این متن بر مبنای گفتگو با رادیو نینا تحت همین عنوان تهیه شده است

هیمن خاکی: در چند هفته گذشته اوضاع خاورمیانه تب و تاب زیاید بخود دیده. البته این منطقه همیشه یکی از مناطق پر کشمکش و متلاطم بوده. اما جدالهای جدیدی در خاورمیانه میان ایران و عربستان، پایان داعش و تاثیرات آن، مسئله یمن، عراق و لبنان همه نشانه هایی از تغییر اوضاع و توازن قوا میان قطبهای اصلی جهانی و منطقه ای را با خود به همراه داشته.

فکر میکنم ابتدا از سوریه شروع کنیم و بعد وارد بحث قطب بندی های جهانی و آینده این تحولات بشویم.

از اینرو سوال اول را اینطور مطرح میکنم که مردم سوریه در شش، هفت سال گذشته رنجهای زیادی دیدند. از بمباران، بمبارانهای شیمیایی، خانه خرابی، ویرانی، کشتار، آوارگی میلیونی، وجود سرطانی به نام داعش و ..... را در این سالها تجربه کرده اند و امروز میبینیم از پایان داعش، یا حداقل از پایان خلافت آن حرف میزنند. با این اوصاف ما هنوز میبینیم که برای اینکه آینده سوریه به کدام سمت برود در دنیا قطبهای متفاوت سناریوهای متفاوتی دارند و کنفرانسهای متفاوت و جداگانه ای برگزار میکنند.

اگر ما به چند سال گذشته سوریه نگاه کنیم باید بگوئیم چه اتفاقی افتاد؟ چرا در سوریه این اتفاقات افتاد؟ یادمان نرود که رسانه های رسمی در غرب همیشه سعی میکنند بگویند این وضعیت نتیجه طبیعی انقلابی بود که در سوریه اتفاق افتاد.

مایلم ابتدا نظر شما را در مورد اینکه در سوریه چه اتفاقی افتاد بدانم و پس از آن برویم سراغ اینکه آینده سوریه چه میشود و فاکتورهای اصلی که میتوانند در تعیین آینده سوریه نقش ایفا کنند کدامند.

آذر مدرسی: اجازه بدهید ابتدا در مورد اینکه در سوریه چه اتفاقی افتاد و چرا خیزش مردم در سوریه علیه دیکتاتوری حاکم در این کشور، با دخالت دول و نیروهای ارتجاعی جهانی و منطقه ای و نیروهای باند سیاهی به یک سناریوی سیاه تبدیل شد، صحبت کنیم و پس از آن به اینکه آینده سوریه چه خواهد شد و سوریه پس از داعش چگونه خواهد بود بپردازیم.

سال ٢٠١١ بدنبال بهار عربی و انقلاب در مصر و تونس، در سوریه هم شاهد رشد اعتراضات و خیزشهای اجتماعی علیه دیکتاتوری حاکم به راه افتاد. همان دوره شاهد بودیم که از طرفی غیاب یک نیروی رادیکال، انقلابی که بتواند مردم را حول مطالبات رادیکال، انقلابی، انسانی و عدالتخواهانه خود متحد کند، زمینه را برای عروج جریانات ارتجاعی قومی و مذهبی و عشیره ای مناسب کرد و از طرف دیگر دول غربی که از شوک انقلابات مصر و تونس بیرون آمده بودند و زنگ خطر اینکه بهار عربی و انقلابات علیه متحدین و هم پیمانانشان در منطقه، میتواند منافع طولانی مدت آنها در منطقه را به خطر بیندازند و بالانس قدرت را به ضرر ارتجاع منطقه ای تغییر دهد و با درس گرفتن از دخالتشان در لیبی، در سوریه هم وارد عمل شدند.

