اقتصاد، سرمایه ...

پس از توافق بر سر مساله اتمی، "برجام"، علاوه بر آزاد شدن میلیاردها دلار از پول های بلوکه شده ایران، این کشور با انعقاد دهها میلیارد دلار قرارداد با شرکت های خارجی، خود را در برابر فشارهای احتمالی ترامپ، ایمن کرده است.

طبق آمارهای منتشره، در یک سال و نیم اخیر بیش از ٣٠٠ هیأت خارجی  به دپارتمان بخش خصوصی ایران رفت و آمد داشته‌اند و با شرکای داخلی توافقاتی انجام داده اند.

 سرمایه گذاران اظهار داشته اند:  "ایران در دوران بعد از تحریم، عالی‌ترین فرصت در خاورمیانه است. صرفنظر از تمام مسائل سیاسی، ما ایران را یک بازار بزرگ برای خودمان می‌بینیم." شرکت آلمانی "مان" گفته ما فعالیت مشترکمان را تحت عنوان "ایران پاور" از سر گرفته ایم و متاسفند که تحریم ها باعث شد که این بازار را از دست بدهند و شرکتهای چینی و کره ای جایگزین شدند.

 اقتصاددانان بورژوازی معتقدند، صنایع ایران به سرمایه‌گذاری با استانداردهای بین‌المللی و فناوری اطلاعات نیاز دارد و قرار است سرمایه گذاری های خارجی این معضل شان را حل کند.

حوزه های سرمایه گذاری در ایران عبارتند از حوزه نفت و انرژی، حمل و نقل زمینی و هوایی و دریایی، ارتباطات و  صنعت و تولید. در این حوزه ها تا کنون  ۱۶ کشور جهان  پول تزریق می کنند که بالغ بر ده ها میلیارد دلار است.

 دولت ایران برای سرمایه گذاران خارجی ٣ شرط قائل است:

 ١ - امکان صادرات ٣٠ در صد کالاهایی که در ایران تولید می شود.

٢ -  تولید کالاهای رقابتی

٣ - اختصاص بخشی از سرمایه ها به بخش تحقیقات و تکنولوژی و فناوری

 در مقابل، سرمایه‌گذاران خارجی از مزایای قانون سرمایه‌گذاری خارجی در ایران بهره‌مند می‌شوند. ازقبیل:

-          استفاده از بازارهای داخلی ایران

-          هزینه نیروی کار (کار ارزان) اکثرا کارگر فنی

-          شفافیت و عدم فساد

-          فضای امن برای سرمایه. تضمین امنیت سرمایه و احترام به حق مالکیت سرمایه گذاران

-          مشوق های دولتی (نرخ پایین مالیات، زمین ارزان در حد مجانی برای احداث شرکت ها)

-          توافق های دو جانبه و منطقه ای

-          سهولت جابجایی سرمایه به داخل  و خارج کشور...

 

 با توجه به مسایل فوق، علاوه برآزاد شدن ده ها میلیارد دلار سرمایه بلوکه شده، سرمایه گذاری های خارجی که هنوز بخشا در راه است و درآمد نفت با توجه به گران شدن قیمت آن...، در مجموع سرمایه های کلانی در ایران جمع شده است. سپرده های بانکی سرسام آور است. بهره ای که بابت این سپرده های به صاحبانشان میدهند غیر قابل تصور است. در نتیجه، ایران مشکل سرمایه ندارد.

بر این اساس عرصه اقتصاد در ایران کنونی دیگر عرصه یا چالش بین دو مدل اقتصادی سرمایه دولتی و خصوصی  یا مدل چین و غرب نیست. 

 از طرف دیگر با رفع تحریم ها و سرازیر شدن سرمایه ها، مساله رانت خواری و فساد نهادهای نظامی و مذهبی و انحصار بخش های مهم صنعت و تجارت در دست افراد و بنگاه های وابسته به نهاد رهبری و سپاه و بسیج، به قول احمدی نژاد برادران قاچاقچی و یا اظهارات روحانی که می گوید، پول و اسلحه و مدیا دست آنها است، قابل کنترل و حسابرسی نیستند، مالیات نمی پردازند و فساد از سروکولشان بالا می رود، به چالش کشیده شده است.

