تا روز دوم اکتبر و یک روز قبل از مرگ جلال طالبانی، بیشتر احزاب سیاسی، خصوصا احزاب اپوزسیون و همچنین اکثریت قریب به اتفاق شخصیتهای سیاسی، نویسنده و هنرمند و فعالان مدنی و...، مسئول فقر و گرسنگی، نداری، گرانی و بی مزدی، نبود خدمات، بیکاری، دزدی و چپاول و فساد و بی حقوقی و سرکوب، نوکر کشورهای منطقه شدن، به عقب بردن جامعه،.انحصار خانوادگی قدرت، ضدیت با کار روزنامه نگاری آزاد و برخورد سرکوبگرانه با جنبش و اعتراضات کارگری و توده ای و تمام مصیبتها و مصائب جامعه کردستان را دو حزب دمکرات کردستان عراق و حزب اتحادیه میهنی میدانستند. حزب دمکرات بمانند مسئول منطقه زرد و اتحادیه میهنی به عنوان مسئول منطقه سبز عامل این وضع معرفی میشدند. سوم ماه اکتبر که خبر مرگ جلال طالبانی رهبر اتحادیه میهنی پخش میشود، تاریخ دوم اکتبر با سوم تماما وارونه میشود. در سوم اکتبر طالبانی رهبر حزب اتحادیه میهنی تبدیل به یک فرشته پاک و یک چهره آزادیخواه و مترقی و انساندوست، برابری طلب و صلح طلب، حامی زنان و جوانان و کلید حل اختلاف و آشتی میان احزاب و پشتیبانی از مردم منطقه و رمز آشتی و...، میشود.
طالبانی سوم این ماه مرد. اما از اواخر ٢٠١٢ طالبانی به علت مریضی عملا از صحنه سیاست خارج شده بود، و توانایی هیچ فعالیت سیاسی و اجتماعی را نداشت. برخورد غیر مسئولانه اتحادیه میهنی در مورد مریضی "مام جلال" همیشه مورد سرزنش و نفرت بود... رهبری اتحادیه میهنی تا مدتها نیزخود را به دروغ بافی عادت داده بود و هر روز یک دروغ دیگر را میپختند و میگفتند که حال "مام جلا" خوب است، "مام" به زودی به صحنه سیاست باز خواهد گشت، مام میتواند حرف بزند. حتی دکتر نجم الدین کریم، که ماموریت دروغ بافی بهش محول شده بود، اعلام میکرد که با "مام جلال" صحبت کرده است، و از این ناشایستر شرکت دادن جلال طالبانی در مذاکره حزب اتحادیه میهنی با حزب تغییر بود، درحالی که طالبانی قدرت هیچ مشارکتی در این مسئله نداشت، بلکه حضور او بیشتر یک نمایش فریبکارانه بود... همه این مسائل و خیلی موارد دیگر باعث موجی از نارضایتی علیه اتحادیه میهنی و رهبری آن گردید.
سوم ماه اکتبر جلال طالبانی مرد، قطعا مرگ طالبانی، بمثابه رهبر اتحادیه میهنی و شخصیت سیاسی جنبش کرد، تاثیرات فراوانی در آینده این حزب و جنبش کرد خواهد گذاشت. چه برای رهبری این حزب و چهرهای جنبش کرد و هم برای کسانی که امید خود را به اتحادیه میهنی و طالبانی گره زده بودند، مرگ طالبانی شک بزرگی را به همه آنها وارد نمود. آنها حتی حق دارند برای رهبر خود ادای احترام کنند و همچنین از طالبانی یک تاریخ بسازند، یا به نوعی تسکینی بر غم و اندوه خود نهند و مرگ طالبانی را تبدیل به فرصتی برای آینده حریص خود کنند. مشخص است که برای رهبران و مسئولان کشورهای قدرتمند منطقه نیز مرگ طالبانی یعنی از دست دادن یک دوست مخلص که همیشه برای خدمتگزاری آماده بود و برای خواسته های آنها چه کسی بهتر از جلال طالبانی که گردنش برای این امر از مو هم باریک تر بود. به همین دلیل نگرانی آنها از مرگ طالبانی غیر منتظره نیست... . مرگ هر کسی در هر رده و جایگاه و مقامی که باشد، برای خانواده، دوستان و همکارانش و کسانی که با او بوده اند و میشناختندش جای نگرانی میباشد به همین خاطر من نیز نگران چنین نگرانی هایی میباشم که به دلیل مرگ یا جانباختن کسی روی میدهد.