در اثر این دخالت خیزش اجتماعی مردم در سوریه که با افقی هرچند ناروشن، هرچند مبهم و هرچند التقاطی از آینده، اما به امید به زیر کشیدن دیکتاتوری بشار اسد، به امید تغییر، به امید بهبود، رفاه و آزادی و بدست گرفتن سرنوشت خود شروع شده بود، در یک چشم بهم زدن به سناریوی سیاهی تبدیل شد که میبینیم. میدیا و دول غربی اسم آنرا جنگ داخلی گذاشته اند اما بطور واقعی سوریه به میدان جنگ و کشمکش دول و نیروهای ارتجاعی و در راس آن قدرتهای جهانی تبدیل شد. یک شبه انواع آلترناتیوها و باندهای مسلح اعلام وجود کردند. "شورای انقلاب سوریه" و "ارتش آزاد سوریه" که ائتلافهایی از نیروهای قومی، مذهبی و عشیره ای بودند، مهمترین آنها بودند. آن روزها میدیا و دول غربی از "ارتش آزاد سوریه"، که داعش و جبهه النصر هم عضو آن بودند، بعنوان "جنگجویان آزادی" نام میبرد. دول غربی و متحدین منطقه ای شان علاوه بر دخالت مستقیم خود در سوریه از طریق این نیروها و مسلح کردن آنها، اعتراض اجتماعی مردم در سوریه را به تراژدی انسانی تبدیل کردند که نتیجه آن بیش از ١٢ میلیون آواره و صدها هزار کشته که بخش زیادی از آنان زنان و کودکان بیگناه اند، شد.

خیزشی که به امید تغییر و بهبود در زندگی میلیونها انسان در سوریه شروع شد در غیاب یک جریان قوی، رادیکال و انقلابی و با دخالت ارتجاع جهانی و منطقه ای از امریکا و روسیه و اروپا تا عربستان و ایران و ترکیه به سناریو و تراژدی تبدیل شد که میبینیم. سوریه ای که نشان از مدنیت در آن نمانده، شیرازه اش از هم پاشیده، با میلیونها آواره و صدها هزار کشته و زخمی، جامعه ای تکه تکه شده که مهر عهد عتیق ترین هویتهای قومی و مذهبی را برخود دارد.

همان دوره حزب ما، برخلاف تبلیغات میدیا و دول غربی که گویا همه اینها نتیجه طبیعی انقلاب مردم سوریه بود و نابودی امروز جامعه سوریه را کماکان انقلاب و نتیجه تقابل "انقلابیون" و ضد انقلاب عنوان میکنند، تبلیغاتی که بخشی از نیروهای سیاسی منجمله در ایران آنرا تکرار میکردند و برای نیروهای باند سیاهی تحت عنوان "جنگجویان آزادی" هلهله میکشیدند و آنان را نماینده مردم سوریه علیه بشار اسد می نامیدند، اعلام کردیم این انقلاب توسط ارتجاع جهانی و متحدین منطقه ای شان هایجک شد. گفتیم همانطور که با "دخالت بشردوستانه" در لیبی به انقلاب مردم لیبی خون پاشیدند، با الترناتیو سازی و راه اندختن باندهای مسلح عشیره ای و مذهبی در سوریه جنگی خونین، شهر به شهر و خانه به خانه را به مردم سوریه تحمیل میکنند. همان موقع گفتیم که جنگ در سوریه باید بلافاصله متوقف شود، همه نیروها و باندهای ارتجاعی باید خلع سلاح شوند، تاکید کردیم که نیروهای دول خارجی باید از سوریه خارج شوند تا امکانی به مردم در سوریه داده شود تا مستقلا با دیکتاتوری حاکم در این مملکت تعیین تکلیف کنند.

نتیجه دخالت دول و نیروهای جهانی و منطقه ای و راه اندختن انواع باندهای سیاه و تروریستی قومی و مذهبی، تبدیل شدن سوریه به ویرانه ای با میلیونها آواره و کشته و زخمی است. اینها بلایی بر سر مردم سوریه آوردند که مردم حسرت زندگی تحت حاکمیت بشار اسد را دارند. امروز خود دول غربی و تحلیل گرانشان اعلام میکنند که اگر در سوریه انتخاباتی صورت بگیرد مردم دوباره به بشار اسد رای خواهند داد. چون در دوره حاکمیت بشار اسد دیکتاتوری و خفقان بود اما جنگ، ویرانی، خانه خرابی نبود. بر سر مردمی که علیه این حاکمیت بپا خاستند بلایی آوردند که بعد از شش سال جنگ و خونریزی حسرت همین حاکمیت را میخوردند.