 اما از آنجا که جمهوری اسلامی راه حل اقتصادی ندارد، به سرانجام رسیدن این چالش ها هنوز قطعی نیست. نظام جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون و علیرغم پوست اندازی های مداوم و چرخش های بطرف ادغام در بازار جهانی سرمایه و جذب سرمایه های خارجی، اما در درون خود، دارای پیچیدگی ها و موانعی است که ریشه در ارکان حاکمیتش دارد و قابل حذف و رفع کردن نیست.

 

دولت و سیاست

جمهوری اسلامی با ولایت فقیه (بیت عریض و طویل رهبری، سپاه پاسداران و...)  بعنوان یک نهاد منسجم قدرت اقتصادی، سیاسی، حکومتی، نظامی، و امنیتی، در همه ی عرصه های داخلی (اقتصاد، سیاست، امنیت...)  و خارجی یک دست و با قدرت عمل کرده و حرف اول را زده و در منطقه  امتیازاتی کسب کرده است. نهادی که هر چه جلو آمده از اسلامیت به نفع ایرانیت و ناسیونالیسم ایرانی چرخیده است. خامنه ای به عنوان بعنوان برترین شخصیت با اتوریته ی بورژوازی، در مقابل ناسیونالیسم ایرانی در شکل عریان آن و سرو صداهای حول وحوش کورش کبیر و غیره، نایستاد و ناسیونالیست ها را هم با خود هماهنگ کرد.

 در اینجا یک رکن و پایه  استراتژی اپوزیسیون بورژوایی ایران یعنی اتکا به ناسیونالیسم، زده شده و از دستشان خارج گشته است.

رو آمدن و حتی پیشی گرفتن ایرانیت و ناسیونالیسم ایرانی بر اسلامیت رژیم را نه تنها در کرنش در مقابل سرمایه گذاران کشورهای غربی و "استکبار و شیاطین" می بینیم بلکه در سینه چاک کردن های هر طرف در مورد اینکه نباید به مردم فشار فرهنگی و اخلاقی وارد کرد، نباید در زندگی مردم دخالت کرد و ازادیهایشان را محدود نمود و حتی بحث اینکه حجاب نباید اجباری باشد...، علنا مطرح می شود.  در این عرصه هم اصلاح طلبان به حاشیه افتاده اند. سعید زیبا کلام تحلیلگر سپاه پاسداران می گوید: "اینجا چه خبر است. همه اش بخور بخور است. چرا نمی گذارید اتحادیه های کارگری درست شود و کارگران از خودشان دفاع کنند!" یا میگویند،  به زندگی مردم چکار دارید؟ مشکل امامان جماعت است که مردم  را از دیانت و جمهوری اسلامی فراری داده اند... سعید اصولگرا از صادق زیباکلام برادر اصلاح طلب خود در این زمینه جلو زده است!

 ولایت فقیه اگر تا دیروز نقطه ضعف جمهوری اسلامی و مانع ملی گرایی، مانع آشتی ایران و امریکا و مانع وحدت جناح های رقیب و وصله ناجوری بر تارک جمهوری اسلامی قلمداد می شد، اما سیر تحولات از همان آغاز جمهوری اسلامی تا کنون نشان داده است که این نهاد و اهرم های قدرتش مانند اقتصاد دولتی، سپاه پاسداران و بسیج و وزارت اطلاعات و قوه قضاییه ...،  منشا قدرت داخلی و خارجی جمهوری اسلامی و خود مستقیما عامل ادغام در بازار جهانی، نماینده ایرانیت،  قهرمان برجام (نرمش قهرمانانه) و تبدیل شدن به قدرت منطقه ای خاورمیانه است و اپوزیسیون خودی و غیر خودی را بخشا رام و تسلیم و بخشا حاشیه ای کرده است.  

 در همه ی این سالها کنار رفتن ولایت فقیه بعنوان مانع "دمکراسی" و پیشرفت اقتصادی و امنیت، برای اپوزیسیون بورژوایی رژیم و جناح اصلاحات، یک خواست و رویا بوده است. غافل از اینکه رکن اساسی جمهوری اسلامی ولایت فقیه بوده و هست.

 جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه با سپاه پاسداران و شبکه های مالی قدرتمند سرمایه دولتی، وزارت اطلاعات، دستگاه قضایی و اطلاعات سپاه و ...، جمهوری اسلامی نیست. در این نوع نظام وحکومت، تفکیک قوا، استقلال قوه قضاییه، مقننه و حتی مجریه که هیچکدام بدون حکم نهایی رهبری نمی توانند سیاست و استراتژی مستقلی داشته باشند...، ممکن نیست. سپاه پاسداران نهادی صرفا نظامی نیست. نهادی است با شبکه اقتصادی عریض و طویل، نهادی سیاسی بعنوان یک رکن حاکمیت و نهادی اطلاعاتی – امنیتی است. منشا قدرت حاکمیت برای سرکوب است و نهادی است که نفوذ در منطقه و سازماندهی نیروهای وابسته به اسلام شیعه  و تبدیل جمهوری اسلامی به یک قدرت منطقه ای را ممکن کرده است. و این قدرت را نمی توان به پادگان ها برگرداند.   

 مرگ خامنه ای بعنوان پدر خوانده ی بیت رهبری و همه نهادهای تابعه اش (بنگاه های اقتصادی دولتی، سپاه پاسداران، بسیج، قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، سپاه قدس و ...)، تحولی است که جمهوری اسلامی از سر خواهد گذراند. بخصوص تا کنون جانشین قدرتمندی شبیه او در میان اصولگرایان یافت نمی شود.

 شکی نیست، مرگ خامنه ای اتفاق مهمی در جمهوری اسلامی است. اما همانطوریکه گفتم جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه، جمهوری اسلامی نیست، در نتیجه موضوع جانشینی خامنه ای را به نوعی حل و فصل خواهند کرد. می گویند روحانی برای این پست خودش را آماد می کند. در هر حال نباید شک کرد که هر کسی انتخاب شود و یا شورای رهبری تشکیل شود همان نقشی را به او می سپارند که امروز خامنه ای و بیت رهبری دارد. یعنی کنترل سپاه و دستگاه قضایی و دیگر بخش ها را در دست خواهد داشت و کماکان حرف اخر را ولی فقیه یا شورای رهبری خواهد زد. این برای جمهوری اسلامی یک نیاز است که با آن متولد شده و با آن هم خواهد مرد.

 دولت روحانی، آلترناتیو یا اپوزیسیون بیت رهبری و توابعش نیست. این دولت اکنون در اختیار و خدمت  حاکمیت است. این دولت عین جمهوری اسلامی است. دولتی که با هماهنگی و رهبری ولایت فقیه برجام را به نتیجه رساند،  اصلاح طلبان را به خانه فرستاده و اصولگرایان تند رو را هم حاشیه ای نموده است. بخشی از اصلاح طلبان می گویند روحانی در تعیین یک هیات دولت اصولگرا، به آن ها خیانت کرده است. اما این دولت قبل از اینکه اصولگرا یا اصلاح طلب باشد دولتی از نوع دولت سازندگی رفسنجانی است. اصلاح طلبان مجلس هم نتوانستند به این هیات دولت رای موافق ندهند.

در نتیجه، جدال جناح ها به سبک و روال سابق نیست. روحانی بعنوان حلقه اتصال و هماهنگی حزب الله و اصلاحات، نقش اعتدال را بازی کرده است.  می توان گفت روحانی فرزند خلف هاشمی و ناسیونالیسم ایران است.

 و باز در اینجا این یک رکن استراتژیک چپ و راست اپوزیسیون بورژوایی ایران را که بر جدال جناح ها سرمایه گذاری می کرد ، از آن ها گرفت.

 با وجود این ها جدال بین بخش های مختلف بورژوازی بر سر سهم بیشتر از ثروت و قدرت همیشه هست و مختص ایران هم نیست. اما این جدال در ایران بین دو جناح متخاصم و شبیه سال های ٨٨ نیست. یک مشاهده ساده ی روند انتخابات این دوره  با دوره احمدی نژاد و "رای من کو" از طرف موسوی و طرفدارانش، به روشنی نشان می دهد که بخش های مختلف بورژوازی قانون بازی را رعایت می کنند. ابراهیم رییسی با کسب ١٩ میلیون رای نخواست نقش کروبی و موسوی را بازی کند و کاسه کوزه را بهم بریزد.

