زلزله در غرب ایران، صحنه های دردناک و تکان دهنده ای از مرگ، تخریب، بی خانمانی دهها هزار خانواده از مردم محروم در غرب ایران را به نمایش گذاشت. این زلزله بار دیگر برهوت بی مسئولیتی کفتارهای مفتخور و شکم پرور حاکم در ایران، که زندگی و امنیت و حیات مردم آخرین مشغله شان هم نیست، را به قیمت قربانی های بی شمار به نمایش گذاشت.  برهوتی که در آن، از مقام معظم تا سلسله رئیس جمهورها و بسیج و سپاه و قوه قضاییه و مقننه، از اصلاح طلب شاغل و خانه نشین تا اصول گرا بازنشسته، هریک به نوعی تلاش کرد که نقش و مسئولیت مستقیم خود در ساختن جهنم بی حقوقی مردم ایران را پنهان کند! تلاش کردند که نقش شان در ایجاد فاجعه تخریب مدارس و بیمارستان و خانه های پوشالی و رها شدن هزاران خانواده به امان خود در شب های سرد زمستان، و ماندن جنازه قربانیان روی دست بازماندگانشان را پنهان کنند.

مردم اما مجرمین این تراژدی عظیم انسانی در ایران را خوب می شناسند! میدانند که امروز و در قرن بیست و یک، خدا و خشونت طبیعت در این فاجعه هیچ کاره است! درستی این ادعا را، موج اعتراض وسیع و سراسری مردم به دولت و بسیج و سپاه و هر شخص و نهادی که رنگ و نشانی از وابستگی به نظام دارد، و تحرک سراسری،  دلسوزانه و مستقلانه مردم، به روشنی ثابت میکند.

این فاجعه در دل خود، به موجی از تحرک انسانی و سراسری در کمک رسانی مستقل به زلزله زدگان، در میان مردم ایران دامن زد. جای خالی کفتارهای برهوت چپاول و بی مسئولیتی هیئت حاکمه ایران را، کمک های وسیع مردمی که درد زلزله زدگان را درد خود می دانستند، و کمک های وسیع، بی دریغ و سراسری مردم، این "دیده بانان" متحد حیات انسان، پر کرد! "دیده بان هایی" که با هر کمک و ارسال هر محموله و پیامی، هزاران بار اعلام کردند که از حاکمیت مستقل اند، و در دفاع از خود در مقابل حاکمیت، متحد اند!

در  جامعه ای که "امنیت نظام"، این نظام ضدانسانی را به ضرب و زور بیش از سه دهه سرکوب شرط بقا و حیات مردم کرده اند، از منظر امروز مردم ایران هرگونه تداعی شدن با "نظام"،  قبیح و شرم آور است! "خودی" ترین "خودی" های دیروز شان هم نمی خواهند با خودشان عکس بگیرند و یا با آن  تداعی شوند!  

 بدنبال فاجعه زلزله غرب ایران، مردم از سراسر ایران دیوار سانسور را شکستند، با ابراز انزجار و نفرت از بی مسئولیتی دولت، سپاه و بسیج، خود راسا به میدان آمدند، و با کمک های بی دریغ انسانی و تدارکاتی، نقش و مسیولیت خود را جایگزین بی مسئولیتی و مجرمیت حکومت، کردند. این واقعیت شورانگیز، فاجعه را برای بازماندگان قابل تحمل تر کرد. 

 این حرکت از طرف دیگر تیر آخر متحدانه و سراسری مردم  به پای پوسیده و شکسته اعتماد آنها به جمهوری اسلامی ایران، و اعلام شجاعانه و  با صدای رسا آن، بود! جمهوری اسلامی ایران تنها و تنها بر "هراس بیرونی"، بر هراس از باطلاق لیبی و سوریه و عراقیزه شدن، بر هراس از جنگ قومی و مذهبی در خاورمیانه،  فجایعی که خود یک رکن اصلی ایجاد آن است، زنده است!  تحرک متشکل،  متحدانه و فعال مردم در دفاع از زلزله زدگان غرب ایران، بعلاوه شلیکی هم بر ارکان بقا این هراس بود!

 

تحرک قوم پرستان

در چنین شرایطی که فشار فقر و محرومیت و بی افقی اقتصادی، انفجار اعتراض به فساد و دزدی دستجمعی باندها و دستجات حاکمیت، اعتراض به دخالت های میلیتاریستی در عراق و در خاورمیانه، به موج اعتراض و بی اعتمادی کامل به حاکمیت بیش از پیش دامن زده است! در شرایطی که توازن قوا به نفع مردم در حال تغییر است! در شرایطی که جوانه های اعتماد به نیروی مستقل، متحد و متشکل خود، بار دیگر در حال رشد است! علاوه بر مردم متحدی که فعالانه در دفاع از خود در مقابل حاکمیت صف کشیده اند، تحرکات دیگری، در مقابل و برای تخریب آن،  در جریان است.  

خبرگزاری ها مژده برگزاری نخستین "کنفرانس شورای دموکراسی‌خواهان ایران" در کلن در ۲۸ آبان امسال، که متشکل از دهها حزب و دسته و گروه و سازمان  ناسیونالیست و قوم پرست خواهان ایران قدراتیو است، را منتشر کردند! به همگان مژده دادند که:

 "در قطعنامه پایانی نشست اعلام موجودیت این تشکل سیاسی، ضمن اشاره به ضرورت ایجاد یک آلترناتیو و جایگزین فعال برای گذر از نظام جمهوری اسلامی در ایران، بر حفظ یکپارچگی و وحدت ایران در چارچوب یک حکومت فدرال و ملی تأکید شده است"

صحبت آزادی و جدایی دین از دولت و حق برابر همگان، تعارفات رایج و برگه عبور اپوزیسیون هر حکومتی، بخصوص اپوزیسیون حکومت مذهبی چون جمهوری اسلامی ایران است! واقعیت،  آینده ای است که این سازمان ها برای جامعه هشتاد میلیونی ایران در چشم انداز دارند و برای آن فعالیت می کنند!