 

هیمن خاکی: همچنانکه خودتان گفتید ار همان ابتدا آلترناتیوهای مختلفی در مقابل جامعه گذاشتند. مایلم در اینمورد صحبت کنیم که آینده سوریه چه میشود؟ در حالیکه میبینیم قطبهای مختلف سناریوهای متفاوتی برای آن دارند و کنفرانسهای مختلف و جداگانه ای برای آینده سوریه در جریان است. به نظر شما مهمترین مولفه هایی که میتوانند در آینده سوریه دخیل باشند کدام ها هستند؟

آذر مدرسی: آینده سوریه و فاکتورهای تعیین کننده در آن ادامه وضعیت تا امروز سوریه و نیروهای دخیل در آن است.

این تصویر خوشبینانه ای است اگر فکر کنیم با پایان داعش و یا پایان جنگ، مردم سوریه آینده سوریه را رقم خواهند زد. حتی اگر طرح هایی مانند تدوین قانون اساسی جدید، انتخابات و ..... پیاده شود. این توهم است اگر فکر کنیم شرکت مردم در انتخابات فرضی که بعد از آتش بس و مذاکرات و برگشتن ثبات به سوریه برگزار میشود، نشانه این است که مردم در سوریه آینده خود را بدست گرفتند و آنرا تعیین کردند و ظاهرا همه باید از اینکه با تمام شدن جنگ در سوریه و شرکت مردم در انتخابات و ... خوشحال باشیم و فکر کنیم مردم آینده خود را آزادانه رقم زدند. جریاناتی که چنین تصویری را میدهند اگر شارلاتان نباشند، متوهم اند.

آینده سوریه کماکان تابعی از کشمکشی است که میان قطبهای امپریالیستی و متحدین منطقه ای آنها در جریان است. تمام سناریوها برای آینده سوریه، تمام کنفرانسها و آلترناتیوها، اینکه کدام جریانات در مذاکرات باشند، اینکه آیا بشار اسد در مذاکرات شرکت داشته باشند یا نه، اینکه آایا مذاکرات در ژنو باشد یا روسیه و ..... ادامه این کشمکها و پایان دادن به آن و تعیین سهم هر یک از بازیگران تاکنونی این تراژدی انسانی، در آینده سوریه به شیوه دیگری است. در نتیجه آینده سوریه پس از شکست داعش و بیرون کردن آن از مناطق تحت کنترل خود، هنوز آینده باثباتی نیست و جدال بر سر دامنه نفوذ دول و نیروهای ارتجاعی در سوریه به شکل دیگری ادامه پیدا خواهد کرد. همانطور که عراق جدال بر سر آینده عراق و سهم هر نیرویی در آن، بلافاصله پس از شکست داعش در موصل شروع شد. در مورد جنگ موصل هم ما گفتیم که دعوای اصلی قدرتهای جهانی و منطقه ای و حتی محلی در عراق تازه بعد از شکست داعش و خروج آن از موصل شروع میشود. در سوریه هم به همین شکل است جدال بر سر سهم هر یک از این نیروهای مسبب سناریوی سیاه در سوریه پس از شکست داعش شروع خواهد شد.

تا جائیکه به داعش برمیگردد، داعش را از سوریه بیرون میکنند، داعش سرزمینی را در کنترل نخواهد داشت و اساسا به باندی تروریستی که در کشورهای مختلف ابراز وجود میکند تبدیل خواهد شد.

اما تا جائیکه به معادلات منطقه برمیگردد، یک مسئله اساسی تعیین تکلیف و روشن شده آنهم شکست سیاست امریکا و متحدینش (اساسا عربستان) در سوریه و مطالبه "اسد باید برود" و پیروزی قطب روسیه و متحدینش (ایران و ترکیه) است. اتاقهای فکری در امریکا به روشنی میگویند که باید شکست را قبول کرد و راه دیگری برای به زیر کشیدن اسد پیدا کرد. امری که بطور واقعی حداقل برای مدتها پرونده اش از طرف قدرتهای جهانی بسته شده. بهر حال معلوم شد بشار اسد در قدرت میماند و به حاکمیت خود ادامه میدهد. حتی عربستان به این مسئله تن داد و همین امر نیروهای دست ساز و طرفدار عربستان را مشکل روبرو کرد بطوریکه روسایشان، که کماکان بر رفتن اسد تاکید داشتند، مجبور به استعفا شدند.