 بعلاوه، بخاطر داشته باشیم که اکنون در جمهوری اسلامی همه چیز روباز بازی می شود. حتی در مورد اختلافاتشان روباز عمل می کنند. در جریان انتخابات و تا کنون امروز خامنه ای چیزی می گفت، فردایش روحانی جوابش را می داد. این در سنت جمهوری اسلامی خط قرمز بود. بورژوازی لیبرال و پروغرب ایران از این خط عبور کرده و نهایتا هر دو با هم کنار آمده اند. احمدی نژاد نهایت مخالفتش با خامنه ای این بود که قهر کرد و به خانه اش رفت! اکنون جمهوری اسلامی در کلیت را، بیت رهبری و قدرتهای اقتصادی و سیاسی و نظامی اش و دولت برآمده از این قدرت و تابع آن، که دولت روحانی است تشکیل می دهند.

 حتی در سطح انعکاس اخبار و اتفاقات سیاسی و اجتماعی، اعتصابات کارگری و اعتراضات اجتماعی، همه بحث ها و خبرها از مدیا و مطبوعات جمهوری اسلامی است. قبلا باید خبری به خارج کشور درز می کرد تا جامعه و اپوزیسیون بفهمد چه اتفاقی افتاده است. امروزه مدیای جمهوری اسلامی منبع خبر اپوزیسیون چپ و راست ایران است. حتی در افشاگری از فساد اقتصادی و حول و حوش تحرکات کارگری و مساله زن و جوان و مطالبات جامعه و غیره، دست اپوزیسیون را از پشت بسته اند. سعید زیبا کلام تحلیلگر سپاه پاسداران می گوید: "اینجا چه خبر است. همه اش بخور بخور است. چرا نمی گذارید اتحادیه های کارگری درست شود و کارگران از خودشان دفاع کنند!" یا میگویند،  به زندگی مردم چکار دارید؟ مشکل امامان جماعت است که مردم  را از دیانت و جمهوری اسلامی فراری داده اند...

 سعید اصولگرا از صادق زیباکلام برادر اصلاح طلب خود در این زمینه جلو زده است! این نشان می دهد که افشاگری اپوزیسیون از جمهوری اسلامی، عقب تر و محدودتر  از نقد رژیم از خودش و کاملا بی تاثیر و پوچ است!

 در نتیجه میخواهم بگویم که صف بندیها تغییر کرده است. دولت روحانی توانسته است نقش نمایندگی سرمایه داری بازار آزاد و لیبرالیسم بورژوایی و قوانین و مقررات آن را برعهده بگیرد،  بدون اینکه اختلاف خود را با رقبای خود در مراکز قدرت و حاکمیت و نهادهای مذهبی و نظامی و امنیتی در مقابل این روند، قطبی کند.

 اکنون بیش از همیشه، روحانی و لاریجانی و سپاه و خامنه ای بهم نزدیک و هماهنگ شده اند. حتی روحانی از آوردن وزیر زن به کابینه صرفنظر کرد تا با روحانی های قم در نیفتد. جمهوری اسلامی دارد خود را برای بعد از خامنه ای آماده میکند. این که در این روند گاهی ممکن است دک و پوز همدیگر را بشکنند، اما در تصمیم گیریهای کلان واستراتژیک هماهنگ می شوند.

 

روابط  بین المللی

جمهوری اسلامی با غرب و به درجه ای با امریکا به توافق رسیده است. روابط اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک گسترده این را نشان می دهد. حضور و سیطره ی جمهوری اسلامی در منطقه برسمیت شناخته شده است. جمهوری اسلامی در عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، افغانستان و اخیرا یمن و به درجه ای بحرین، وزنه سنگینی در سیاست این کشورها و منطقه است. بعلاوه بازارهای این کشورها را فتح کرده است. جمهوری اسلامی متوجه است که با شیعی گری صرف نمی تواند سیطره کنونی را حفظ کند جز اینکه ناسیونالیمم عرب را برسمیت بشناسد، سنی گری شان را بپذیرد و مناسباتی براساس منافع مشترک بورژوازی ایران و منطقه برقرار کند. این روندی است که در پیش است و ترامپ قادر به برهم زدن این روند و بیرون کردن ایران از معادلات خاورمیانه نیست. بهانه های برجام و موشک ها و تهدید به کنار گذاشتن برجام و غیره فقط پروپاگاندی برای رام کردن بیشتر جمهوری اسلامی است.

