگر را بوجود بیاورند و مردم محروم را به جنگ علیه هم ببرند و قربانی کنند. گارد داشتن و هوشیاری در مقابل اینها با توجه به فضا و کل اوضاع منطقه مهم است.

 همچنانکه گفتم سیر تحولات و تحرکات در دانشگاه به سیر وقایع در جامعه بستگی دارد و از آن تاثیر میگیرد. اما یک چیز مسلم است و آن اینکه کمونیسم یک پای این تحولات است و کمونیسم یک پای تحرکات در جامعه ایران است. در جامعه ایران و در میان کارگران و در دانشگاههای ایران، کمونیسم معتبر است و یک پای تحولات و تحرکات میتواند باشد. باید موقعیت کمونیسم را تقویت کرد، موقعیت مان را باید بهبود بخشیم و فکر میکنم آینده بهتری برای جامعه ایران بدون عروج کمونیستها در چشم انداز نیست. باید کمونیسم در عرصه های اصلی مبارزه و جدال در جامعه به عنوان یک پای تحولات از سیاست تا مبارزات اقتصادی و...نقش ایفا کند و به میدان بیاید و جامعه را تسخیر کند. یک ستارت عدالتخواهانه امسال در ١٦ آذر زده شد و جای افتخار است. به همه کسانی که در این تلاش شریک بودند و سهم ایفا کردند، تبریک میگویم. یک موفقیت بزرگ بود برای عدالتخواهی در دانشگاه و زنده با همه کسانی که آنرا ایجاد کردند.  

 

١٨ آذر ٩٦- ١٠ دسامبر ٢٠٦

 

با تشکر از رفیق سپیده آژند که این مصاحبه را پیاده کرده است