ماندن اسد نه فقط خواست روسیه و متحدینش بلکه خواست دول اروپائی که عواقب جنگ سوریه از آوارگی تا گسترش تروریسم داعش را مستقیما بدوش کشیدند، است. پایان دادن به سناریوی سیاه در سوریه به هر بهایی، حتی به قیمت قبول اسد در قدرت و قبول گسترش نفوذ روسیه و ایران در منطقه، خواسته جدی کشورهای اروپایی بود.

صورت مسئله قطب روسیه، ایران، ترکیه تبدیل پیروزی خود به قدرتمند تر شدن این بلوک در خاورمیانه و منطقه است نه آینده مردم وسوریه و حتی بشار اسد. برای امریکا و عربستان هم کنار آمدن با این شکست و کم کردن لطمات آن در رابطه با قدرت و نفوذشان در خاورمیانه است. روسیه و متحدینش طرح تقسیم سوریه، هرچند غیر رسمی، به مناطق تحت نفوذ سیاسی-مالی و نظامی خود اند و امریکا عملا با کنترل شمال سوریه و در حمایت از احزاب کردی در این منطقه و تبدیل آن به منطقه تحت نفوذ خود، در فکر حفظ نفوذ خود در منطقه است.

بهر حال امید به برگشتن ثبات و آرامش به سوریه، به این زودیها، واقعی نیست. ما وارد دور دیگری از کشمکش میان این نیروها، نه الزاما به شکل جنگهای خونین و در ابعاد قبل، شده ایم. آینده سوریه به این کشمکها، به توافقات و زور آزمایی میان قدرتهای امپریالیستی و متحدین محلی شان و اینکه هر یک از این قطبها چقدر میتوانند موقعیت خود در منطقه را تقویت و تثبیت کنند، بستگی دارد.

 

هیمن خاکی: اگر به کشمکشها نگاه کنیم میبینیم که در این مدت در خاورمیانه جدال میان ایران و عربستان به اشکال متفاوتی حاد شده است. از موشکی که از یمن به سوی عربستان شلیک شد تا تحریم قطر و سپس استعفا سعد حریری.

تحلیل های متفاوتی در مورد امکان بروز جنگ میان ایران و عربستان هست، البته اکثر تحلیل ها این احتمال را ضعیف میبینند. اخیرا بحثی را خواندم که کشمکش ایران و عربستان منجر به نزدیکی عربستان و اسرائیل شده است.

شما این جدال را چگونه میبنید و فکر میکنید این جدال چه تاثیری بر اوضاع خاورمیانه میگذارد؟

آذر مدرسی: قبل از اینکه وارد جدال میان ایران و عربستان بشیوم لازم است نکته ای را توضیح بدهم، نکته ای که باید به آن توجه کرد و در نظر گرفت. آنهم اینکه آینده خاورمیانه از طریق کشمکش میان بلوکهای ارتجاعی در خاورمیانه و تسویه حساب آنها با هم حل نمیشود.

دول غربی تلاش میکنند این تصویر را بدهند که معضلات خاورمیانه، مسئله رقابت قطبها و دول منطقه ای است و گویا وظیفه دول غربی حل این معضلات است و دلیل دخالتشان در امور خاورمیانه اساسا بدلیل ناتوانی این دول در حل معضلاتشان است. این تصویری وراونه است. معضلات امروز خاورمیانه اساسا معضلات و کشمکش قدرتهای جهانی نه حتی صرفا بر سر نفوذشان در خاورمیانه که در جهان است. خاورمیانه مدتها است به منطقه و محمل حل و فصل کشمکش قطبهای جهانی تبدیل شده است. در نتیجه کشمکش میان دول منطقه ای، حتی آنجایی که صرفا کشمکشی میان این دول باشد، بدون دخالت قطبهای اصلی دنیا حل نمیشود و نمیتواند آینده خاورمیانه را رقم بزند.