 و این رکن سوم استراتژی اپوزیسیون چپ و راست جمهوری اسلامی را که به جدال و اختلاف امریکا و غرب با جمهوری اسلامی متکی بود، بهم ریخته است.

 اما روند اوضاع هیچ وقت ثابت و ازلی نبوده و نیست. تحولات منطقه به همین شکل امروز نمی ماند، رابطه کنونی امریکا و ایران و توافقات هنوز قابل اتکا نیست. رابطه امریکا و دولتهای اروپایی می تواند تغییر کند و اتکای ایران به اروپا در مقابل امریکا نمی تواند تثبیت شده و قابل دوام باشد. در نتیجه، انزوای امریکا و جدا کردن حساب آن از اروپا که هدف جمهوری اسلامی است هم نمی تواند آنطوریکه جمهوری اسلامی انتظار دارد، تحقق یابد. این دوره هم گذرا است.

 

توپ در زمین طبقه کارگر

 جمهوری اسلامی و دولت یک دست و هماهنگش با در دست گرفتن پرچم ناسیونالیسم ایرانی، توافق با غرب وامریکا و حاشیه ای کردن اصلاح طلبان، ارکان سه گانه ی استراتژیک چپ و راست اپوزیسیون  بورژوایی ایران یعنی:

 اتکا و امید به ناسیونالیسم در برابر اسلامیت،  سرمایه گذاری بر جنگ جناح ها و امید به اختلاف امریکا و غرب با جمهوری اسلامی، فروریخته است. 

 اصلاح طلبی و جنبش سبز، توسط جمهوری اسلامی و دولت یکپارچه تر و هماهنگ با نهادهای قدرت و حاکمیت، حاشیه ای شده و دستشان از دولت بریده است. اکنون جریان اصلاحات و سبز جریانی اخته است. این جریان حتی نمی تواند رهبرانش را از حصر و زندان در بیاورد. در حالیکه حاکمیت منسجم کنونی می تواند موسوی و کروبی را از حصر به خانه بفرستد بدون اینکه آب از آب تکان بخورد. پروسه ای که با عقب کشیدن ماموران از خانه کروبی شروع شده است.   اما این وضع نمی تواند به همین شکل باقی بماند. اصلاح طلبان از تلاش باز نمی مانند و در مقاطع دیگر سر بر خواهند آورد و بعنوان اپوزیسیون، بحث بر سر "دمکراسی" و آزادی و حقوق فردی، حقوق اقوام و مذاهب  را ادامه خواهند داد و ممکن است بخشی از مردم را کماکان به امید آزادی و حقوق فردی به دنبال خود بکشانند. اما این ها نه تنها آلترناتیو نیستند بلکه تنها گروه فشاری بر جمهوری اسلامی اند.

 وقتی اصلاح طلبان بعنوان یک جناح قدرتمند و منسجم در عرصه نمانند، امکان این که بخش هایی از آن به سیم آخر بزند وجود دارد. امروزه و در شرایط کنونی اصلاح طلبی و جنبش سبز، مانع بر سر راه مبارزه طبقاتی و جنبش های اجتماعی که بوجود می آیند نیست. مساله این است که اصلاح طلب نیستند و به دنبال گرفتن سهم در قدرت و ثروت اند و توهم تا کنونی جامعه به آنها ابزاری در خدمت این هدف شان بوده است.  

 اما اگر طبقه کارگر به مثابه طبقه متحد و هماهنگ و متشکل عروج نکند، اگر مطالبات ازادیخواهانه مستقلا پا به میدان نگذارد،  ممکن است بار دیگر بخشی از توده های مردم  بخصوص در میان جوانان و زنان باز همان نقش ابزاری برای اصلاح طلبان را تکرار کنند و مجددا در انتخابات دیگر پشت آنها بروند.