"قومیت"، فدرالیسم قومی و تغییر تقسیمات جغرافیایی ایران بر مبنای قوم اجداد پدری، مهمترین و اصلی ترین رکن این شورا و آلترناتیو سازی برای گذر از جمهوری اسلامی ایران است. از حزب دمکرات کردستان شاخه هجری و باند قوم پرست عبدالله مهتدی،  تا سازمان هم خانواده شورای ملی مقاومت یعنی "جبهه دمکراتیک ایران"، برای تغییر  جغرافیای جمعیتی ایران، و مهندسی جغرافیای قومی و قبیله ای و طایفه ای و مذهبی، شال  و کلاه کرده اند.

شال و کلاه کرده اند تا از فردای میدان دار شدن این "شورا"، هویت و "لیبل" سیاسی مردم،  نهادها و  احزاب و سازمان ها و شخصیت ها در ایران،  از "کمونیست"، "فمنیست"، "سوسیالیست"،  "سکولار"،  "لیبرال" ، "تردیونیست"، "سوسیال دمکرات"، "سلطنت طلب"، "جمهوریخواه"، "چپ" یا "راست"، پاک شود!

هویت ها باز تعریف شود! تا به مدل صدور "دمکراسی غربی" به "جوامع عقب مانده و شرق زده"،  بر پیشانی جریانات سیاسی و احزاب و نهادها و موسسات و میلیونها نفر از مردم، "مهر "فارس"،  "کرد"،  "ترک"،  "عرب"، "لر"، "بلوچ"، "شیعه"، "سنی" و ... کوبیده شود!  برای همه شناسنامه قومی و قبیله ای صادر شود!  بر مبنای آن، و با توافق  رهبران خودگمارده قومی،  محل زندگی، نوع زندگی، سطح زندگی، فرهنگ و سیاست و نوع حاکمیت، معلوم شود!  نام این باطلاق قومی و قبیله ای را دمکراسی گذاشته اند! همان دمکراسی که اعقاب حزب دمکرات در کردستان عراق با شرکت در سازمان دادن عراق فدراتیو قومی و مذهبی، برای مردم در کردستان عراق و در عراق به ارمغان آوردند!

باید از این فرقه های قومی و قبیله ای پرسید که در فردای دمکراسی آنها در استان خراسان،  مرز کرد و ترک و ترکمن و عرب و  سیستانیها و بلوچ‌های خراسان از وسط کدام خانه و محله رد میشود؟ چند میلیون نفر باید به کجاها کوچ کنند و ساکن شوند!  تا مرزهای استانی امروز به مرزهای قومی و قبیله ای تغییر کند!

از چه تاریخی شهروندان، برای کسب مجوز سکونت در کوچه  و محله و شهر محل کار و زندگی شان، در مراغه یا بیرجند یا اصفهان یا میانه و مشهد و سنندج و مهاباد و میاندواب و گرگان  و ...، باید شجره خانوادگی شان را حفاری کند تا شاید بتواند مدرکی دال بر تعلق قومی و قبیله ای بیابند! تا شاید در اعماق نام عمه یا خاله ای که از آن شهر عبور کرده، احتمالا نوزادی آنجا صدسال قبل بدنیا آورده، را بیابد!  تا شاید اجازه سکونت در شهر و محل زندگی اش را داشته باشد! تا بتواند ثابت کند که به قوم و قبیله حاکم در محل "متعلق" است.

این "شورا" و این سناریو در مقابل همان مردم متحد و همبسته ای است که در فاجعه زلزله در غرب ایران برای نجات شهروندان ایران، از کسی شناسنامه قومی و قبیله ای نخواستند و به یاری هم شتافتند.

باید به تخت سينه این سناریو های "نجات"، دست رد گذاشت! تلاش برای ایجاد ایران فدراتیو، که چیزی جز نسخه تباهی و از هم پاشیدن شیرازه جامعه نيست، که چیزی جز نسخه راه اندازی نسل کشی های قومی و مذهبی و کوچ دادن های اجباری و ... نيست، را در نطقه عقیم کرد.

باید با دخالت مستقیم  و متحدانه، در سیر فروپاشی جمهوری اسلامی، در مقابل تلاش های راست سوپر ارتجاعی بین المللی برای تغییر تقسیم جغرافیایی ایران بر منبای قومی و قبیله ای، ایستاد.

ایران جامعه ای قومی و قبیله ای نیست. ایران جامعه ای صنعتی است که در آن طبقات، احزاب و سازمان های متعلق به طبقات با منافع سياسي و اقتصادی متفاوت، سوخت و ساز میکنند. نسخه "تاخت زدن" حکومت مذهبی حاکم با سناريوي فدرالیسم قومی، و اعلام آن به عنوان پروژه آلترناتیو سازی برای آزادی ایران، نسخه لیبی و سوریه و عراقیزه کردن ایران است و در مقابل تلاش و مبارزه مردم ایران برای تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی است.

 

ثریا شهابی

 

٢۰ نوامبر ٢۰١٧