این اصل را باید دید تا بتوانیم جایگاه واقعی اختلاف و یا کشمکش میان عربستان و ایران را در آینده خاورمیانه بررسی کرد.

با این مقدمه برگردیم به کشمکش عربستان و ایران. فروپاشی بلوک شرق و پایان جهان دو قطبی و بخصوص شکست سیاسی-نظامی امریکا در عراق و نظم نوین جهانی، امکان و میدان مانور قدرتهای منطقه ای برای گسترش نفوذ خود، مستقل از متحدین و حامیان جهانی خود، را افزایش داد. علاوه بر این تغییر موقعیت و اهمیت خاورمیانه برای امریکا مولفه دیگری در تضعیف موقعیت متحدین طبیعی امریکا در منطقه که سنتا اهرم فشارشان برای حل مسائل ئ رقابتهای محلی شان، دخالت و تهدیدات امربکا بودند، بود. نیرو و دولتی که بیشترین استفاده را از این موقعیت جدید و "خلا قدرت" در خاورمیانه کرد، جمهوری اسلامی بود. ایران از شکست امریکا در عراق بیشترین استفاده را کرد و با تقویت جریانات شیعه پرو ایران، عملا عراق را به منطقه نفوذ خود تبدیل کرد بطوریکه امروز شاهدیم جمهوری اسلامی در عراق حرف آخر را میزند.

در فلسطین هم جمهوری اسلامی از بازی ناسیونالیسم عرب و دول عربی با مسئله فلسطین، از معامله گری و سازش آنها با اسرائیل و امریکا بر سر مصائبی که بر سر مردم فلسطین می آمد، استفاده کرد و این خلا را به نام دفاع از مردم فلسطین و با تقویت حزب و الله و حماس به نفع خود پر کرد، توانست دامنه نفوذ خود را در فلسطین گسترش دهد و عملا به نیرویی جدی در فلسطین و لبنان تبدیل شود.

در سوریه به همین ترتیب، توانست با استفاده از نیروی نظامی و مالی خود در شکست سناریوی امریکا و متحدینش (عربستان و ترکیه) نقش جدی ایفا کند و امروز در سوریه صاحب چنان نفوذی است که بدون توافق با ایران نمیتوان در مورد آینده سوریه به نتیجه رسید.

طی چند ده سال گذشته جمهوری اسلامی با اتکا به تروریسم، اتکا به جنگهای نیابتی، با راه اندختن دارودسته ها و باندهای مسلح شیعه، به نیرویی با نفوذ و جدی در منطقه تبدیل شده که امروز دیگر نمیتوان آنرا به حساب نیاورد. متقابلا عربستان در این سالها بعنوان متحد امریکا در انتظار دخالت امریکا و به امید این دخالت برای حفظ منافع خود در منطقه نشست. فاصله دولت اوباما از عربستان و عدم حمایت بی چون چرا از آن فاصله جدی میان عربستان و امریکا اندخت و موقعیت عربستان را چه در کشورهای خلیج و چه بخصوص در مقابل رقبای خود مانند ایران تضعیف کرد. علاوه بر این عربستان با آینده ناروشنی، بخصوص که مسئله خشک شدن چاههای نفت آن طی چند ده سال آتی مطرح است، روبرو است. اینها مسئله موقعیت عربستان در منطقه را به مسئله روزتر و حادتر عربستان تبدیل کرده. رقابت ایران و عربستان بر سر موقعیت خود در منطقه واقعی است اما این صرفا بخشی از صورت مسئله و واقعیت است. سیاست امریکا پس از سر کار آمدن ترامپ، فشار بیشتر بر ایران و محدود کردن دامنه نفوذ آن در منطقه بود و این تغییر سیاست بخشا از طریق تشدید تحریمها و فشارهای بین المللی و لغو برجام در حال انجام است که با مقاومتهای جدی چه در درون خود هیئت حاکمه امریکا و چه دول اروپایی روبرو شده است. بخش دیگر این سیاست از طریق تقویت کمپ اسرائیل- عربستان علیه ایران و حمایت بی چون و چرای ترامپ از شاهزاده عربستان است که موقعیت عربستان را تقویت کرد و تاثیر جدی بر تحرکات عربستان و تشدید این کشمکش از طرف عربستان داشت. بدون تغییر سیاست ترامپ این کشمکشها نمیتوانستند تا این درجه حاد و برای آینده خاورمیانه خطرناک باشند.