 نوک حمله امروز طبقه کارگر و مردم زحمتکش جمهوری اسلامی و دولتی است که روحانی در هماهنگی با خامنه ای و سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات نمایندگی می کند. عوامل توهم و انتظار به شکل سابق از بین رفته است. تحریم و بحران اقتصادی و انتظار حل آن، جنگ جنا ح ها و تهدیدات خارجی دیگر بهانه ای برای انتظار نیستند.

 در نتیجه، شرایط کنونی و روندی که در جریان است، نمی تواند ماورا جامعه و مستقل از فعل و انفعالات اجتماعی و توقعات و مطالبات طبقه کارگر و مردم زحمتکش باشد. جامعه از این تحولات تاثیر می پذیرد و عکس العمل نشان می دهد. رشد و شکوفایی اقتصاد ایران ولو اتفاق بیفتد، الزاما به معنای رفاه بیشتر، دستمزد بالاتر، بیمه به بیکاران یا بیکاری کم تر و بهبود شرایط کار و زندگی کارگران و محرومان نخواهد بود. روحانی نه نماینده تامین رفاه اقتصادی به نفع کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران جزء است و نه نماینده رفرم سیاسی به معنای تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی و آزادی تشکل و تحزب کارگری است. و چنین ادعایی هم ندارد.

  جمهوری اسلامی نه جواب اقتصادی به جامعه دارد و نه در شرایط سرمایه داری، آزادی ممکن است!

 اما درحالیکه دولت مدعی است اقتصاد را شکوفا کرده و بخش هایی از بورژوازی در حاکمیت و بیرون آن از آزادیهای سیاسی و حقوق شهروندی حرف می زنند، جامعه هم سهم خود را میخواهد. رفاه و بهبود شرایط کار و زندگی و امنیت و آزادی میخواهد. این مهم ترین و بزرگ ترین چالش بورژوازی ایران با طبقه کارگر در روند تحولات اقتصادی و سیاسی است.

در نتیجه توپ در زمین طبقه کارگر شاغل و بیکار و توده های چند ده میلیونی مردم زحمتکش و تنگدست جامعه است. الان نه خطر تهدیدات نظامی و عراقیزه شدن ایران وجود دارد و نه این بهانه که پول نیست و سرمایه نمی آید و بنگاه ها ورشکسته اند و دندان روی جگر بگذارید اگر چند ماه هم حقوقتان به تعویق می افتد. دیگر نه کارگر می تواند و می خواهد دندان روی جگر بگذارد، نه معلم به حقوق ناچیز فعلی قانع می شود و نه بازنشسته و دیگر اقشار محروم جامعه.

 در عرصه سیاسی هم مردم سهم شان را می خواهند، وقتی نمایندگان بورژوازی از دمکراسی و آزادی و به زنان فشار نیاورید، حرف می زنند و با خانم نماینده اتحادیه اروپا عکس سلفی می گیرند ، نمی توانند به توقعات مردم برای آزادی و حرمت انسانی و اعمال اراده شان بی توجه باشند و اعتنا نکنند و حتی  مثل سابق هم نمی توانند به سرکوب عریان دست بزنند. کشوری که صدها شرکت خارجی در آن سرمایه گذاری کرده است و صدها هیات نمایندگی اقتصادی و دولتی و سیاسی می آیند و می روند، این ها نمی توانند شاهد سرکوب عریان و کشمکش های حاد باشند و با خیال راحت به سود اندوزی خود فکر کنند. دولت سرمایه داران مجبور خواهد شد از سیاست "اعتدال" در رابطه با طبقه کارگر و مردم زحمتکش استفاده کند، سهم ناچیزی به کارگر بدهد و در عوض سکوت شان را بخواهد. آیا موفق خواهد شد این سوالی است که باید در روند مبارزه طبقاتی و در ابعاد وسیع اجتماعی برای رفاه و امنیت و آزادی دید.