آن چیزی که در این وضعیت قابل ملاحظه میباشد فریبکاری و دو رنگی است که احزاب جنبش ناسیونالیست کرد و احزاب اپوزوسیون و رهبران آنها و تعداد بیشماری از سیاسیون، نویسنده، هنرمند و روشنفکر در پیش گرفته اند. عزا گرفته اند و اشک میریزند، ستایش نامه مینویسند، در وصفش نثر سرای میکنند، حقایق را پاک میکنند، دروغ را میبخشند، لیست نامه تهیه میکنند، تاریخ وقایع را تغییر میدهند، تاریخ دلبخواه درست میکنند، شعر حماسی خلق میکنند و از طالبانی تابلو یک قهرمان را میکشیدند. میروند سراغ آرشیو عکسها و نامه هایشان، نامه ها و عکسهای که با طالبانی داشته اند را به عنوان پیش نیاز پیام و تسلیت نامه شان نشان میدهند و خود را شریک این غم میدانند و در سایت ها،روزنامه ها، و شبکه های اجتماعی دوباره نشر میدهند، و برای تقدیم گل بر سنگ قبر طالبانی مسابقه میدهند، چه دنیای عجیبی!
اگر مردم عادی و ساده، بصورت معمولی برای مرگ یکی از نزدیکان یا آشنایانشان واکنش نشان میدهند جای سرزنش نیست، آنچیزی که تهوع آور میباشد برخورد و معامله خیل عظیمی از نان به نرخ روز خوران بخصوص بخش اعظم نویسندگان و روشنفکران و رهبران احزاب، شخصیتهای سیاسی بخصوص احزاب اپوزوسیون!! این جماعت تا دوم ماه اکتبر و یک روز قبل از مرگ طالبانی، حکومت و بخصوص حکومت پارتی و اتحادیه میهنی را حکومت جنایتکار، غارتگر، سرکوبگر و علیه دمکراسی، عشیره ای، نوکر و خدمتگزار کشورهای منطقه و ضد آزادی میشناختند. آنها را باعث و بانی گرسنگی، گرانی، بی مزدی، نبود خدمات، بیکاری، فرار جوانان از این جهنم، قتل زنان، سانسور روزنامه نگاری و سرکوب و ترور روزنامه نگاران و سیاسیون مخالف احزاب حاکم معرفی میکردند.
اتحادیه میهنی و طالبانی رهبر این حزب، بخشی از قدرت در سراسر اقلیم میباشد که مالک منطقه سبز است، که در سوم ماه اکتبر که خبر مرگ طالبانی اطلاع داده میشود، به تمام نارضایتها و انتقادات خود تا قبل این تاریخ پشت میکنند و دروازه تاریخ قبل از این روز را میبندند و در وصف و ستایش مام جلال و کارنامه اش به مداحی میپردازند و تلاش میکنند تاریخ طالبانی و حزبش را تبدیل به تاریخی مملو از آزادیخواهی، ترقیخواهی، عدالتخواهی، برابری طلبی، انساندوستی و دلسوز مردم کردستان و منطقه، استاد آشتی گرای و همزیستی مسالمت آمیز و خدمتگزار مردم کردستان و ستاره ی روشن در شب سیاه و ظلمانی معرفی کنند! چه رسوایی و چه فریبکاری ایی! چه ماشین تولید دروغی که اینها چرخ هایش را میگردانند، این جماعت حافظه ضعیفی ندارند، اینها رسواترین بخش جامعه میباشند که مرزهای بی اخلاقی را درنوردیده اند و بی اخلاقی شان مرزی را نمیشناسد، اینها میدانند...

زیر سایه اتحادیه میهنی و رهبری جلال طالبانی
در صفوف اتحادیه میهنی صاحبان نظرات و تفکرات متفاوت دستگیر و زندانی میشوند، با تبر جان انسان را گرفته اند، این سندی بر "آزادی بیان" زیر سایه طالبانی است.