در مورد آینده این جدال، همانطور که شما هم گفتید امکان اینکه عربستان مستقیما وارد جنگی با ایران شود بعید است. اولا چنین جنگی کل خاورمیانه و منطقه را وارد جنگی بی انتها و ویران کننده میکند و مانند جنگ ایران و عراق صرفا به جنگ بین دو دولت محدود نخواهد شد. در نتیجه نه فقط امریکا بلکه قدرتهای جهانی و منطقه ای دیگر باید چنین سناریویی را قبول کرده باشند. ثانیا درست است عربستان بزرگترین زرادخانه جنگی در منطقه را دارد اما نیرویی که برای دولت عربستان بجنگد را ندارد و انتطار اینکه مثلا اسرائیل برای عربستان و علیه ایران بجنگد و نیروی انسانی خود را در چنین جنگی وارد کند منتفی است و اینرا عربستان بهتر از هر کسی میداند. کشورهای عربی دیگر منجمله مصر و کویت و امارات و .... نه نفعی در چنین جنگی دارند و نه اشتهای وارد شدن به چنین جدالی را دارند و اساسا به صدور بیانیه هایی علیه ایران، که آنهم عربستان آنرا با پول میخرد، اکتفا میکنند. حتی مقامات امریکایی اعلام کرده اند در چنین جنگی الزاما دخالت نخواهند کرد. در مقابل جمهوری اسلامی انواع نیروهای مسلح و باند سیاهی مانند حشدالشعبی را دارد که برایش بجنگند، در نتیجه عربستان عملا توان وارد شدن به چنین جنگی را ندارد و چنین جنگی نامحتمل است.

امکانی که هر دو دولت دارند راه اندختن جنگهای نیابتی علیه همیدگر است. جنگ یمن، تحریم قطر و بحران در لبنان نمونه های بارز این جنگ نیابتی است. در مورد آخرین نمونه آن مسئله استعفای حریری و بحرانی کردن لبنان، عربستان با خط قرمز دول غربی مبنی بر اینکه "لبنان نباید بحرانی شود" روبرو شد و رسما به عربستان اعلام کردند که اجازه نمیدهیم لبنان را ناآرام کنید. بازگشت حریری به لبنان و پس گرفتن استعفایش شکستی جدی برای عربستان بود. اینکه شاهزاده عربستان ممکن است دست به چه ماجراجویی هایی بزند قابل پیشبینی نیست اما مسئله ای که روشن است عربستان متحدین جدی که تا آخر سناریوی او برای تقویت موقعیت خود، بروند و وارد جنگ با ایران شوند، را ندارد.

همانطور که گفتم در دوره معینی امکان گسترش نفوذ دول منطقه ای باز شد و جمهوری اسلامی با اتکا به تروریسم اسلامی و باندهای دست ساز و نیروهای مورد حمایت خود و در خلا قدرت در خاورمیانه نفوذ خود را گسترش داد. تکرار همان سناریو برای عربستان آنهم در اوضاع فعلی خاورمیانه ممکن نیست. به همین دلیل تلاشهای تاکنونی عربستان با شکست مواجه شده اند و باید دنبال راه دیگری برای مقابله با ایران پیدا کند.

امروز بلوک امریکا در خاورمیانه موقعیت مناسبی ندارد و سیاست ترامپ در تقویت این موقعیت، که اساسا از طریق بحران آفرینی است، تا امروز موفق نبوده. میتوان به نقش روسیه و اروپا در این جدال پرداخت که فکر میکنم بحث را به درازا میکشد و وقت آنرا نداریم. فقط به یک نکته اشاره کنیم آنهم سیاست اروپا در منطقه است. اروپا سیاست آرام کردن خاورمیانه را دارد. ظرفیت جمهوری اسلامی در به خون کشیدن منطقه یا تخفیف کشمکشها را میداند و به همین دلیل ایران را بعنوان یکی از مهره های "ثبات" در منطقه قبول کرده است و در کشمکش میان ایران و عربستان مستقل از تبلیغات خود از عربستان حمایت نمیکند.