 ما بهمراه طبقه کارگر، کارگران کمونیست و صف آزادیخواهی و برابری طلبی که بوسعت جامعه ایران در میان زنان و مردان وجوانان است، باید این شرایط و فرصت را در یابیم. جامعه ایران می تواند شاهد دور جدید تعرض طبقه کارگر و جامعه برای رفاه و آزادی و امنیت باشد. جدالی که در آن پیروزی و فتح سنگرهایی در مقابل بورژوازی و دولتش امکان پذیر و در دسترس است. پیروزیهای پشت سرهمی که می تواند توازن قوا را به نفع طبقه کارگر و آزادیخواهان جامعه و بر ضد سرمایه داران و دولت و نهادهای امنیتی اش تغییر دهد. برسمیت شناختن و دریافتن این وضعیت می تواند نقطه عطفی در مبارزات جاری و آتی طبقاتی و مطالبات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر و اکثریت شهروندان جامعه، باشد.

 

کردستان

کردستان ایران به دلیل تحولات منطقه و بویژه موقعیت ناسیونالیسم کرد درعراق، سوریه و ترکیه، ازحساسیت ویژه ای در این دوره برخوردار است. ناسیونالیستها و قوم پرستان کرد در کردستان ایران بر اوضاع پر آشوب منطقه و دخالت دول مرتجع و هارت و پورت های لمپنی ترامپ، سرمایه گذاری کرده و در تدارک انسجام صفوف خود و ایجاد جبهه واحد هستند. بخشی از آن ها در یک سال اخیر نقش ابزاری  در خدمت منافع دول مرتجع منطقه و به نیابت آن ها تحت نام شروع مبارزه مسلحانه (راسان)، بر عهده گرفته اند. در نتیجه کردستان ایران که در چند دهه اخیر با سنت چپ و سوسیالیستی و جنبش های اجتماعی کارگری و زنان و جوانان و تحرکات انساندوستانه شناخته شده است، اکنون با تدارک و تجدید سازمان جریانات ناسیونالیستی و قوم پرست و سنی گری برای ایفای نقش مخرب و در خدمت منافع دول مرتجع منطقه در رقابت با جمهوری اسلامی، روبرو است. این موج جدید کردایه تی، حتی جریانی که نام کمونیسم را درکردستان  یدک می کشد، در غیاب  افق و باور به پیروزی کمونیسم و چپ،  بدنبال خود کشیده و به بخشی از خود تبدیل کرده است. این وضعیت می تواند دست جمهوری اسلامی را برای سرکوب کمونیست ها، کارگران و زحمتکشان تنگدست و خیل بیکاران و روشنفکران مترقی باز بگذارد و به بهانه ی جنگ با نائبان دول رقیب خود، فشار پلیسی و امنیتی سنگینی بر فضای جامعه کردستان حاکم کند.

  این شرایط، کار ما در کردستان را با مخاطرات و دشواری های جدی مواجه می کند. از جمله  کمونیست ها و کارگران و زحمتکشان کردستان را علاوه بر مبارزه برای معیشت و حقوق و آزادی های اجتماعی، برابری زن و مرد و  و مقابله با سرکوبگریهای رژیم، با مانع جدی و جدال تازه ای با قوم پرستان و مدافعان سنی گری روبرو ساخته است. دشمنی قوم پرستان و مذهبیون کردستان با کمونیست ها بیشتر از دشمنی آنها با جمهوری اسلامی است. ناسیونالیسم و قوم پرستی در کردستان نارضایتی و نفرت مردم کردستان را نه برای بهبود شرایط کار و زندگی و تامین معیشت و احقاق حق معینی چون رفع ستم ملی، بلکه بعنوان ابزاری در خدمت منافع خود و حامیان مرتجع شان می خواهند. اهداف و خواست ناسیونالیسم کرد درنهایت شریک شدن در قدرت و ثروت با بورژوازی حاکم ایران است و نه هیچ چیز دیگر.

 این شرایط وظایف و تلاش مضاعف و بی امان ما را  در مقابل تدارک و تهاجم جدید ناسیونالیسم، مذهب و قوم پرستی، می طلبد. ما باید در مقابل این موج جدید ارتجاعی و ضدمردمی سدی ببندیم. کمونیسم و آزادیخواهی و برابری طلبی در کردستان باید علیه جبهه و اتحاد پلید ناسیونالیسم و قوم پرستی، صفوف خود را متحد و منسجم کند.

