به دنبال تراژدي زلزله در استانهاي غربي ايران، "ستاره" هاي عجيبي در آسمان سياست ايران شروع به "درخشيدن" کردند! مولوي عبدالحميد يکي از آنهاست؛ کسي که دنبال "حقيقت" و "گير دادن" به حقيقت است! کسي که خودش با پاي خودش آمده است و دم در منتظر است که در را باز کنيد و بفهميد که حقيقت همان چيزي است که جانوراني مثل وي بلغور ميکنند. در حاليکه همه ميدانند مجرمين و مسببين اصلي فاجعه زلزله، از ولي فقيه تا قواي سه گانه و تا تمام گله سران و سردمداران ريز و درشت نظام اند، اما جناب عبدالحميد زلزله اخير را "عذاب خدا" مي داند و آنرا به حساب "بي خدايي کردها" گذاشته است.
هيچکس در سيماي امروز جهان، در پيشرفت هاي شگرف و هردم فزاينده بشر در عرصه علم و تکنيک، که اغلب حتي براي متفکرين و دانشمندان اوايل قرن بيستم، خواب و خيال و غير قابل تصور مي نمودند، زلزله اخير را به "عذاب خدا" و "بيخدايي" نسبت نمي دهد. بشر بر طبيعت کنترل باورنکردني پيدا کرده و ظرفيت و امکان و توانايي ايجاد جهاني حقيقتا شايسته زندگي خود را به دست آورده است. اما کفگير جمهوري اسلامي بايد به ته ديگ خورده باشد که دلقک و کودني چون عبدالحميد را جلو مي اندازد.
حالا شايد کسي پيدا شود و بگويد: بيخيال ماجرا شويد و بگذاريد کارش را بکند. فوقش حرفي زده و ملت نيم ساعت خنديدند. مگر در اين مملکت چندتا جانور بزدل و دلقک مثل او داريم که بتواند در يک لحظه مفت و مجاني ۷۰ ميليون آدم را "بخنداند"؟!
موجودي که از ارتجاع مذهبي حاکم در ايران تغذيه ميکند، دلال مذهبي که هم سر در آخور شيخ پشم الدين هاي سني منطقه دارد و هم از توبره "نظام شيعه" بي نصيب نيست، مثلا آمده است تا نقش کثيف و تحميلي دم و دستگاه مذهب و دولت را در توجيه تباهي فيزيکي و معنوي ميليونها انسان را درز بگيرد.
نخير آقا! معضل اصلي شما و اربابان تان نه "بيخدايي کردها"، که پيوستگي اين جغرافيا با تاريخ حمله جمهوري اسلامي به دستاوردهاي انقلاب ۵۷ و مقاومت توده اي و متحزب در مقابل کل اين ارتجاع است. کشمکشي که کمونيستها در راس آن بودند و با وجود گذشت چند دهه از آن هنوز ميتوان آثارش را در تحرکات توده اي از جنس کمک رساني هاي اخير به مردم زلزله زده و قربانيان آن ديد. تحرکي قدرتمند و سازمانيافته از پايين که تق نظام الهي شما را درآورد. تحرکي که نيروهاي سرکوبگرتان قدرت و جرات مقابله با آن را از دست دادند. حرکتي که مستقل از نهاد کثيف دولت و مغزشويي هاي ناسيوناليستي، مذهبي و قومي که اين روزها در بازار سياست ايران به وفور يافت ميشود، ميخي بر تابوت خرافه خدا و خشونت طبيعت کوبيد.
مردمي که تجربه تقابل و جنگ توده اي و چندين ساله با مصيبتي به نام جمهوري اسلامي را دارند به راحتي و در يک چشم به هم زدن، وسيعترين کمک رساني مردمي را سازمان داده و بدون کمترين توهم به اقدام نهادهاي دولتي دست به کار شدند، به کمک قربانيان شتافتند و جمهوري اسلامي را آچمز و البته بي آبرو کردند. معلوم شد جمهوري اسلامي عليرغم سرکوب، استبداد، دستگيري و اعدام و ... هنوز نتوانسته است اعتماد به نفس، عزت، احساس قدرت و همبستگي در جامعه را خفه کند.
صحنه هاي پرشور کمکهاي داوطلبانه مردم، صف طويل ماشينهاي کمک رساني مردمي که انساندوستي شان انتهايي ندارد، فلج شدن کامل دستگاه سرکوب جمهوري اسلامي در مقابل اين موج عظيم انسانيت و قدرت سازماندهي توده اي از پائين، شعله هاي زير خاکستر آن واقعيت عظيمي است که جمهوري اسلامي را به هراس انداخته است. نگراني اصلي دلقک هايي چون عبدالحميد و اربابانش از اين قدرت و ابهت، از اين تجربه و "مخاطرات" آن براي جمهوري اسلامي است.
اگر کسي در جستجوي راهي براي قدرتمند شدن عليه جمهوري اسلامي است، تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي در کردستان درسهاي گرانبهايي دارد؛ اگر کسي جوياي حقيقت و مبارزه عليه نظام اسلامي و برج و باروي سرمايه در ايران است، اين کردستان و جايگاه تحزب و پايگاه اجتماعي کمونيسم و برابري طلبي است که راه نشان ميدهد. اوضاع قرش ميش جمهوري اسلامي همراه با خس و خاشاک امثال عبدالحميدها در کردستان را بايد در متن اين تسليم نشدن توده هاي وسيع مردم کردستان در برابر نظام حاکم ديد. کردستان کماکان نوک کوه عظيم مقاومت توده اي مردم در مقابل جمهوري اسلامي است. اينجا جايي است که غروب ممنوع است و انسانيت و کمونيسم سر سازش با ارتجاع ندارد.


فواد عبداللهی