 

هیمن خاکی: بعنوان آخرین سوال، با توجه به اتفاقاتی که در سوریه و لیبی و اعتراضات اجتماعی و بهار عربی افتاد، بحثی که خود جمهوری اسلامی هم به آن دامن میزند این است که اعتراضات برای تغییر جمهوری اسلامی در ایران هم قطعا مسیری مانند سوریه را خواهد داشت و بخصوص با دامن زدن به بحث امنیت چنین نگرانی را در جامعه دامن میزند.

پاسخ شما به این مسئله چیست؟ فکر میکنید چه فاکتورهایی تعیین میکنند که در پروسه انقلاب آتی ایران سناریوی سوریه و لیبی تکرار نشود؟

آذر مدرسی: بطور واقعی اوضاع بحرانی خاورمیانه امروز به حق هر فرد و هر جریان مسئولی در این منطقه را با این سوال روبرو میکند که چگونه باید مانع سوریه ای شدن جامعه خود، و در مورد ما ایران، شد و چگونه میتوان در عین حال که علیه دیکتاتوری و سیستم حاکم انقلاب کرد، تضمین کرد که هیچ جریان ارتجاعی نتواند به این انقلاب خون بپاشد و تراژدی لیبی و سوریه را تکرار نکنند. این سوال که انقلابی را به پیروزی رساند و اجازه نداد مورد تعرض باندها و نیروهای ارتجاعی قرار بگیرد، سوال اساسی و واقعی است.

یکی از مولفه ها بازگشت ثبات و امنیت به خاورمیانه و کوتاه شدن دست باندهای ارتجاعی قومی و مذهبی است. امری که در غیاب وجود یک کمونیسم قدرتمند و موثر در منطقه که با اتکا به قدرت مردم چنین امری را ممکن کنند، روی میز قدرتهای جهانی قرار گرفته است. اینکه این قدرتها چقدر میتوانند و مهمتر چقدر میخواهند، امر دیگری است. این قدرتها تا امروز نه فقط منشا کمترین ثبات و امنیتی در منطقه نبوده اند که برعکس خاورمیانه را منطقه حل و فصل کشمکشهای خود کرده اند. اینها عاملین اصلی بی ثباتی، بحران، جنگ و تراژدی انسانی در خاورمیانه اند. تک تک کانونهای بحرانی در این منطقه، برخلاف تصویری که خودشان میدهند، کانونهای بحرانی اند که دول غربی در خاورمیانه بوجود آورده اند.

برای ما کمونیستها بازگشت امنیت به خاورمیانه از طریق انقلابات کارگری، از طریق سرنگون کردن دول ارتجاعی حاکم و خلع سلاح همه نیروها و باندهای قومی و مذهبی در منطقه و کوتاه کردن دست آنها از زندگی مردم در منطقه ممکن میشود.

تا جائیکه به ایران برمیگردد، دو فاکتور نقش مهمی در ممانعت از سوریه ای شدن ایران دارند.

اولا هرجریانی که مهر قومی و مذهبی به جامعه میزنند و تلاش میکنند جامعه را حول هویتهای کاذب قومی و ملی و مذهبی و شاخه های مختلف اسلامی و غیراسلامی تقسیم کنند و در آن تفرقه بوجود آورند، باید بعنوان نیروهای بالقوه سناریوی سیاهی، نیروهایی که میتوانند به نیروی متوحشی مانند داعش تبدیل شوند، منزوی شوند و از امکان ایفای نقش در آینده ایران محروم شوند. باید این نوع جریانات قومی و مذهبی را طرد کرد و اجازه نداد در تحولات آینده در ایران کوچکترین نقشی ایفا کنند.

یکی از مهمترین این نیروها جمهوری اسلامی است که نه فقط امروز در ایران و منطقه منشا تفرقه قومی و مذهبی است که در آینده پرتلاطم ایران و در صورت در جریان بودن هر انقلابی در ایران، بعنوان نماینده شیعه و "شیعیان"، در کنار سپاه پاسدران باندهایی چون حشد الشعبی و حزب الله را به جان جامعه خواهند انداخت.