     

نقش منحصر بفرد ایران در خاورمیانه

 در خاتمه جا دارد به نقش ویژه ایران در خاورمیانه و چشم انداز انقلاب آتی اشاره ای کنم.

سرمایه داری عامل بحران های اقتصادی و خانه خرابی طبقه کارگر است. این نظم پلید جهانی با نکبت های استثمار هر چه وحشیانه تر طبقه کارگر، کار مزدی و بردگی مدرن انسان، تحمیل فقر و بیکاری و فحشا و اعتیاد و خرید و فروش انسان ،  راه انداختن جنگ های  منطقه ای، ملت سازی های جدید و سازمان دهی و راه اندازی جنبش های قومی و مذهبی و فرقه ای بویژه در خاورمیانه از افغانستان تا لیبی و سوریه و عراق و یمن و ...، بشریت جهان امروز را بر لبه پرتگاه قرار داده است.

 جمهوری اسلامی یک عامل مهم در سناریوی سیاه موجود در خاورمیانه است عمیقا معتقدم سرنوشت خاورمیانه ی سیاه امروز که در کوتاه مدت چشم انداز برون رفتی وجود ندارد، در گرو تغییر و تحولات سیاسی، اجتماعی و انقلاب دیگر در ایران است. سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب ایران که هیچ شباهتی به انقلابات چند دهه اخیر و بخصوص انقلابات تحت عنوان بهار عربی نخواهد داشت، زلزله ای است که  آسیا و افریقا و بویژه خاومیانه  را تکان خواهد داد. کمونیسم و طبقه کارگر ایران، بخاطر تخریبی که جمهوری اسلامی در خاورمیانه موجب شده است، در مقابل طبقه کارگر و مردم  این منطقه یک دین تاریخی برعهده دارد!

 علیرغم پراکندگی صفوف چپ و دگردیسی بخشی از آن، اما چپ و کمونیسم در ایران صاحب اعتبار و اتوریته است. جمهوری اسلامی به خوبی به خطر کمونیسم و مارکسیسم در ایران آگاه است و بدون شک در دور آتی خطر را نه در صفوف اصلاح طلبان و اپوزیسیون بورژوایی،علیه خود، بلکه در صفوف طبقه کارگر و کارگران کمونیست و کمونیست ها و آزادیخواهان و برابری طلبان جامعه می بیند و برای سرکوب آن آماده می شود. راه هر گونه پیشروی و خنثی کردن سرکوب چپ، وحدت صفوف کمونیست های درون طبقه کارگر است. حزب ما و دیگر جریانات سازمانیافته ی متعلق به کمونیسم و مارکسیسم، ضمن تلاش برای هماهنگی فعالیتهای همه جانبه ی سیاسی علیه جمهوری اسلامی، باید بی وقفه فرقه گرایی و عوامل تفرقه در صفوف کمونیسم ایران و خالی کردن کمونیسم از محتوای طبقاتی و تبدیل آن به زایده ی بورژوازی را خنثی و حاشیه ای کنند. 

 کمونیسم ما، کمونیست های صفوف طبقه و متعلق به طبقه و جامعه، و فعالین جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در میان زنان، جوانان و روشنفکران انقلابی، وظیفه تدارک انقلاب آتی ایران و ساختن جامعه ای آزاد و برابر بر ویرانه های جمهوری اسلامی را برعهده دارد. چند وچون این تدارک و آمادگی در این بحث نمی گنجد. اما اعتقاد راسخ دارم که  پیروزی کمونیسم در ایران ممکن است. بعلاوه عمیقا معتقدم که علیه نظم ضد زن جمهوری اسلامی و تبعیض جنسی، نطفه های یک انقلاب جنسی دیگر (بعد از انقلاب جنسی اول در فرانسه ی بیش از نیم قرن پیش) که جزئی از انقلاب به رهبری طبقه کارگر است، در ایران بسته شده است.

مظفرمحمدی

 ١٠ شهریور٩٦ (١ سپتامبر ٢٠١٧)