همزمان با بازگشت طالبانی و اتحادیه میهنی بعد از قبام توده ای ١٩٩١، اولین اقدام اتحادیه میهنی و پیام طالبانی فتوای لغو تمام شوراها بود که در شهرها و شهرکهای کردستان توسط چپها و کمونیستها تاسیس شده بود و بیش از ده ها هزار انسان در آن مشارکت و عضو بودند،این گواهی بر "آزادیخواهی" طالبان است!
زیرسایه اتحادیه میهنی و مام، بیشتر جنبشهای اعتراضی توده ای با توسل به اسلحه سرکوب شد و هنوز آثار خون قربانیان ١٧ فوریه (شوبات) و روزهای بعد آن در خیابانها و کوچه های نارضایتی ها مانده است. این هم گواهی دیگر برخورد اتحادیه میهنی به مردمی است که خواهان نان و آب و برق و عدالت بودند.
احزب سیاسی مخالف خود را با شعار"انتقام با صبر،اما پر ضرب" تصفیه میکردند، این "قهرمان" حقوق بشر
با اسرا میجنگیدند و سپس قتل عامشان میکردند، مردم قرناقاو و پشت آشان شاهد این تاریخ سیاه هستند، ایست بارزسی کویه شاهد قتل عام محمد حلاق و رفقایشان هستند، محله علی ناجی شاهد کشتار کمونیستها هستند ، آنها شاهد کردستانی هستند که جلال طالبانی آن را مصداق یک دسته گل با رنگها و گلهای متنوع اسم میبرد!!
ترور صدها کادر و عضو احزاب اپوزوسیون ایران و ترکیه توسط باند جنایکار آخوند و میت ترکیه و دوستی اتحادیه میهنی و طالبانی را شاهد هستند، اینهاشاهد "حمایت" اتحادیه میهنی و طالبانی از مردم بخشهای دیگر کردستان هستند!!
جنگ تقسیم قدرت مابین پارتی و اتحادیه میهنی که هزاران انسان در این رویداد قربانی گردیدند و هزاران انسان دیگر دچار سرنوشت نامعلوم گردیدند و پیدا نشدند و تا به امروز نیز خانواده و خویشاوندانشان چشم انتظار بازگشت آنها هسند، حتی محل دفن آنها نیز نامعلوم میباشد و کماکان شاهد "صلح طلبی و میانجیگری و آشتی طلبی" طالبانی و اتحادیه میهنی هستند!!
دو اداره و دو منطقه و تصاحب تمام منابع تولیدی و حکومتی در منطقه سبز،همانند دیوار برلین سابق در آلمان، گواهی بر "آزادی سیاسی و کاریزمای" طالبانی برای از میان برداشتن اختلافات و محو مزرها میباشد!!
سلاخی کردن هزاران زن به نام ناموس و شرف،گواهی بر "حمایت" اتحادیه میهنی و طالبانی از حقوق زنان میباشد!!
بازخواست نکردن و به محاکمه نکشاندن از دزدان و متخلفین اقتصادی در منطقه اتحادیه میهنی و از خود مسئولان حزبی و حکومتی اتحادیه میهنی،شاهدی بر "عدالت" پروری طالبانی میباشد!!
انتقال بیشتر بخشهای حکومتی و به انحصارکشاندن آن توسط خانواده طالبانی، شاهدی بر نقش طالبانی "برعلیه" عشیره گری و انحصارطلبی میباشد!!
در بدر شدن مداوم جوانان و دست شستن از زندگی و ترک اجباری کردستان به قصد رسیدن به اروپا و آمریکا و استرالیا و مواجه شدن با دهها تهدید مرزی و یا غرق شدن و جان دادن در این راه به عناوین مختلف، گواهی دیگر بر "حمایت" طالبانی و اتحادیه میهنی از جوانان میباشد!!
لشکر کشی به کشورهای منطقه و گریه و زادی کردن برای جلاد ایران خمینی و تقدیم دسته گل بر قبرش، دوست خطاب کردن تورکوت اوزال و مهندس شناختن صدام حسین و...، گواهی بر "حمایت" طالبانی و اتحادیه میهنی از مردم ایران، ترکیه و عراق است!!
حمایت اتحادیه طالبانی از تشکیل دولت ناسیونال عربی-اسلامی عراق و پشتیبانی از فدرالیسم قومی،گواهی بر "پشتیبانی" طالبانی از سکولاریسم و حقوق شهروندی میباشد!!