در مقابل تلاش امروز این جریانات باید هویت انسانی را به جامعه بازگرداند. مردمی که در این مملکت زندگی میکنند مستقل از اینکه به کدام قوم و ملیت و مذهب منتسب میشوند یک دشمن مشترک دارند. آنهم بورژوازی حاکم و حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی است. باید این هویت انسانی را مبنای اتحاد هرچه بیشتر بخش اعظم مردم محروم و تشنه آزادی و رفاه قرار داد.

نیرویی که میتواند برخلاف این هویتهای کاذب این هویت انسانی را مبنا قرار دهد، میتواند مردم را بر مبنای هویتهای طبقاتی شان متحد میکند فقط و فقط کمونیستها هستند. کمونیستهایی که طبقه کارگر و مردم محروم را علیه بورژوازی و برای دستیابی به آینده ای بهتر، مرفه، سعادتمند و آزاد متحد میکنند.

فاکتور دوم مسئله مسلح شدن مردم برای دفاع از زندگی، امنیت و آینده خود است. مردم باید قدرت دفاع از خود را در مقابل هر جریان ارتجاعی منجمله جمهوری اسلامی را داشته باشند. در دوره ای که سیاست بطور جدی با اسلحه گره خورده نمیتوان انقلاب را از طریق تظاهراتهای آرام در خیابانها علیه یک رژیم هار و تا دندان مسلح را به پیروزی رساند. نمیتوان با دست خالی از انقلاب در مقابل تعرض جریاناتی که تحت عناوینی چون شیعه، سنی، سلفی، کرد، فارس، ترک، بلوچ و عرب و ..... دفاع کرد.

ما بعنوان یک جریان کمونیستی تمام تلاشمان این است که جامعه را به این طرف سوق دهیم. اولا مانع هویت تراشی کاذب برای مردم شویم. ایران نه جامعه ای اسلامی است، نه فارس است، نه کرد و نه عرب و نه ترک! ایران مانند هر جامعه دیگری جامعه ای طبقاتی است که در آن کارگر و مردم محروم مستقل از مهرهای قومی و مذهبی که به آنها زده میشود در مقابل بورژوازی حاکم یک منفعت مشترک دارند. مردمی که بورژوازی حاکم به آنها فقر و بیکاری و استبداد را تحمیل کرده است. این مردم یک آینده مشترک دارند و برای تحقق این آینده باید از امروز قدرت دفاع از خود، دفاع از انقلاب و آینده خود را داشته باشند.

ما تمام تلاش خود را کرده ایم و میکنیم که اولا نیروهای قومی و مذهبی را طرد ومنزوی کنیم و ضدیتشان را با رفاه و سعادت جامعه نشان دهیم و همزمان مردم را برای دفاع از خود و زندگی شان آماده کنیم.

انقلاب اکتبر که در طی جنگ جهانی اول، خونین ترین جنگ دوره خود، اتفاق افتاد، انقلابی که طبقه کارگر و کمونیستها توانستند نه فقط انقلاب کارگری را ممکن کنند بلکه تعرض نظامی و توطئه بورژوازی و امپریالیستها علیه این انقلاب را در هم بشکند، نمونه ای از قدرت مردم متشکل، متحد و مسلح با رهبری یک حزب کمونیستی است.

جامعه ایران تجربه دو انقلاب را دارد. انقلاب ٥٧ نه رنگ قومی به خود داشت نه رنگ ملی، این انقلاب انقلابی آزادیخواهانه بود که توسط یک جریان اولترا ارتجاعی و اسلامی سرکوب شد. اگر سوریه، لیبی، تونس و مصر چنین تجربه ای را نداشتند و ارتجاع جهانی توانست با اتکا به باندهای قومی و مذهبی به انقلابشان خون بپاشد، ایران تجربه عظیم انقلاب ٥٧ را دارد و چپ و کمونیسم در آن ریشه عمیق و تاریخی دارد به همین دلیل شانس ما کمونیستها برای به پیروزی رساندن انقلابی کارگری و ممانعت از سوریه ای شدن ایران بسیار بالا است.