سه سال پیش با پروین ذبیحی فعال حقوق زنان و کودکان،راهی روستای نشکاش از توابع مریوان شدیم.روستایی در دل کوه که مرزی نیست اما همچون اکثر نقاط کردستان ساکنان فقیری دارد.راهی شدیم تا از 7 کودک قربانی مین در انفجار یک مین وسط روستا زیر درخت گردو عیادت کنیم.کودکان بعد از یک سال وضعیت مناسبی نداشتند.خبرگزاری‌ها این موضوع را به عنوان یک مورد از ده‌ها مورد انفجار بعد از جنگ تحمیلی به خوبی پوشش داده بودند و مسئولین ساکت و آرام از کنار ماجرا گذشتند.

بعد از پی گیری‌هاي پروین ذبیحی و مراجعه به چند وکیل داوطلب در نهایت وزیر بهداشت آقای هاشمی چشم آلا را عمل کرد اگرچه یکی از چشم‌هاي آلا برای همیشه خاموش شد.به آلا دیه ای داده نشد و حتی جانباز هم شناخته نشد چون این انفجار پس از جنگ بود و درصد جانبازیت به سی نمي‌رسید.حالاخبات پس از 4 سال از گذشت حادثه و وجود چند ترکش در بدن و صورتش یکی از چشمانش رو به خاموشی است.پولی برای مداوا هم وجود ندارد.گشین یک پایش را از دست داد.در واقع ضربه پای گشین به مین باعث انفجار شده بود.بچه‌ها زیر درخت گردو مشغول توپ بازی بودند.گشین توپ را هدف مي‌گیرد ولی پایش برای همیشه تک مي‌شود.با پیگیری‌هاي دائم پروین ذبیحی در نهایت پرونده گشین با حداقل معلولیت به عنوان مستمر گیر جانبازی ثبت مي‌شود.اما روح خراشیده این کودکان چگونه درمان مي‌یابد؟ گشین درس نمي‌خواند.فقط گریه مي‌کند.سایر کودکان با ترکش‌ها و جراحت‌هاي خفیف تر مورد درمان قرار مي‌گیرند.ولی آیا این انتهای ماجراست؟
این حادثه یکی از دردناک ترین وقایع انفجار مین در ایران بود اما هر سال مین قربانیانی دارد از کوچک و بزرگ.مرداد دو سال پیش بود که دو کودک در حال چرای دام قربانی مین شدند.بهزاد جان باخت و فرشاد با جراحت وخیمی همان گونه رها شد که آلا و خباترها شده بودند.بدون یک چشم و در جهانی نیمه تاریک!
اما کودکان این مناطق تنها در صحرا و دشت قربانی مین نمي‌شوند.در راه مدرسه تا خانه هم در خطرند.پیش تر خبرگزاری مهر خبرداد بود که ایجاد یک مجتمع آموزشی در روستای« شیخ صله» در پنج کیلومتری مرز عراق و دیوار به دیوار یک میدان مین تا کنون منجر به مصدومیت تعدادی از ساکنان این روستا شده است.این در حالی است که فرمانده گردان تخریب سپاه نبی اکرم کرمانشاه می‌گوید صدور اجازه ساخت مدرسه در این نقطه پرخطر از سوی مسئولان آموزش و پرورش سؤال‌برانگیز است.این مجتمع آموزشی در سال 1388 با وجود اطلاع مدیران آموزش و پرورش از انفجار مین در هنگام ساخت مجتمع و جراحت فردی به اسم " حمید نظری" افتتاح مي‌شود و در طول دو سال گذشته دانش آموزان به این منطقه پر خطر به مدرسه رفت و آمد داشته‌اند تا اینکه مسئولان استانی از طریق مردم و نه آموزش و پرورش این موضوع را به اطلاع مرکز مین زدایی استان مي‌رسانند.براساس اعلام وزارت دفاع، هم اکنون تعداد زمینهای آلوده به مین در استانهای ایلام- خوزستان- کرمانشاه- آذربایجان غربی و کردستان یک میلیون و ۶۲۰ هزار و ۹۱۸ هکتار است که در سال ۶۷ این عدد ۳ میلیون و ۸۳۱ هزار و ۴۸۰ هکتار بوده است.دومین مدرسه ای که توسط پروین ذبیحی فعال حقوق کودک شناسایی شده است در روستای انجیران از توابع بخش خاو ومیراوای مریوان با جمعیتی بالغ بر 464 نفر و صد و یک خانوار است.مردمان این روستا فقیر هستند و اکثرا به کولبری اشتغال دارند.
پروین ذبیحی در کارگاه توانایی
مقابله با مین
پروین ذبیحی تصمیم مي‌گیرد برای کودکان این مدرسه که در کنار میدان مین قرار گرفته است کارگاه آشنایی با مین و توانایی مقابله با آن را برگزار کند.در حالی که او معتقد است مکان یابی چنین مدارسی بدون تخصص صورت مي‌گیرد چون امکان جابه جایی مدرسه و روستا وجود ندارد و همچنین ارگان‌هاي مربوط نسبت به مین زدایی این مناطق احساس مسئولیتی نمي‌کنند پس حداقل کودکان بیاموزند در مواجه با چنین غول خفته ای بهتر است چه اصولی را رعایت کنند.پروین ذبیحی یکی از عکس‌ها را نشان مي‌دهد و به پشت بام یک خانه اشاره مي‌کند: «بعد از پاکسازی، یک مین در آنجا پیدا شده است.»
پایگاه مخروبه به جا مانده از زمان جنگ در مجاورت میدان مین، مدرسه و تنها زمین بازی بچه‌ها به نام «شهر بازی» این زمین و محوطه پر از مین است.
به گفته اهالی محل پاکسازی در این روستا بسیار ناقص صورت گرفته است.تمام روستا بعد از پاکسازی بیشتر از قبل به مین‌هاي سرازیر شده آلوده شده اند.به نقل از اهالی روستا پیشتر جهت مین زدایی به روستا مراجعه شده ولی تنها به چند انفجار و چند عکس و فیلم اکتفا کرده اند.سپس خاک‌هاي مین گذاری شده را با لودر جابه‌جا کردند که به عنوان مثال بخشی از این خاک‌هاي جابه جا شده در کنار برخی از منزل‌ها تخلیه شده و یا در مسطح‌سازی زمین بازی کودکان مورد استفاده قرار گرفته است.دهیار در حال نشان دادن مناطق آلوده به مین بعد از آخرین پاکسازی مي‌گوید: «کل روستا آلوده به مین شده و هیچ کس در امان نیست.»
در دل کوه‌هايي که دهیار نشان مي‌دهد پیرمردی نشسته است.خاک را الک مي‌کند و مي‌فروشد.دهیار مي‌گوید: «هر روز نگران وضعیت این مرد هستم.اگر دستش به مینی برخورد کند هر دو پنجه اش را از دست خواهد داد.این البته در خوش بینانه ترین وضع ممکن است!»
دانش آموزان مدرسه در کارگاه
برخورد با مین
پروین ذبیحی ادامه مي‌دهد: «در این روستا یک نفر معلول مین وجود دارد که در شهر زندگی مي‌کند.دو تا از دانش‌آموزان هم به من گفته‌اند که خودشان مین پیدا کرده و به دهیار و روحانی و مدیر مدرسه خبر داده اند.دهیار مي‌گوید: «چندین بار مین و خمپاره پیدا کردم که بدون ترس آن را درون آتش انداخته و خودم به سرعت از محل حادثه دور شدم».

---

روزنامه بهار