بنا کردن مسجد در گوشه و کنار هر کوچه و خیابانی و برجسته کردن مسجد و طرفداری از ملا و کهنه پرستی اسلامی، پهن کردن فرش قرمز برای اسلامی ها و اسلامیزه کردن فضای جامعه مدرن کردستان و منطقه سبز، ایجاد چندین حسینیه و رفتن جلال طالبانی به حج عمره، شاهدی بر "ترقیخواهی و مدرنیسم" طالبانی است!!
این وضعیت جهنمی که تحت حکومت اتحادیه میهنی و طالبانی در جریان است، از دزدی و غارت گرفته تا گرانی و بی حقوقی و سرکوب و ارعاب، شاهدی بر نقش اتحادیه میهنی و طالبانی در یک حکومت "موفق" میباشد!!
این صف عریض و طویل از رهبران احزاب سیاسی، نویسنده، روزنامه نگار و هنرمند و غیره از سوم ماه و همزمان با مرگ طالبانی، کیلومتر هایشان را صفر و نقد هایشان را زیر خاک کردند، تبدیل به ستایشگران طالبانی و زبان حال اتحادیه میهنی شدند، به اصل خود رجوع کردند و نشان دادند که آأها مدافع مردم کردستان نبوده و نیستند.
جای خود دارد نگاهی هم به مواضع آن کمونیستهای کرد که در این هیاهو و شلوغی مرگ طالبانی و گریان و شیون خدتمگزاران اتحادیه میهنی، در کنار سران دولتهای ابرقدرت و همچنین آخوند و ملاهای لاشخور، قربانی گردیدند و اشکها ریختند و پیغام تسلیت فرستادند و مرگ طالبانی را یک ضایعه بزرگ قلمداد کردند. این رفقای عزیز زمانی پیغام تسلیت بذل و بخشش میکنند که آگاهی کامل دارند، زمانی رفقای حزب متحد و همپیمانشان در روز روشن از طرف حزب و نیرویهای مسلح اتحادیه میهنی طالبانی تیرباران شدند. میدانند حزب طالبانی حتی مانع برگزاری مراسم یادبود از طرف خانواده هایشان شدند و دسته جمعی در یک شب همه را دفن کردند تا راه بر آخرین دیدار و وداع از رفقا و خانواده هایشان با آنها را ببندند. این رفقای کمونیست میدانند و لیست دهها و صدها کادر اپوزسیون ایران را پیش خود دارند که زیر سایه حکومت اتحادیه میهنی طالبانی از طرف جمهوری اسلامی اعدام، سنگسارو ترور شدند. باید از این رفقا پرسید آیا شما با خانواده و خویشاوندان و رفقای قربانیان همدردید یا با اتحادیه میهنی برای مرگ طالبانی. باید از آنها پرسید چه دلیلی دارد، برای مرگ دهها نفر از سران و شخصیت سیاسی مهم در دنیا خم به ابرو نمیاورید، اما برای مرگ طالبانی رهبر یک حزب ناسیونالیستی کرد این همه آشفته حال و مضطرب میشوید.
بی شک این همه بذل و بخشش در ستایش از طالبانی بعد از مرگش، ستایش از نقش و کارنامه طالبانی است درقرن گذشته، که ماحصل آن جهنمی است که برای مردم آفریده، که طالبانی و حزب اش بخش اصلی و خالق این وضعیت هستند. ستایش از نقش طالبانی، ستایش و ابراز رضایت از وضعیتی است که به مردم کردستان تحمیل گردیده است. ستایش از حکومتی که بعد از ٢٦ سال نتوانسته اند ابتدایترین امکانات مانند آب و برق و خدمات ابتدایی را برای شهروندان فراهم کند، در حالی که امکانات و شرایط مساعد برای این امر را در اختیار داشته اند.
در آخر باید گفت، طالبانی "عدالت خواه" که لازم بود بدلیل فقر و نداری، شهرداری او را دفن کند، محوطه ای بزرگ از زمین های عمومی را توسط شهرداری برای دفن طالبانی تسخیر کرده است.

عبدالله محمود

ترجمه: وریا نقشبندی